یک ماه از مرگ بهرام بیضایی گذشت. حالا او همانند دختر جوان گمشده فیلم کلاغ( ساخته بیضایی به سال 1357) کمکم به خاطره ای تبدیل می شود که هر بار اسمش را می شنویم آهنگی زنگ دار در گوشمان می پیچد که به قول علی خان حاتمی می گوید:
آیین چراغ خاموشی نیست.
می خواهم به این بهانه به مهم ترین فیلم بیضایی(البته به اعتقاد خودم) بپردازم: مسافران ساخته شده به سال 1370

فیلمی در مورد مرگ و وزن سنگین و ترسناکش. گویا بیضایی در حدود 35 سال پیش به استقبال مرگ رفته است و مرثیه ای را سروده است که در جدال با زندگی، شاهکار مسلم سینمای بعد از انقلاب را رقم می زند.
قصه فیلم
خانه ای بزرگ و قدیمی پر از آدم های جورواجور و سرزنده که همگی برای عروسی دختر کوچک خانواده یعنی ماهرخ آماده می شوند.
خانم بزرگ (با بازی استثنائی و دست نیافتنی جمیله شیخی) هم چون یک فرمانده اوضاع را تحت کنترل دارد. در این میان یکی از اصلی ترین افراد خانواده یعنی مهتاب (با بازی استادانه هما روستا) هنوز وارد نشده است. او به همراه شوهر و دو فرزندش در شمال زندگی می کند.
آن ها قرار است به زودی به بقیه اهل خانواده ملحق شوند. علاوه بر این ها، مهتاب حامل مهم ترین عنصر فیلم یعنی آینه موروثی خانواده است که قرار است به نوعروس خانواده یعنی ماهرخ برسد.
قبل از آغاز حرکت از شمال، مهتاب رو به دوربین می کند و می گوید:
ما به تهران نمی رسیم. ما همه می میریم.
این جا است که عیار کار بیضایی روشن می شود.او فیلمی ساخته است که از همان ابتدایش تکلیف ما را مشخص می کند: دنبال تعلیق و سوسپانس نباشید. مهتاب زنده نخواهد ماند.
اما بیضایی چنان صحنه ای برای ستایش زندگی می چیند که بیا و ببین.به تدریج خبر مرگ مهتاب به اعضای خانواده می رسد و همگی به غیر از یک نفر مهیای آن می شوند که صحنه عروسی را به عزا تبدیل کنند و آن یک نفر کسی نیست جز خانم بزرگ.
او به هیچ عنوان نمی پذیرد که مهتاب مرده است و قدغن می کند که کسی از مرگ حرف بزند اما اهالی خانه چندان این حرف را جدی نمی گیرند و ماتم زده مرگ عزیزانشان هستند.

به تدریج واقعیت و توهم در مقابل هم قرار می گیرند. واقعیت مرگ و توهم زنده بودن و همه چیز مهیای سکانس نفس گیر نهایی می شود.
اهمیت فیلم
بیضایی به خوبی می دانست که مرگ چه اهمیت و وزنی در فرهنگ ما ایرانی ها دارد و برای ما گرامیداشت یاد عزیز از دست رفته چه قدر مهم است، اما او با ارجمند دانستن مقام زندگی، مرگ را کوچک می شمارد.
بیضایی آینه موروثی خانواده را گواه می گیرد تا بگوید نور و روشنایی ادامه دارد و همه چیز بستگی به نوع برخورد بازماندگان دارد.
حالا بعد از این همه سال که مسافران را باز به تماشا نشستم متوجه باورپذیر بودن خانم بزرگ می شوم، حالا که سنم بالاتر رفته و مرگ را نزدیک تر و نزدیک تر می بینم حسرت خانم بزرگ های زندگی را می خورم که عمود خیمه هستند. آن هایی که غم را در دل خود دفن می کنند و فریاد زندگی سر می دهند.
نقاط قوت فیلم
فیلم برداری و قاب های بی نقص مهرداد خان فخیمی هنوز هم برای من نمونه اعلای فیلم برداری وطنی است. او سکانس نهایی فیلم و حرکت مهتاب و خانواده اش با آینه را چنان با زبردستی گرفته است که بیشتر تئاتری است تا سینمایی.
بازی جمیله شیخی را بسیار دوست می دارم. استوار و گرم ولی در عین حال با فاصله، گویی جایی آن دوردست ها به دور از هر تشویش و پیش آمدی مثل کوه ایستاده است. هنر جمیله شیخی در ایفای نقش خانم بزرگ واقعا شایسته برداشتن کلاه از سر است.
فیلم نامه اثر که خود بهرام خان بیضایی آن را نوشته، خود یک کلاس درس است. شخصیت پردازی لایه ای، دیالوگ های جان دار به همراه انبوهی از ماجراهای جذاب، قصه ای مهیج و تماشایی را ساخته است و بیضایی در مقام کارگردان هم مثل یک جادوگر همه چیز را سر جای خودش قرار داده است تا تماشاچی کل مدت 100 دقیقه فیلم، از سر جایش تکان نخورد و به صندلی اش بچسبد.
منبع: عصر ایران