ماهان شبکه ایرانیان

سیرت جاودانه (قسمت دوم)

در مقاله نخست، علاوه بر معرفی کتاب سیرت جاودانه نوشته علامه سید جعفر مرتضی عاملی، جلد اول آن را از آغاز تا پایان بخش چهارم معرفی کردیم. در مقاله حاضر محتوای بخش پنجم را که به هجرت پیامبر اختصاص دارد، گزارش می کنیم.

در مقاله نخست، علاوه بر معرفی کتاب سیرت جاودانه نوشته علامه سید جعفر مرتضی عاملی، جلد اول آن را از آغاز تا پایان بخش چهارم معرفی کردیم. در مقاله حاضر محتوای بخش پنجم را که به هجرت پیامبر اختصاص دارد، گزارش می کنیم.

 

هجرت از مکه به مدینه

درباره هجرت رسول خدا - صلی الله علیه و آله - دو پرسش مطرح است: نخست آن که چرا حضرت از مکه هجرت کرد؟ دیگر این که چرا به مدینه هجرت کرد؟

در پاسخ به پرسش نخست به چهار نکته اشاره می کنیم:

1 ـ رسول خدا - صلی الله علیه و آله - بیشترین بهره برداری ممکن را از شهر مکه انجام داده بود و هیچ امیدی برای گرویدن گروه های دیگر در آینده نزدیک به آیین اسلام نداشت. بنابراین، باقی ماندن در این شهر توجیهی نداشت.

2 ـ پیامبر خدا همه انسانها را در سراسر گیتی مخاطب خود می داند؛ همان طور که در قرآن مجید آمده است

«و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا»

«ما تو را جز برای این که بشیر و نذیری برای تمام مردم باشی، نفرستادیم.»

گذشته از آن، موفقیتهای به دست آمده در مکه به تنهایی نمی توانست زمینه اجرای همه قوانین اسلام به خصوص قوانین اجتماعی و حکومتی را فراهم آورد. از این رو، باید دعوت اسلام به فراسوی مکه گسترش می یافت.

3 ـ بیشتر مسلمانان، غیر از افراد معدودی که مورد حمایت قبیله خود بودند افرادی بی پناه بودند که سالها آزار و اذیت و شکنجه های دشمن را تاب آورده بودند. ادامه این وضعیت ممکن بود موجب شود که روحیه یأس و ناامیدی برایشان مستولی شود؛ و چه بسا جمعی از ایشان به شرک و بت پرستی باز می گشتند. از این رو، لازم بود که برای ایشان محل امنی در خارج از مکه یافت شود که بدانجا مهاجرت کنند.

4 ـ همان طور که در ادامه به تفصیل بیان خواهیم کرد، قریش نقشه زیرکانه ای را برای قتل پیامبر طراحی کرده بود، به طوری که با اجرای این نقشه آن حضرت به دست جمعی که هر کدام به قبیله ای منسوب بودند، به قتل می رسید و بنی هاشم نیز نمی توانست به خونخواهی برخیزد بدین ترتیب با کشته شدن پیامبر - صلی الله علیه و آله - دین او نیز با مرور زمان مضمحل می شد. از این رو، لازم بود که پیامبر - صلی الله علیه و آله - هر چه زودتر مکه را ترک گوید.

در پاسخ به پرسش دوم که چرا پیامبر ـ صلی الله علیه و آله - مدینه را به عنوان مقصد هجرت برگزید؟ به هفت عامل توجه می کنیم:

1 ـ در نظر مردم جزیرة العرب، مکه از قداست خاصی برخوردار بود، به طوری که پیروزی دعوت توحیدی اسلام در نهایت منوط بود به تسلط بر شهر مکه و برچیدن بت ها و بت پرستی های آن. از این رو، لازم بود جایی برای ادامه دعوت انتخاب شود که نزدیک به مکه باشد و بتوان از آنجا اوضاع مکه را زیر نظر داشت و در وقت لزوم بر آن فشار سیاسی وارد کرد و مدینه دقیقا چنین جایی بود.

2 ـ مدینه در مقایسه با همه مناطق دیگر مناسب ترین مکان برای هجرت پیامبر بود. هجرت به طائف فایده ای نداشت ؛ چه این که مردم این شهر روابط اقتصادی مهمی با مکه داشتند و نیازمند بازارهای این شهر بودند. پناه دادن به پیامبر اسلام و پذیرفتن دعوت او این رابط را به خطر می انداخت. سایر قبیله های عرب نیز از چنان قدرت و توانایی ای برخوردار نبودند که بتوانند محل امنی برای حفظ و بسط دعوت اسلام باشند. یمن، ایران، روم، شام و سایر مناطق، زیرسلطه دو ابرقدرت آن روزگار بودند که با هجرت به این سرزمین ها چیزی جز مشکلات و خطرهای هولناک عاید پیامبر - صلی الله علیه و آله - و دعوت توحیدی نمی شد. حبشه به لحاظ موقعیت جغرافیایی فاصله زیادی با مکه داشت. علاوه بر این، استقرار دعوت اسلام در میان مردمان غیرعرب حبشه موجب می شد که همه قبیله های عرب به دلیل پیوندهای خویشی و عصبیت عربی متفقا در کنار مکیان قرار گیرند.

3 ـ مدینه از نظر زراعی سرزمینی غنی بود. بنابراین، اگر روزی اهالی آن با محدودیت بازرگانی روبه رو می شدند، می توانستند در مقابل فشار مقاومت کنند و مایحتاج زندگانی خود را هر چند به طور محدود تأمین کنند.

4 ـ مردم مدینه در اصل مهاجران یمنی بودند که از قدیم الایام صاحب تمدن بودند. بدین ترتیب نه همانند عرب های صحرانشینی خشن بودند و نه همانند قریش خواهان امتیازهای ویژه قومی برای خود بودند.

از سوی دیگر، آنان به جهت انتساب به تیره قحطانی عرب از پیامبر - صلی الله علیه و آله - در مقابل قبیله های منسوب به تیره عدنانی که عمدتا در جبهه شرک بودند، دفاع می کردند.

5 ـ بشارتهای یهود مدینه درباره ظهور قریب الوقوع پیامبری در منطقه عربستان مردم مدینه را برای پذیرش دین اسلام آماده کرده بود.

6 ـ خود مردم مدینه از پیامبر - صلی الله علیه و آله - دعوت کردند که به این شهر هجرت کند؛ و با آن حضرت در عقبه منی بیعت کردند و عهد بستند که تا پای جان از او دفاع کنند.

 

پیمان برادری مهاجران

پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله - پیش از هجرت، مسلمانان مهاجر از مکه به مدینه را دو به دو با هم برادر اعلام کرد. بر اساس این پیمان برادری، ابوبکر با عمر حمزه با زید بن حارثه، عثمان با عبدالرحمن بن عوف، زبیر با عبدالله بن مسعود، مصعب بن زبیر با سعد بن ابی وقاص، ابوعبیدة جراح با سالم و، سعید بن زید با طلحه و پیامبر با علی - علیه السلام - برادر شدند.

پیامبر - صلی الله علیه و آله - به مناسبت عقد برادری بین خودش و علی ـ علیه السلام - خطاب به علی - علیه السلام - فرمود:

«آیا خشنود نمی شوی که من برادر تو باشم؟»

علی - علیه السلام - گفت:

«آری یا رسول الله! خشنود شدم.»

پیامبر - علیه السلام ـ فرمود:

«تو در دنیا و آخرت برادر من هستی»

 

آغاز هجرت

بیعت دوم عقبه سه ماه پیش از هجرت رسول خدا - صلی الله علیه و آله - انجام شد. پیامبر - صلی الله علیه و آله - پس از بیعت اول عقبه به یاران مکی خود اجازه داده بود که برای مصون ماندن از آزار قریش به مدینه هجرت کنند. جمعی از یاران پیامبر به صورت پراکنده از مکه خارج شدند و به مدینه رفتند.

خود آن حضرت تا پس از بیعت مردم در انتظار اذن خداوند در مکه باقی ماند.

 

توطئه کشتن پیامبر صلی الله علیه و آله

اشراف قریش در دار الندوه گرد آمدند. در این جمع از همه قبیله های قریش به جز بنی هاشم و تهامی ها که هوادار پیامبر بودند. نمایندگانی حضور داشتند آنان راه های مقابله با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را بررسی کردند. نظرهای گوناگونی مطرح شد. در نهایت پیشنهاد ابوجهل پذیرفته شد. پیشنهاد وی این بود که از هر قبیله یک جوان دلیر انتخاب شود و این جوانان به طور دسته جمعی اقدام به قتل پیامبر کنند، تا بدین ترتیب همه قبیله ها، در قتل پیامبر سهیم باشند و در نتیجه بنی هاشم که توانایی جنگ با همه قبیله های قریش را ندارند، به گرفتن خونبها راضی شوند.

خداوند متعال از طریق وحی، پیامبر - صلی الله علیه و آله - را از این توطئه آگاه کرد:

«و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک و یمکرون و یمکروالله و الله خیرالماکرین»

«یادآور وقتی که کافران با تو مکر می کردند تا تو را از مقصدت باز دارند یا به قتل رسانند یا از شهر بیرون کنند. اگر آنان با تو مکر کنند، خدا هم که آنان مکر می کند و خدا بهتر از هر کسی مکر تواند کرد.»

 

علی علیه السلام در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله

مورخان می گویند: جوانان قریش شب هنگام بر در خانه پیامبر - صلی الله علیه و آله - گرد آمدند تا در فرصت مناسب به آن حضرت حمله برند و او را بکشند. ایشان ده یا پانزده نفر بود که به ده یا پانزده قبیله قریش تعلق داشتند. برخی از آنان عبارت بودند از: حکم به ابی العاص، عقبة بن ابی معیط، امیة بن خلف، خالد بن ولید، عتبة، شیبه، حکیم بن حزام.

خداوند متعال پیامبرش را از این توطئه آگاه کرد. آن حضرت نیز علی - علیه السلام ـ را از ماجرا آگاه کرد و از او خواست که در بسترش بخوابد.

علی - علیه السلام - گفت: آیا با خوابیدن من در آنجا، تو سالم می مانی؟

پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: بلی!

علی - علیه السلام - تبسمی کرد و سجده شکر به جا آورد و سپس در بستر پیامبر - صلی الله علیه و آله - خوابید و پارچه مخصوص آن حضرت را بر روی خو کشید.

نکته قابل توجه نوع و نحوه فداکاری علی - علیه السلام ـ تاریخ نمونه های متعددی از قهرمانهایی را به یاد دارد که در میدان کارزار در میان عده و عده خود به استقبال خطر رفته اند، اما چه کسی قهرمانی را سراغ دارد که بدون داشتن هر گونه سلاح و با اراده خویش و آگاهانه در بستر مرگ بخوابد؟

جالب است که بدانیم خفتن علی - علیه السلام - در بستر پیامبر - صلی الله علیه و آله - در شب هجرت برای اولین بار نبود، بلکه همان طور که قبلا نیز اشاره شد، ابوطالب، در دوره محاصره بنی هاشم در شعب، همواره علی را در بستر پیامبر - صلی الله علیه و آله ـ می خوابانید تا اگر حادثه ای روی دهد، به علی آسیب برسد نه به پیامبر - صلی الله علیه و آله - امام علی ـ علیه السلام ـ هیچ گاه از این کار پدر ابراز ناخرسندی نکرد، بلکه با طیب خاطر از این کار استقبال کرد.

در همان حال که قریش خانه را در محاصره داشتند، پیامبر - صلی الله علیه و آله - از خانه خارج شد. و در هنگام خروج از خانه این آیه را تلاوت کرد:

«و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لایبصرون»

«فراروی آنان و پشت سرشان سدی قرار دادیم و بر چشمهایشان پرده ای افکندیم، پس نمی توانند بیننده.»

آن گاه حضرت مشتی خاک بر گرفت و به طرف آنان پاشید و بی آن که حضرت را ببیند، از میان آنان گذشت و راهی غار ثور شد. قریش صبحگاهان به سوی حضرت علی، به گمان این که همان پیامبر - صلی الله علیه و آله - است که در بستر خوابیده، حمله ور شدند. خالد بن ولید از همه جلوتر بود. علی - علیه السلام - با چالاکی خاصی از جا پرید و دست خالد را گرفت و دستش را پیچاند و شمشیر را از دست او درآورد. مشرکان جا خوردند و عقب نشستند و دریافتند که این علی است نه پیامبر - صلی الله علیه و آله - . آنان از علی - علیه السلام - جای پیامبر را پرسیدند و علی - علیه السلام - اظهار بی اطلاعی کرد.

مشرکان دانستند که کسی که حاضر است تا این حد جان خود را در راه پیامبر - صلی الله علیه و آله - به خطر اندازد، حتی اگر خبری درباره مکان پیامبر - صلی الله علیه و آله - داشته باشد، تحت فشار چیزی را بر زبان نخواهد آورد. از این رو حضرت علی - علیه السلام - را رها کردند.

 

قریش در جست و جوی پیامبر صلی الله علیه و آله

قریش به همراه یک فرد ردشناس به تعقیب پیامبر - صلی الله علیه و آله - پرداختند. پس از آن که به جایی رسیدند که ابوبکر به پیامبر - صلی الله علیه و آله ـ ملحق شده بود. ردشناس به قریش گفت: در اینجا فرد دیگری با کسی که در جست وجوی او هستید، همراه شده است. قریش هم چنان رد پای پیامبر - صلی الله علیه و آله - را تعقیب کردند تا به در غار ثور رسیدند که پیامبر به آنجا پناه برده بود. اما مشاهده کردند که بر در غار تار عنکبوت تنیده شده است و کبوتری تخم گذاشته است.

آنان به این نتیجه رسیدند که کسی وارد غار نشده است، و گرنه تار عنکبوت پاره می شد و تخم کبوتر می شکست.

علی - علیه السلام - در تاریکی شب همراه هند بن ابی هالة، در غار ثور به پیامبر - صلی الله علیه و آله - ملحق شد. پیامبر - صلی الله علیه و آله - به علی دستور داد که صبح و شام بر دامنه کوه برود و فریاد بر تو که هر کس نزد محمد - صلی الله علیه و آله - امانتی دارد بیاید و امانتش را پس بگیرد و سپس به او فرمود:

«یا علی! از این پس آسیبی از قریش به تو نخواهد رسید تا آن که به من بپیوندی... من دخترم فاطمه را به تو می سپارم و هر دوی شما را به خداوند می سپارم، او شما را حفظ کند.»

رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - به علی - علیه السلام - دستور داد که چند شتر برای خود و فواطم (فاطمه دختر پیامبر، فاطمه بنت اسد، فاطمه بنت زبیر بن عبدالمطلب) و افراد دیگری از بنی هاشم که همراه او هجرت می کنند بخرد. پیامبر - صلی الله علیه و آله - هزینه خرید این مرکبها را همان طور که عبیدالله بن ابی رافع از پدرش نقل می کند از باقی مانده اموال خدیجه پرداخت کرد. پیامبر - صلی الله علیه و آله - پس از سه روز توقف در غار ثور عازم مدینه شد.

 

آیه غار

قرآن کریم به ماجرای حضور پیامبر در غار ثور چنین اشاره کرده است:

«الا تنصره فقد نصره الله اذا خرجه الذین کفروا ثانی اثنین اذ هما فی الغار، اذ یقول لصاحبه لاتحزن ان الله معنا فانزل الله سکینته علیه و ایده بجنود لم تروها و جعل کلمة الذین کفرواالسفلی و کلمة الله هی العلیا و الله عزیز حکیم»

«اگر او ـ پیامبر ـ را یاری نکنید، قطعا خداوند او را یاری می کند، هنگامی که کسانی که کفر ورزیدند، او را (از مکه) بیرون کردند، و او نفر دوم از دو تن بود، آن گاه که در غار (ثور)، بودند آن گاه که به همراه خود گفت: اندوهگین نشو خدا، با ما است، پس خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با سپاهیانی که نمی دیدید، هدایت کرد و کلمه کافران را پست قرار داد و کلمه خدا برتر است و خداوند عزیز و حکیم است.»

برخی بر اساس این آیه چند فضیلت برای ابوبکر اثبات کرده اند:

1 ـ بر اساس عبارت « ثانی اثنتین» ابوبکر یکی از دو نفری است دومین آنها پیامبر - صلی الله علیه و آله ـ است. این خود فضیلتی است برای ابوبکر

2 ـ در این آیه به ابوبکر عنوان همراه پیامبر - صلی الله علیه و آله - (صاحبه) اطلاق شده است. مصاحبت پیامبر - صلی الله علیه و آله - فضیلت بزرگی است.

3 ـ در این آیه پیامبر - صلی الله علیه و آله - به ابوبکر می گوید: «ان الله معنا» ، یعنی «خدا با ما است.» پس خدا با ابوبکر نیز هست.

4 ـ در این آیه آمده است که خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاده «فانزل الله سکینته علیه» مقصود ابوبکر است نه پیامبر - صلی الله علیه و آله - چه این که او محتاج فروفرستادن آرامش بود نه پیامبر.

به نظر ما این آیه فضیلتی را برای ابوبکر اثبات نمی کند، زیرا:

1 ـ اگر این آیه فضیلتی را برای ابوبکر اثبات می کرد، پس چرا خود عایشه اعتراف دارد که خداوند در قرآن چیزی درباره ما نازل نکرد، جز آن که عذر مرا فرو فرستاد. ما در کتاب «حدیث الافک» ثابت کرده ایم که خداوند حتی درباره عذر عایشه نیز آیه ای نازل نکرده است.

2 ـ این که پیامبر- صلی الله علیه و آله - دومی دو تن (ثانی اثنین) است تنها بر تعداد دلالت دارد نه این که پیامبر دومین نفر در فضیلت است و گرنه باید ابوبکر را از پیامبر - صلی الله علیه و آله - افضل بدانیم.

3 ـ این که پیامبر - صلی الله علیه و آله - به ابوبکر دلداری می دهد و به او می گوید « محزون نباش خدا با ماست» دلالت دارد بر این که ابوبکر در آن موقعیت خطرناک آماده فداکاری در راه پیامبر- صلی الله علیه و آله - نبوده، بلکه برای ترس خود نیازمند کسی بود که اطمینان دهد که آسیبی به او نخواهد رسید. چقدر فرق است بین علی - علیه السلام - که با آرامش خاطر و با وجود تمام خطرها در بستر پیامبر - صلی الله علیه و آله - می خوابد و کسی که حتی در کنار پیامبر - صلی الله علیه و آله - احساس آرامش نمی کند و نیازمند به دلداری دادن است.

4 ـ این که در این آیه ابوبکر صاحب (همراه) پیامبر - صلی الله علیه و آله - دانسته شده، فضیلتی محسوب نمی شود، بلکه تنها بر با هم بودن در یک مکان دلالت دارد. در آیات متعددی از قرآن کلمه صاحب و مشتقات آن در همین معنا استعمال شده است، مثلا در آیه 37 سوره کهف فرد مؤمن به عنوان صاحب (همراه) فرد کافر معرفی شده است:

«قال له صاحبه و هو یحاوره أکفرت بالذی خلقک من تراب»

«صاحب او در حال گفت وگو به او گفت: آیا به کسی که تو را از خاک آفرید کفر می ورزی؟»

حتی در آیات متعددی از پیامبر اسلام به عنوان «صاحبکم» و «صاحبهم» تعبیر شده است. یعنی «همراه شما» و «همراه ایشان» که مقصود از شما یا ایشان اعم از مؤمنان و کافران یا حتی خصوص کافران است. مانند آیه:

«ما ضل صاحبکم و ما غوی»

«صاحب شما هیچ گاه در گمراهی نبود.»

«او لم یتفکروا ما بصاحبهم من جنة»

«این مردم فکر نکردند که صاحب آنها در او جنونی نیست.»

5 ـ معیت خدا که در عبارت «ان الله معنا» بدان اشاره شده در مورد هر کسی صدق می کند و اختصاصی به هیچ مردی ندارد ؛ چه این که در آیه 14 از سوره حدید آمده است:

«و هو معکم اینما کنتم و الله بما تعملون بصیر»

«او با شما است هر جا که باشید و او به آن چه می کنید، بینا است.»

اما این که این همراهی الهی برای هر فرد چه ثمره ای دارد به این که ایمان یا کفر فرد به چه میزان باشد و نیز فرد در چه موقعیتی قرار داشته باشد بستگی دارد. بنابراین، صرف همراهی الهی با انسانها فضیلتی برای آنان محسوب نمی شود.

6 ـ مؤرخان گفته اند که محزون شدن ابوبکر پس از آن بود که پیامبر - صلی الله علیه و آله - معجزه هایی به او نشان داد. بنابراین، لازم بود که او پس از دیدن آن معجزه ها از نجات خودش و پیامبر- صلی الله علیه و آله - اطمینان حاصل کند نه این که هم چنان نیازمند دلداری پیامبر - صلی الله علیه و آله - باشد. همین اضطراب نشان می دهد که گام او در مسیر ایمان به نصرت و اقتدار الهی راسخ و استوار نبود.

7 ـ ضمیر « سکینته» در عبارت «فانزل الله سکینته علیه» ، «پس خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاد.» به قرینه همه ضمایر قبل و بعد به پیامبر - صلی الله علیه و آله - بر می گردد نه به ابوبکر. از اینجا می توان حدس زد که حتی پس از دلداری پیامبر ـ صلی الله علیه و آله - ، ابوبکر به اطمینان و آرامش خاطرنرسیده است. اگر ابوبکر هم مشمول آرامش الهی بود آیه می بایست این طور نازل می شد که «پس خداوند آرامش خود را بر آن دو فرو فرستاد.»

 

جانبازی در راه خدا

در منابع تاریخی و روایی متعددی آمده است هنگامی که حضرت علی - علیه السلام - در شب هجرت در بستر پیامبر - صلی الله علیه و آله - خوابید، این آیه در شأن او نازل شد:

«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد»

«برخی از مردم جان خود را در طلب رضای خدا می فروشد و خداوند به بندگان خود رؤوف است.»

بر اساس برخی از روایات، خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی می فرمود که من شما را با هم برادر قرار دادم و عمر یکی را طولانی تر از دیگری ساختم. کدامیک از شما زندگی برادرش را بر زندگی خودش ترجیح می دهد؟ هیچ کدام از آنها حاضر نشد از زندگی خودش به نفع دیگری بگذرد.

خداوند وحی فرمود: چرا مانند علی - علیه السلام ـ نیستید؟

من او را با پیامبر - صلی الله علیه و آله - برادر قرار دادم او زندگی برادرش را بر زندگی خودش ترجیح داد و در بستر او خوابید. اکنون زمین فرود آیید و او را از گزند دشمن حفظ کنید. آن دو فرشته بر زمین آمدند و یکی بالای سر و دیگری پایین پای علی - علیه السلام - ایستاد. آنگاه خداوند آیه بالا را نازل کرد.

 

هجرت امیرالمؤمنین و همراهان

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - در مسیر هجرت به نزدیکی مدینه رسید و در قبا ابتدا مهمان خانه عمرو بن عوف شد. ابوبکر اصرار داشت که مسیر را ادامه دهند و وارد مدینه شوند ولی پیامبر - صلی الله علیه و آله - درخواست او را رد کرد و فرمود: «وارد یثرب نمی شوم تا آن که پسرعمو و برادرم و دخترم بیایند. با فرا رسیدن شب، ابوبکر از پیامبر جدا شد و به مدینه رفت، اما پیامبرذ - صلی الله علیه و آله - در قبا ماند. حضرت از قبا به واسطه ابوواقد لیثی نامه ای به امام علی - علیه السلام - فرستاد و به او فرمود که درنگ نکند و هر چه زودتر به پیامبر- صلی الله علیه و آله - ملحق شود. علی - علیه السلام - از مؤمنان ناتوانی که تا آن روز در مکه مانده بودند خواست که در تاریکی شب به طور پنهانی خود را به ذی طوی برسانند. خود علی - علیه السلام - با فواطم از مکه بیرون آمد. ایمن پسر ام ایمن که غلام پیامبر بود و ابوواقد نیز با ایشان همراه شدند. در این بین، هفت سوار نقابدار، همراه جناع، غلام حارث بن امیه، در نزدیکی ضجنان خود را به علی- علیه السلام - و همراهانش رساندند. علی - علیه السلام - زنان را پیاده کرد و با شمشیر کشیده آهنگ سواران کرد.

سواران از علی - علیه السلام - خواستند که بازگردد؛ و گفتند که در غیر این صورت به زور او را باز خواهند گردانید. علی - علیه السلام - در مقابل ایشان ایستاد و حمله جناح را دفع کرد و ضربه ای بر شانه او وارد کرد و سپس به بقیه آن گروه حمله ور شد و ایشان را پراکنده کرد. سپس او و همراهان راه خود را پی گرفتند تا به ضجنان رسیدند. در ضجنان جمعی از مؤمنان ضعیف نیز به ایشان پیوستند که ام ایمن کنیز رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نیز همراه آنان بود. آنان شب را در آنجا عبادت کردند تا صبح دمید و نماز صبح را به امامت حضرت علی - علیه السلام - به جا آوردند. سپس حضرت آنان را حرکت داد و در هر منزل نماز را به امامت وی می خواندند تا این که به مدینه رسیدند. آن گاه که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - از آمدن علی - علیه السلام - با خبر شد، فرمود: به علی - علیه السلام ـ بگویید نزد من بیاید. گفته شد که علی - علیه السلام - را یارای حرکت نیست. آن حضرت خودش به دیدار علی - علیه السلام - رفت و دست در گردن او انداخت. چون نگاه آن حضرت بر دو پای ورم کرده علی - علیه السلام - افتاد که از آن قطره های خون بر زمین می چکید، قطره های اشک بر گونه هایش جاری شد و خطاب به علی - علیه السلام - فرمود:

«تو در این امت اولین کسی هستی که به خداوند و رسولش ایمان آوردی و اولین کسی هستی که به سوی خدا و پیامبرش هجرت کردی. قسم به آن که جانم در دست اوست، تو را دوست نمی دارد جز کسی که مؤمن باشد و تو را دشمن نمی دارد جز کسی که منافق یا کافر باشد.»

 

استقبال از پیامبر صلی الله علیه و آله

مردم مدینه از آمدن رسول خدا- صلی الله علیه و آله - بسیار شادمان شدند. در تاریخ این شهر واقعه دیگری ثبت نشده که به اندازه آمدن رسول خدا - صلی الله علیه و آله - ، مردم را به وجد آورده باشد. اما سخن درباره نحوه استقبال از آن حضرت است. در این باره از عایشه روایتی بدین مضمون نقل شده است: چون پیامبر- صلی الله علیه و آله - به مدینه رسید، زنان و کودکان انصار شادی کنان این اشعار را خواندند:

«طلع البدر علینا من ثنیات الوداع وجب الشکر علینا مادعا لله داع
ایها المبعوث فینا جئت بالامر المطاع

«یعنی ماه از ثنیات الوداع بر ما تابید، شکر این نعمت بر ما واجب شد تا هر زمان که کسی خدا را بخواند. ای کسی که در میان ما برانگیخته شده ای امر شما مطاع است.»

از نظر ما این روایت درست نیست؛ چه این که « ثنیات الوداع» در مسیر مکه به مدینه قرار ندارد، بلکه در مسیر کسانی است که از شام، به مدینه می آیند.

سمهودی در این باره اظهار می دارد: « در ثنیة الوداع مسجدی است که وقتی مسافر شام وارد مدینه می شود، در سمت چپ او قرار دارد. من در هیچ یک از سفرهایی که درمسیر مکه به مدینه انجام شده، نامی از ثنیة الوداع ندیده ام. شاید مستند کسانی که این محل را درمسیر مکه قرار داده اند، سخن زنانی باشد که به هنگام ورود پیامبر - صلی الله علیه و آله - شعر می خواندند.»

علاوه بر آنچه از سمهودی نقل شد گزارشهای راجع به ورود و خروج پیامبر- صلی الله علیه و آله - در حوادث و سفرهای تبوک، خیبر، موته و غیر آن، دلالت دارد بر این که ثنیة الوداع در مسیر شام به مدینه قرار دارد.

 

نفاق در مکه

ممکن است ادعا شود که نفاق در تاریخ اسلام تنها می تواند بعد از هجرت و در مدینه پدید آمده باشد نه در مکه؛ چون مسلمانان در دوران مکه در موقعیت ضعف و در معرض آزار و اذیت مشرکان قرار داشتند. بنابراین، افراد بی ایمان منفعتی را در ذهن خود تصور نمی کردند تا به امید نیل بدان به دروغ اظهار اسلام کنند.

اما این سخن (اختصاص نفاق به دوران مدینه) درست نیست؛ چه این که در دوران مکه نیز منافع بسیار مهمی برای مخاطبان پیامبر - صلی الله علیه و آله - قابل تصور بود، هر چند این منافع به زودی و به آسانی قابل دستیابی نبودند. خود پیامبر - صلی الله علیه و آله - از همان اوایل دعوت به اسلام فرموده بود که اگر ایمان بیاورید سروران زمین خواهید شد. روشن است که این وعده برای هر فردی به خصوص افراد بلند پرواز جالب و قابل توجه است. می دانیم که برخی از افراد با اراده سالهای طولانی آروزهایی رادر سر می پرورانند و مدتهای مدیدی برای نیل بدان مبارزه می کنند و حتی جان خود را در این مسیر در معرض خطر قرار می دهند.

گذشته از این، برخی از آیات سوره های مکی از منافقان سخن می گویند، و این دلالت دارد بر این که در دوران مکه نیز نفاق وجود داشته است.

مانند آیات زیر:

«و لیقول الذین فی قلوبهم مرض و الکافرون...»

«تا این که آنان که در دلشان مرض هست و کافران چنین گویند...»

«و من الناس من یقول آمنا بالله فاذا اوذی فی الله جعل فتنة الناس کعذاب الله و لئن جاء نصر من ربک لیقولن انا کنا معکم او لیس الله باعلم بما فی صدور العالمی، و لیعلمن الله الذین آمنوا و لیعلمن المنافقین»

«بعضی از مردم گویند: ما به خدا ایمان آوردیم و چون رنج و آزاری در راه خدا ببینند، فتنه مردم را با عذاب خدا برابر شمارند، و هر گاه نصرتی از جانب خدا برسد آنان می گویند ما هم با شما همراه بودیم. آیا خدا از هر کس بر دلهای خلق داناتر نیست البته خدا به مؤمنان و منافقان آگاه است.»

 

از قبا تا مدینه

پس از آن که پیامبر- صلی الله علیه و آله - به قبا رسید، همان طور که اشاره کردیم، ابوبکر اصرار کرد که وارد مدینه شوند. اما رسول خدا - صلی الله علیه و آله ـ به رغم دلگیرشدن ابوبکر، در قبا ماند تا حضرت علی - علیه السلام - و فواطم و ام ایمن به آن حضرت پیوستند و همگی مهمان کلثوم بن هدم شدند.

رسول اکرم در مدتی که در قبا بود، مسجد قبا را بنا نهاد. به نظر می رسد بنیانگذار اولیه این مسجد عمار بن یاسر باشد.

این همان مسجدی است که آیه 108 سوره توبه در شأن آن نازل شد:

«در لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه»

«مسجدی که از روز نخست بر پایه تقوا بنا نهاده شده، سزاوارتر است که در آن به نماز بایستی.»

نقل شده است که رسول خدا- صلی الله علیه و آله - نماز جمعه را در قبا یا در سر راه قبا به مدینه اقامه فرمود.

در مقابل، برخی معتقدند که نماز جمعه نه فقط در این زمان بلکه حتی سالها بعد از هجرت هنوز واجب نشده بود. دلیل آنان این است که سوره جمعه سالها پس از هجرت نازل شده است و بلکه جزو آخرین سوره هایی است که نازل شدند. اما سخن ایشان درست نیست، چون سوره جمعه ناظر به اصل تشریع نماز جمعه نیست، بلکه از لزوم سعی برای شرکت در نماز جمعه سخن می گوید. بنابراین، ممکن است که نماز جمعه پیش تر تشریع شده باشد، اما به علت سستی برخی از مسلمانان در شرکت در آن، این سوره نازل شده باشد.

همچنین برخی این دیدگاه را مطرح کرده اند که پیامبر - صلی الله علیه و آله ـ در قبا مسافر بوده و نمی توانست در آنجا نماز جمعه را اقامه کرده باشد. این سخن نیز درست نیست؛ چه این که احتمال دارد که پیامبر در قبا قصد اقامت کرده باشد تا علی - علیه السلام - و همراهانش برسند. چنان که گفته اند: رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - پانزده روز در قبا بود.

همچنین این احتمال وجود دارد که در آن روزگار قبا یکی از محله های مدینه محسوب می شد.

 

ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه

مورخان درباره تاریخ دقیق خروج پیامبر- صلی الله علیه و آله - از مکه، و ورود به قبا و مدینه با هم اختلاف دارند. مطابق بررسیهای علامه مجلسی، رسول خدا- صلی الله علیه و آله - روز دوشنبه اول ماه ربیع الاول از مکه خارج شد و روز جمعه دوازدهم همین ماه وارد مدینه شد بر پایه یک روایت « پیامبر پیش از طلوع خورشید به مدینه رسید. او و همراهش، ابوبکر، هر دو لباس سفید شبیه هم به تن داشتند. همین مسأله مردم را به اشتباه می انداخت و آنان به گمان این که ابوبکر، پیامبر است به او سلام می کردند. تا این که خورشید بالا آمد و بر چهره پیامبر- صلی الله علیه و آله - تابید و ابوبکر بر آن حضرت سایه انداخت. در این موقع، مردم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را شناختند.

این گزارش قطعا درست نیست؛ زیرا:

1 ـ مردم مدینه همه روزه گروه گروه به قبا می آمدند و به رسول خدا - صلی الله علیه و آله ـ سلام می کردند. این بر آن معنا است که آنان حضرت را می شناختند. پس چگونه ممکن است حضرت را با ابوبکر اشتباه گرفته باشند؟

2 ـ شمایل پیامبر - صلی الله علیه و آله ـ تفاوت فاحشی با شکل و شمایل ابوبکر داشت، پس زمینه ای برای اشتباه گرفتن وجود نداشت.

3 ـ همان طور که گفته شد، رسول خدا- صلی الله علیه و آله ـ نماز جمعه را در راه مدینه اقامه کرد.

این بدان معنا است که آن حضرت اندکی پس از ظهر و نه پیش از طلوع آفتاب وارد شهر شده است؛ چه این که فاصله قبا تا مدینه اندک است.

وقتی پیامبر- صلی الله علیه و آله - به همراه علی - علیه السلام - وارد مدینه شد از هر محله ای که می گذشت، اهالی اصرار داشتند که پیامبر- صلی الله علیه و آله ـ مهمان آنان شود. اما رسول خدا - صلی الله علیه و آله ـ می فرمود:

«شترم را رها کنید که خودش مأمور است (که محل مناسب را انتخاب کند).»

حضرت افسار شتر را رها کرد و شتر همچنان حرکت می کرد تا به همان جایی رسید که بعدا مسجد النبی در آن ساخته شد. شتر در همین مکان زانو بر زمین زد. آنجا نزدیک خانه فقیرترین شهروند مدینه، یعنی ابو ایوب انصاری بود. پیامبر - صلی الله علیه و آله - به همراه حضرت علی - علیه السلام ـ در خانه او ساکن شدند تا آن که مسجد و خانه ها را ساختند.

سایر مهاجران نیز بی خانه نماندند، بلکه انصار که در بردن آنان با هم رقابت می کردند، همه را مهمان کردند.

 

اسلام آوردن عبدالله بن سلام

مورخان و محدثان مکتب خلافت می گویند: وقتی که عبدالله بن سلام شور و شوق مردم مدینه را در استقبال از رسول خدا - صلی الله علیه و آله ـ دید، خود را به پیامبر - صلی الله علیه و آله ـ رسانید. چون سیمای پیامبر- صلی الله علیه و آله ـ را دید و سخنش را شنید دانست که چنین فردی نمی تواند دروغگو باشد.

او از پیامبر- صلی الله علیه و آله ـ سه سؤال پرسید که پاسخ آن را جز کسی که پیامبر باشد، نداند. رسول خدا - صلی الله علیه و آله ـ به آنها جواب داد و عبدالله بن سلام مسلمان شد. او از حضرت خواست که قبل از آن که یهودیان از اسلام آوردن او با خبر شوند. از آنان درباره او سؤال کند. حضرت چنین کرد. آنان پاسخ دادند، عبدالله بن سلام بهترین ما است و پسر بهترین ما است. اما وقتی که از اسلام آوردن وی با خبر شدند، گفتند: او بهترین ما است و پسر بدترین ما است.

درباره این فضیلت و فضایل دیگری که به عبدالله بن سلام نسبت داده اند یک نکته قابل توجه است: بعید نیست که معاویه و حزب اموی در اعطای این فضایل به عبدالله بن سلام دست داشته اند، چه این که او اهتمام ویژه ای به تأیید حکومت امویان داشت. برخی از خلفا به خصوص عثمان در امور مهم با او مشورت می کردند و او بر اساس دیدگاه خودش نظر می داد. او یاور دشمنان علی - علیه السلام ـ بود. هنگامی که پس از قتل عثمان مسلمانان با حضرت علی - علیه السلام ـ بیعت کردند، او حاضر نشد با حضرت علی - علیه السلام - بیعت کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«همین گریه ها نگه داشته این مکتب را تا این جا و همین

نوحه سرایی ها، همین هاست که ما را زنده نگه داشته، همین هاست که این نهضت را پیش برده. اگر سیدالشهداء علیه السلام نبود، این نهضت هم پیش نمی برد. سیدالشهداء علیه السلام همه جاست: کُلُّ ارضٍ کربلاء. همه جا محضر سیدالشهداء علیه السلام است، همه محراب ها از سیدالشهداء علیه السلام است.»

بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران

حضرت امام خمینی ـ قدس سره الشریف ـ

«اگر در جامعه ما عشق به امام حسین علیه السلام و یاد او و ذکر مصایب و حوادث عاشورا معمول و رایج نبود معلوم نبود که نهضت با این فاصله زمانی و با این کیفیتی که پیروز شد به پیروزی می رسید. این عامل فوق العاده مؤثری در پیروزی نهضت بود و امام بزرگوار در راه همان هدفی که حسین بن علی علیه السلام قیام کرده بود، از این عامل، حداکثر استفاده را کرد.»

قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان