ماهان شبکه ایرانیان

تبیین شگفت‌انگیز ملاصدرا از معاد؛

راز جاودانگی انسان/ آیا بعد از مرگ، همان بدن برمی‌گردد؟

تصور کنید یک روز از خودتان بپرسید: «بعد از مرگ چه اتفاقی برای من می‌افتد؟ آیا واقعاً دوباره زنده می‌شوم؟ اگر بله، با همین بدن؟ یا فقط روحم باقی می‌ماند؟» این سؤال‌ها از هزاران سال پیش ذهن انسان‌ها را مشغول کرده و در همه ادیان بزرگ، به‌ویژه اسلام، به آن پاسخ داده شده است.

 راز جاودانگی انسان/ آیا بعد از مرگ، همان بدن برمی‌گردد؟

به گزارش تابتاک، در قرآن و روایات اسلامی به صراحت از «معاد جسمانی» سخن گفته شده؛ یعنی روز قیامت نه فقط روح، بلکه بدن هم برمی‌گردد و انسان با همین هویت خودش دوباره زنده می‌شود. اما وقتی پای عقل و فلسفه به میان می‌آید، برخی می‌گویند: «چطور ممکن است بدنی که خاک شده و ذراتش پراکنده شده، دوباره جمع شود و همان شخص قبلی شود؟» این سؤال‌ها باعث شده که قرن‌ها بحث و جدل میان فیلسوفان، متکلمان و دانشمندان دینی شکل بگیرد و گاهی حتی به نظر برسد که عقل و دین با هم سازگار نیستند.

یک فیلسوف بزرگ ایرانی به نام ملاصدرا (صدرالمتألهین) در قرن یازدهم هجری، با یک ایده هوشمندانه و کاملاً عقلی توانسته این مشکل را حل کند؛ آن هم بدون اینکه با آیات قرآن و روایات مخالفتی داشته باشد. او می‌گوید انسان از ابتدا یک حقیقت واحد است که از مراحل مادی شروع می‌شود و کم‌کم تکامل پیدا می‌کند تا به مرتبه روحانی برسد. به زبان ساده: روح ما از دل همین بدن و با تکامل تدریجی آن به وجود می‌آید، نه اینکه یک دفعه از جایی دیگر بیاید و به بدن بچسبد.

***

ذات‌گرایی فلسفی Philosophical Essentialism دیدگاهی است که می‌گوید هر موجود، ویژگی‌های ذاتی و تغییرناپذیری دارد که هویت و ماهیت او را تعریف می‌کنند. با مبنای ذات‌گرایی در تبیین شبهات الهیاتی از جمله معاد جسمانی می‌توان بهره برد. یکی از چالش‌های الهیاتی که تا کنون نیز محل بحث و آراء مختلف قرار دارد، بحث معاد و نحوه تطبیق ان با آیات و روایات است. 

در بحث معاد جسمانی صدرا معتقد است که نفس در ابتدای پیدایش و در اولین مرحله‌ای که بر ماده اضافه می‌شود صورت جسمانی است و در ابتدای پیدایش خود صورت عقلی یعنی موجود مجرد نیست، زیرا محال است که از صورت عقلی مجرد و مادة جسمانی بدون استکمالات جوهری، نوع انسانی حاصل شود.

تا کنون متفکران و فلاسفه، در مباحث فلسفی با تکیه بر مباحث عقلی و فلسفی محض، به تبیین روشنی دست نیافته‌اند. اما می‌توان از جهت‌گیری برخی از فلاسفه و برخی مبانی فلسفی بهره برد و تبیینی امروزی و قابل فهم و فارغ از متون دینی ارائه داد، به نحوی که نه تنها با این متون در تضاد نباشد، بلکه موافق نیز باشد.

در واقع اگر فلسفه با مبانی معرفت شناسی دقیق و بر پایه بدیهیات عقلی استوار باشد، رسالت فلسفه چیزی جز رسیدن به یقین و تطابق با واقع نیست. علاوه بر اینکه اصل دین و ضرورت آن را نیز می‌توان به نحو عقلی محض اثبات کرد. 


اما در بحث معاد جسمانی صدرا معتقد است که نفس در ابتدای پیدایش و در اولین مرحله‌ای که بر ماده اضافه می‌شود صورت جسمانی است و در ابتدای پیدایش خود صورت عقلی یعنی موجود مجرد نیست، زیرا محال است که از صورت عقلی مجرد و مادة جسمانی بدون استکمالات جوهری، نوع انسانی حاصل شود. (بنابر ذات عالم ماده، هر موجودی ذات و ماهیت مختص به خود دارد و در اثر کمال تدریجی واجد آثار مختص به خود می‌شود.).

 بنابراین صدرا معتقد است که نفس در ابتدای پیدایش خود صورت واحدی از موجودات همین عالم مادی است، تنها تفاوت او با دیگر صور موجودات این عالم آن است که در نفس، استعداد سلوک تدریجی به سوی عالم ملکوت وجود دارد. بنابراین نفس نیز در آغاز حدوث، جسمانی وهمراه عالم ماده با جوهرخود در حرکت بوده و جزء این مجموعة متحرک است.

ملاصدرا تأکید می‌کند که نفس جسمانیه الحدوث است نه به این معنی که در آغاز پیدایش خود هم نفس است و هم جسم، بلکه به این معنی که نفس از جسم حادث شده است، یعنی جسم مراحلی از تکامل را می‌تواند سپری کند.

به عبارت دیگر، نفس محصول تحول و تکامل جسم است، لذا حرکت جوهری به عنوان مقوم حدوث نفس، نحوة تکامل آن را از پست‌ترین مراحل آن، که صورت نوعیه است، تا عالی‌ترین مراحل آن که تعقل می‌باشد، توجیه می‌نماید و قدم نفس و حدوث روحانی آن نیز لازم نمی‌آید.

 

راز جاودانگی انسان/ آیا بعد از مرگ، همان بدن برمی‌گردد؟

 بنابراین صدرا چنین تصویری از حرکت کمالی انسان ترسیم می‌کند: جسم با تکامل صرفا مادی خود واجد قدرت آگاهی می‌شود و سپس به مرتبه تجرد دست می‌یابد و پس از مرگ به تجرد محض می‌رسد؛ و بر اساس نظر او معاد را جسمانی می‌داند، اما با بدن مثالی. نه با بدن عنصری مادی دنیا؛ بنابراین اعاده معدوم هم لازم نمی‌آید؛ و نفس و بدن بعینه در معاد شرکت دارد!

 به طوری‌که هویت انسان همواره به صورت اوست و این صورت در مراحل مختلف حیات انسان، ویژگی همان مرحله را دارد؛ بنابراین می‌توان استنباط کرد که انسان یک حقیقت واحده است با ویژگی ادراک که این ادراک در طی مراتب مختلف حیات و تکامل او صورت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

نفس محصول تحول و تکامل جسم است، لذا حرکت جوهری به عنوان مقوم حدوث نفس، نحوة تکامل آن را از پست‌ترین مراحل آن، که صورت نوعیه است، تا عالی‌ترین مراحل آن که تعقل می‌باشد، توجیه می‌نماید 

 در حالی‌که اگر نفس و بدن را دو حقیقت جدا بدانیم، باید قایل به حدوث دفعی نفس شویم و در این‌صورت به موانع بسیاری در تبیین معاد برمی‌خوریم که تنها چالش‌ها را بی پایان ساخته و همواره به دوری و تضاد عقل و وحی منتهی می‌شود.


در پایان، باز هم بر این نکته تاکید می‌کنم که در صورت اخذ یک مبنای عقلی بدیهی، می‌توان گامی به سوی آشتی فلسفه و دین گشود.
 طیبه خسروی/دکتری فلسفه و کلام اسلامی

 

نظر شما چیست ؟

قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان