ماهان شبکه ایرانیان

سیاست عزت مدارانه امام حسین (ع) در برابر معاویه

عزّت از اصول و ارزش های اخلاقی است که در اسلام بسیار به آن توجه شده است. گسترۀ معنایی عزّت محدود نبوده و تمام ابعاد زندگی از جمله فردی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را در برمی گیرد. جایگاه، مفهوم و مؤلفه های حفظ عزّت، از جمله موضوعاتی است که هر شیعه باید آن را از الگوهایی، همچون امامان معصوم (ع) بیاموزد.

مقدمه

عزّت از اصول و ارزش های اخلاقی است که در اسلام بسیار به آن توجه شده است. گسترۀ معنایی عزّت محدود نبوده و تمام ابعاد زندگی از جمله فردی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را در برمی گیرد. جایگاه، مفهوم و مؤلفه های حفظ عزّت، از جمله موضوعاتی است که هر شیعه باید آن را از الگوهایی، همچون امامان معصوم (ع) بیاموزد.

امام حسین (ع) در میان شیعیان نمونۀ  کامل یک انسان عزّت مدار است اما تاکنون سخن از عزّت در سلوک سیاسی حضرت را بیشتر محدود به قیام و واقعۀ  عاشورا نموده اند که به نظر می رسد قیام خونین را عامل حفظ عزّت می دانند و یا به دلیل اطلاعات تاریخی و روایات منقول بسیار محدود از دوران امامت امام حسین (ع) در حیات معاویه، به این موضوع نپرداخته اند. زیرا معاویه اختناق شدیدی بر جامعه حاکم کرده بود و سعی داشت امام حسین (ع) و روش و منش ایشان شناخته نشود. حال آن که همۀ  دوران امامت ایشان در زمان معاویه سپری شده است و قیام امام ظرف چند ماه، در آخرین سال امامتشان به وقوع پیوسته است.

اعتقاد شیعه بر این است که ائمۀ  اطهار (ع) در همۀ  ساحت های زندگی خویش، تمام اصول و ارزش های اخلاقی را حفظ و رعایت نموده اند و از این جهت الگوی کاملی برای تمام بشریّت هستند. بنابراین عزّت در سیرۀ  سیاسی امام حسین (ع) در برابر معاویه به عنوان فرضیۀ پژوهش پیش روست. بر اساس این فرضیه، سوالاتی مطرح می شود همچون: عزّت به چه معناست؟ ارتباط عزّت و سیاست چگونه است؟ شخصیّت سیاسی معاویه و امام حسین (ع) بر چه اصولی استوار بوده است؟ چگونه در طول ده سال، مقارنت امامت امام حسین (ع) با حکومت معاویه، عزّت در سیرۀ سیاسی ایشان حفظ شده است؟

تاکنون در چند پژوهش به شخصیت عزّت مند امام حسین (ع) پرداخته شده که یا به طور ویژه به قیام عاشورا اشاره شده است (بدیعیان گورتی و همکاران، 1390) و یا علاوه بر قیام کربلا، جایگاه ایشان در قرآن کریم نیز مورد توجه گرفته است (رحیم پور، 1388) پژوهش های اندکی نیز پیرامون امامت امام حسین (ع) در زمان حکومت معاویه به انجام رسیده که در آنان به اصل عزّت پرداخته نشده است و تنها با تحلیل شخصیّت و دسیسه های معاویه، علّت عدم قیام امام در زمان معاویه را تبیین کرده اند (رنجبر، 1381؛ فروغی ابری، 1380؛ پیشوایی، 1387: 143 161مطهری، 1383: 7590).

به دنبال پاسخ روشنی به هر یک از سوالات این پژوهه، لازم است ابتدا مفهوم عزّت در لغت و اصطلاح و ارتباط عزّت با سیاست تبیین شود و سپس به وجوه مختلف شخصیّت سیاسی امام حسین (ع) و معاویه خواهیم پرداخت و جلوه های عزّت در سیرۀ  سیاسی سیدالشهدا (ع) در برابر معاویه بیان خواهد شد.

1 مفهوم شناسی عزّت

11 عزّت در لغت

عزّت در لغت بر شدّت و قدرت و آنچه که متضمّن معنای غلبه و قهر است دلالت دارد (ابن فارس، 1366ق: 4، 38؛ ابن منظور، 1414: 9، 185؛ قریشی، 1378: 4، 339) و به معنی صلابت، محکمی، قوّت و حالت شکست ناپذیری است (راغب اصفهانی، 1404: 332 و 333 ) و در معانی دیگری چون سخت و گران (راغب اصفهانی، 1404: 333)، نایاب (حسینی موسوی، 1458 ق، 3، 206 ) و غیرت نیز به کار رفته است (طباطبایی، 1374: 17، 22 ).

2 1 عزّت در اصطلاح

برخی از پژوهشگران نتیجۀ کرامت نفس (خودارزشمندی) را عزّت نفس می دانند (سبحانی نیا، 1392: 195  209؛ بدیعیان و همکاران، 1390: 8 و 9) و برخی از آنان این دو معنی را یکی دانسته اند (مطهری، 1386: 141  150 ) بعضی دیگر علل موجده و مبقیّۀ عزّت را اطاعت و بندگی خداوند، انقطاع از خلق و دست یافتن به کمالات روحی دانسته اند اما بر این باورند عزّت مندی یک شخصیّت در دارا بودن کرامت و حریّت است (رحیم پور، 1388: 33 و 34). برآیند نظرات نشان می دهد کرامت و عزّت نفس با یکدیگر رابطه ای تنگاتنگ دارند به طوری که فقدان کرامت نفس بر عزّتمندی یک شخصیّت خدشه وارد می کند.

کرامت نفس، امری ذاتی است  که خداوند انسان را به صورت تکوینی (بقره: 29  34؛ مؤمنون: 15؛ اعراف: 11؛ جاثیه: 13؛ اسراء: 70) و تشریعی (احزاب: 72 ) به آن مفتخر کرده است. کرامت در لغت به معنی بزرگوار شدن، شرافت و حرمت داشتن است (ابن منظور، 1414: 12، 76) در راستای کرامت ذاتی، در اسلام کرامت اکتسابی تعریف شده تا هر فرد با اعمال خود بالفعل به تکریم نفس خویش بپردازد و به توصیۀ  امام علی (ع) آن را به بهایی جز بهشت نفروشد (سید رضی، 1417: حکمت 456 ). باور و احساس خودارزشمندی به انسان اجازۀ  حقیر و پست کردن خویش را نمی دهد. از این طریق انسان در صدد حفظ عزّت خود برمی آید. درواقع مقصود از عزّت نفس، حالت نفوذ ناپذیری است که مانع مغلوب شدن است (جوادی آملی، 1385: 369). افزایش عزت نفس احیا کنندۀ  احساس توانمندی و ارزشمندی در انسان ها و جزئی از سلامت روان است (بیابنگرد، 1384: 64).

باید توجه داشت هر جا عزّت نفس به جایی کشیده شود که باعث شود انسان حقی را زیر پا بگذارد و یا از پذیرش حق امتناع ورزد، در ورطۀ تکبّر سقوط کرده است زیرا تکبّر یعنی این که انسان از روی عناد و سرکشی از قبول حقیقت امتناع ورزد (انیس و همکاران، 1350: 773) از این رو می توان نتیجه گرفت انسان عزّت مند خود را از نظر شرافت انسانی بزرگ می داند اما به دیگران هم احترام می گذارد در صورتی که فرد متکبّر خود را برتر از دیگران می داند.

در کلام معصومان (ع) عزّت محدود نبوده و تعریف واحد و مشخصی از عزّت نشده است بلکه در همۀ  ابعاد زندگی اعم از فردی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی حفظ حرمت و عدم نفوذناپذیری به عنوان یک اصل مورد توجه قرار گرفته است که به بعد سیاسی آن اشاره خواهیم کرد.

31 عزّت در سیاست

سیاست در لغت به معنی پاس داشتن ملک، نگهداری، حراست، حکم راندن بر رعیّت، ریاست، داوری (دهخدا، 1377: 1071) اداره و مراقبت امور داخلی و خارجی کشور، درایت، خردمندی (عمید، ، 1371: 2، 467)، عهده دار شدن امور مردم و رسیدگی به آنان (ابن منظور، 1414: 6، 108) است. در حقیقت سیاست به معنی این است که فردی جامعه را به نحوی هدایت کند که صلاح جامعه است یعنی همان صراط مستقیم که ما در سورۀ  حمد آن را از خداوند می خواهیم. این سیاست مخصوص اولیاء و انبیاست آن ها مردم را حرکت می دهند در جهتی که به صلاح دنیا و آخرت مردم است (موسوی خمینی، 1379: 192 و 193).

از آنجا که عزّت به مفهوم نفودناپذری است لذا بالأصاله از آنِ خداوند و بالإفاضه از آنِ اهل ایمان است (منافقون: 8) و هر که خواهان عزّت باشد باید آن را از خداوند بخواهد (فاطر: 10) امام علی (ع) نیز در تبیین این حقیقت، هر عزّتی که از خداوند نباشد را ذلت دانسته اند (مجلسی، 1404: 78، 10). به عبارتی انسان عزّتمند در عرصۀ  سیاسی فردی نفوذناپذیر است که مقهور شرایط زمان و مکان نمی شود و جامعه و شرایط مکان و زمان را مقهور خویش می سازد. رویکرد انسان عزّت مدار در روابط سیاسی عزّت و کرامت برای دیگر افراد جامعه بوجود می آورد (بدیعیان و همکاران، 1390: 13 ) و در حقیقت جامعه را در جهتی که به صلاح آنان است هدایت می کند.

در روایات اسلامی مؤمنان به صراحت از اینکه خود را در مقابل دیگران به ذلت بکشانند نهی شده اند (مجلسی، 1404: 64، 72) و در روایاتی اطاعت از خداوند و ترک گناه (سید رضی، 1417: نامه 53؛ تمیمی آمدی، 1420: 692؛ کلینی، 1367ق: 5، 64، ح 5؛ حر عاملی، 1414: 3، 202)، فضائل اخلاقی (خوانساری، 1336: 1، 152، ح572؛ مجلسی، 1404: 15، 211)، استقلال و خودباوری با قطع امید کردن از مردم (کلینی، 1367ق: 2، و 148 و 148؛ حرانی، 1382: 89؛ مجلسی، 1404: 72، 109، ح 12) و عدم پذیرش سرپرستی و دوستی کافران و مشرکان (حرانی، 1382: 215؛ شوشتری، 1409: 11، 601؛ آل عمران: 28؛ نساء: 139) از مؤلفه های حفظ عزّت در زندگی قلمداد شده است که در سیرۀ  سیاسی نیز کاربرد دارد.

2 شخصیت سیاسی امام حسین (ع) و معاویه

معاویه شخصیّت سیاسی منفور و سیاه تاریخ اسلام است که در زمان حکومت خود بر حرکت جامعۀ  اسلامی تأثیرگذار (از جهت منفی) بوده است. معاویه در نیرنگ و فریب افکار عمومی روش های خاصّی داشت که خود پایه گذار آن ها در جهان اسلام بود. برخلاف معاویه، امام حسین (ع) شخصیت معنوی و سیاسی بزرگ آن روز دنیای اسلام بود که التزام به اخلاق را جزء لاینفک سیاست می دانست. حفظ عزّت و رویارویی سیاسی با شخصیّت پیچیده ای چون معاویه نیازمند بینش و فراست خاصی است. برای دستیابی به شخصیّت سیاسی امام حسین (ع) ابتدا باید شخصیّت سیاسی معاویه مورد بررسی قرار بگیرد تا مؤلفه های سیاست عزّت مدارانۀ  امام در برابر معاویه تبیین شود.

12 شخصیّت سیاسی معاویه

شخصیّت و سیاست معاویه به حدّی از اخلاق و دیانت فاصله داشت که معدود اندیشمندانی همچون ابن خلدون به دفاع و تطهیر او پرداخته اند (1366: 1، 370). معاویه معاصر با سه امام بوده است. شخصیت سیاسی او از زمان امام علی (ع) بروز پیدا کرد. آنچه از محتوای نامه های امام علی (ع) خطاب به معاویه می توان برداشت نمود این است که از مشکلات اساسی معاویه، دنیا پرستی اوست (بشیر و جانی پور، 1388: 11 ) در حقیقت امیرالمؤمنین علی (ع) ریشۀ  کلیّۀ  مشکلات معاویه را عدم اعتقاد صحیح و ایمان واقعی وی به خداوند و پیامبر (ص) می داند (همان، ص23).

معاویه که قدرت را اصیل و هدف غایی خود می دید، به حکومت به عنوان ابزاری برای تربیت جامعه می نگریست. در نگاه معاویه قدرت به عنوان یک ابزار در خدمت به دین و مکتب اسلام نیست، بلکه در خدمت به شخص خلیفه و منافع اوست (عمرانی، 1390: 40). قدرت طلبی معاویه باعث شد نظرات و تفاسیر شخصی به عنوان حقایق دینی برای مردم بیان شود همچنین به تحریف و جعل احادیث فضائل علی (ع) و فضیلت سازی برای خلفا و خود می پرداخت و سب و لعن امیرالمؤمنین (ع) بر منابر دستور حکومتی وی بود (مفید، 1384: 173). به عبارتی معاویه با تحریف دین سعی در مهار مردم و حفظ حکومت خود داشت، مردم شام را به نحو خاصی تربیت کرده بود که آن ها تنها با اسلام سفیانی، اسلامی که فقط منفعت جویی شخصی و اغراض فردی را ملاحظه می کرد و برای رسیدن به آن هر چیزی را حلال می نمود، آشنا بودند (عاملی، 1371: 13).

وی در اقدامی سازمان دهی شده به تحریف و جعل احادیثی در خصوص شخصیت پیامبر اکرم (ص) پرداخت که این روایات علاوه بر بی اعتبار کردن شخصیت پیامبر (ص) در حد یک انسان معمولی، بخش عظیمی از اسلام راستین را نیز از اعتبار ساقط کرد. (عسکری، 1387: 193202) گرچه معاویه اسلام را تحریف کرده بود اما ظواهر اسلام را نسبتا حفظ می نمود و با سیاست های عوام فریبانه به حکومت خود رنگ شرعی و اسلامی داده بود (پیشوایی، 1387: ص125).

خصومت معاویه نسبت به امام علی (ع) به حدی بود که کارگزاران خود در شهرها را ملزم کرده بود دربارۀ  هر کس اثبات شود که شیعه است و یا خاندان امیرالمؤمنین علی (ع) را دوست دارد مجازات هایی چون شکنجه، غارت اموال، ویران کردن خانه اش، قطع مقرری از بیت المال اعمال کنند (ابن ابی الحدید، 1337: 11، 45) این فشار و اختناق پس از شهادت امام حسن (ع) توسط معاویه  یعنی در ده سال امامت امام حسین (ع) شدت چشم گیری یافت. (همان، 4346)

در واقع شخصیّت سیاسی معاویه مبتنی بر نظریۀ  ماکیاول است. او از نظریه پردازانی است که به صراحت از لزوم استفاده از خشونت و ستمگری در سیاست یاد می کند و به سیاستمداران توصیه می کند که در صحنۀ  سیاست چندان پی فضیلت و اخلاق نباشد وگرنه عرصه را می بازند. (اسلامی، 1383: 141) سیاست در مکتب معاویه عبارت بود از تشخیص هدف و به دست آوردن آن از هر راه ممکن، او بنیان گذار چنین نگرشی به سیاست در تاریخ اسلام است. معاویه بر این پایه و با تکیه بر شعار اَلمُلکُ عقیم (سیاست نازاست) بر چنگ انداختن به قدرت و حراست از قدرت به دست آمده، حاضر بود دست به هر کاری بزند و هر نوع ابزاری را به کار گیرد (محمّدی ری شهری، 1379: 26 و 25).

امام حسین (ع) ده سال در دوران حکومت فاسد معاویه زندگی کرد. با توجه به چنان شخصیّت پیچیده و نیرنگ بازی چون معاویه، امام می بایست سیاست و منش خاصی که مبتنی بر اخلاق الهی باشد در پیش می گرفتند تا فرصت طلبی معاویه نتواند از آن به نفع خود استفاده کند.

22 شخصیّت سیاسی امام حسین (ع)

از دیدگاه اسلام سیاست از اخلاق بیرون نیست بلکه توأم و همراه با اخلاق است. رفتارهای سیاسی مانند سایر رفتارهای اختیاری انسان به عنوان اخلاق وی مورد ارزش گذاری قرار می گیرند. هدف رفتارها و تصمیم های سیاسی در راستای هدف اخلاق بوده و چیزی خارج از آن نیست و معیارهای اخلاقی در همه جا و برای همۀ  افراد یکسان است. (شریفی، 1389: 92).

اصول اخلاقی حاکم بر منش و شخصیّت سیاسی امام حسین (ع)؛ صداقت، حفظ کرامت و حقوق انسان ها، وفای به عهد، عدم فریب، نفی خشونت و خونریزی و عزت نفس است. (شفیعی قهفرخی، 1378). در نظر برخی پژوهشگران کلید شخصیّت امام حسین (ع) حماسه، عظمت، صلابت، شدت، ایستادگی و حق پرستی است (مطهری، 1384: 36) لذا در شخصیّت سیاسی امام حسین (ع) اخلاق و سیاست دو رکن جدایی ناپذیرند.

با توصیفاتی که از شخصیّت سیاسی معاویه به عمل آمد روشن است مقابله با او درایت هوشمندانه ای می طلبد چرا که چنین فرد فرصت طلبی از هر کلام و اقدامی به نفع مقاصد خود بهره می گرفت و در راه رسیدن به اهدافش از هیچ کاری ابایی نداشت. با تأمل در سیرۀ  سیاسی امام حسین (ع) در برابر معاویه به مبارزه ای همه جانبه و در عین حال خاموش پی می بریم. شخصیّت سیاسی امام حسین (ع) در مواجهه با معاویه به نحوی بود که او کمترین استفاده ای از آن نبرد و در عین حال به نحوی بود که مردم در درک حقیقت حکومت معاویه به بلوغ فکری برسند و از غفلت بیدار شوند.

گرچه گزارش های تاریخی و روایات منقول از امام حسین (ع) در دوران معاویه بسیار اندک است اما امام هرگز عزلت نشینی و سکوت را برنگزید، بلکه با در پیش گرفتن صبری سازنده در جایی که فرصت را مناسب می یافت علاوه بر تعلیم و تربیت مردمان، بدون هیچ ابایی به بیان حقایقی از ماهیّت حکومت امویان می پرداخت (کشی، 1348، 49  51؛ اربلی، 1401: 2، 206 و... ).

علاوه بر شخصیّت سیاسی معاویه، شرایط زمانه و میزان فهم مردمان، یکی دیگر از دلایل برگزیدن چنین روشی از سوی امام حسین (ع)، موقعیت ایشان در حکومت معاویه بود. امام حسین (ع) برخلاف امام حسن (ع)، در جایگاه حاکم و خلیفۀ  مسلمانان نبود. گرچه ایشان امام برحق مسلمین بود و طبق گزارشات تاریخی پس از امام مجتبی (ع) همۀ  مردم بی درنگ با او بیعت کرده بودند (اربلی، 1401: 178؛ ابن بابویه، 1377: 209) اما این بیعت برای برقراری حکومت سیاسی نبود و ایشان در آن دوران همچون دیگر مردمان در حکومت سهم داشت و با شرایط آن روز جامعه، وظیفۀ  قیام و سرکوبی بر عهدۀ  ایشان نبود و مقابلۀ  سیاسی امام حسین (ع) با معاویه از سر وظیفۀ  ایمانی بود.

3 جلوه های عزّت در شخصیّت سیاسی امام حسین (ع)

چنان که گذشت، معاویه با آغاز امامت امام حسین (ع) بر اختناق جامعه و آزار شیعیان شدت بیشتری بخشید به همین دلیل گزارشات تاریخی و روایات اندکی از امام حسین (ع) در دوران معاویه به ثبت رسیده است. اما با وجود اندک بودن متون، می توان سیاست عزّت مدارانۀ  امام در برابر معاویه را ملاحظه کرد.

13 ظلم ستیزی و طاغوت ستیزی

همانطور که بیان شد، یکی از مؤلفه های سیاست عزّت مدارانه، نپذیرفتن سلطۀ  دیگران مخصوصا کافران و ظالمان است. امام حسین (ع) هرگز سلطۀ  طاغوتی چون معاویه را نپذیرفت و این مهم را با عدم بیعت با معاویه و جانشینش یزید، افشای حقایق تلخی از حکومت وی و... نشان داد.

113 عدم بیعت

بیعت با خلیفۀ  ستمگر پذیرش ظلم و ستم و مشروعیّت دادن به نحوۀ  حکومت داری وی است. امام حسین (ع) در سیاست عزّت مدارانۀ  خود در برابر معاویه هرگز با او بیعت ننمودند بطوری که در طول ده سال حکومت معاویه، بیعت امام حسین (ع) با معاویه و همچنین درخواستی از سوی معاویه مبنی بر بیعت گرفتن از امام در هیچ یک از کتب تاریخی گزارش نشده است. کما اینکه معاویه به امام حسن (ع) نیز درخواست بیعت نکرد، شاید دلیل اصلی آن، اطمینان معاویه از امتناع امام حسن و امام حسین (ع) در بیعت با خود بود. ضمن اینکه در مفاد صلح امام حسن (ع) واگذاری خلافت پس از مرگ معاویه به امام حسین (ع) ذکر شده است (ابن بابویه، 1380: 1، 216؛ بلاذری، 1417: 3، 47) و از آنجا که معاویه یقین داشت امام حسین (ع) عهد شکن نیست درخواستی برای گرفتن بیعت از ایشان ننمود.

نپذیرفتن طاغوت و ظلم ستیزی امام حسین (ع) به اینجا ختم نشد. معاویه در اواخر عمر خویش یزید را به جانشینی معرفی کرد که بلافاصله با واکنش تند امام (ع) مواجه شد (کشی، 1348: 94؛ اربلی، 1401: 2، 206) ایشان معاویه را به خاطر شکستن پیمان صلح و تعیین یزید به عنوان جانشین و فریب افراد از این طریق مورد نکوهش قرار دادند (کشی، 1348، 49  51).

معاویه هم در بیعت گرفتن برای یزید، به او اصراری نکرد و امام (ع) همچنین بود تا معاویه درگذشت. پس از مرگ معاویه و هنگامی که ولید قصد بیعت گرفتن از ایشان برای یزید را داشت، فرمودند: «زیر بار بردگی و ذلّت نخواهم رفت». (گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، 1386: 315) امام حسین (ع) بیعت با طاغوت ستمگری چون یزید را مغایر با عزّت و تن دادن به ذلّت دانسته اند. از این گفتۀ  حضرت بدون در نظر گرفتن مستندات تاریخی می توان نتیجه گرفت؛ امام حسین (ع) هرگز با معاویه نیز بیعت ننموده اند و با بیعت با او تن به بردگی و ذلّت نداده اند.

213 افشاگری از فساد دستگاه معاویه

یکی از تدابیر معاویه این بود که مردم شام را از شناسایی بزرگان اسلام که در خارج شام می زیستند، باز می داشت. این روش، ابزاری بود برای بی خبر نگاه داشتن مردم و فریفتن آن ها. (آل یاسین، 1348: 349 و 348) علاوه بر آن شیعیان و دوست داران امام علی (ع) را مورد آزار و شکنجه های فراوان قرار می داد (ابن ابی الحدید، 1337: 11، 45 ) این فشار و اختناق در ده سال امامت امام حسین (ع) افزایش چشم گیری یافت. (همان، ص43 46) امام حسین (ع) در راستای بر هم زدن حیله های معاویه و بازگرداندن عزّت به جامعۀ  اسلامی به افشاگری از فساد و تباهی حکومت معاویه و انتقاد از فریبکاری و دروغ گویی وی و اطرافیانش می پرداخت (طبرسی، 1352: 167).

در زمانی که فشار و اختناق حکومت معاویه بر شیعیان شدت گرفته بود امام حسین (ع) به حج مشرف شده و از صحابه، تابعین، بزرگان آن روز جامعۀ  اسلامی و عموم بنی هاشم خواست که در چادر او واقع در منی اجتماع کنند. بالغ بر هفتصد تن از تابعین و دویست نفر از صحابه نزد آن حضرت گرد آمدند. امام حسین (ع) این چنین کلام خویش را آغاز نمود: «دیدید که این مرد زورگو و ستمگر با ما و شیعیان ما چه کرد؟ من مطالبی را با شما در میان می گذارم. اگر درست بود تصدیق و اگر دروغ بود تکذیب کنید. سخنان مرا بشنوید و گفتارم را بنویسید و وقتی به شهرها و میان قبائل خود بازگشتید با افراد مورد اعتماد و اطمینان در میان بگذارید و آنان را به رهبری ما دعوت کنید زیرا می ترسم این موضوع به دست فراموشی سپرده شود و حق نابود و مغلوب گردد». (هلالی، 1375: 206؛ طبرسی، 1352: 161)

سپس امام (ع) فضیلت ها و سوابق درخشان پدرش امیرالمؤمنین علی (ع) و خاندان امامت را برشمرد و بدعت ها و جنایات و اعمال ضد اسلامی معاویه را تشریح کرد (همان) و بدین وسیله حرکت بزرگ تبلیغی بر ضد حکومت معاویه پدید آورد تا جامعۀ  اسلامی متوجه ذلّتی که معاویه آن ها را در آن گرفتار نموده بود، بشوند و دست از حمایت این طاغوت ستمگر بردارند.

313 توقیف اموال غصب شدۀ  بیت المال

در مقابل سخت گیری ها و فشارهای اقتصادی و سیاسی که بر شیعیان و پیروان خاندان علوی وارد می شد، معاویه به کارگزاران و وابستگان خویش و همۀ  کسانی که در به قدرت رسیدن او نقش داشتند، بخشش های بدون حساب از بیت المال می کرد تا جایی که او را پرخرج ترین خلیفه دانسته اند. (ابن ابی الحدید، 1337: 11، 43  46) مال اندوزی و علاقه به استفادۀ  شخصی از بیت المال از ویژگی های برجستۀ  معاویه است و به تعبیری معاویه سد محکمی از قدرت و ثروت را بر گرد خود به وجود آورد و با استفاده از بیت المال مسلمین افراد را می خرید (جرداق، 1376: 5، 33 ).

در آن زمان کاروانی از یمن که حامل مقداری از بیت المال بود از طریق مدینه رهسپار دمشق شد. امام حسین (ع) با اطلاع از این موضوع آن را ضبط کرد و در میان مستمندان بنی هاشم و دیگران تقسیم نمود و نامه ای بدین شرح به معاویه نوشت:

«کاروانی از یمن از اینجا عبور می کرد که حامل اموال و پارچه ها و عطریاتی برای تو بود تا آن ها را به خزانۀ  دمشق سرازیر کنی و به خویشانت که تاکنون شکم ها و جیب های خود را از بیت المال پر کرده اند ببخشی. من آن ها را ضبط کردم. و السلام». (پیشوایی، 1387: 161 ) بی شک امام حسین (ع) آن اموال را به مصارف شخصی نرساندند بلکه این اقدام امام حسین (ع) یک حرکت آشکار در جهت نامشروع معرفی کردن حکومت معاویه و مخالفت صریح با او بود و هیچ کس جز ایشان جرأت چنین کاری را نداشت.

413 معرفی شخصیّت و فضائل امام علی (ع)

سب و لعن امیرالمؤمنین علی (ع) بر منابر دستور حکومتی معاویه بود (مفید، 1384: 173) او برای مخدوش کردن و شکستن شأن امام علی (ع) دست به این کار زده و حتی خود را امیرالمؤمنین نامیده بود. در مقابل این ظلم، امام حسین (ع) در سخنان ارزنده ای به شأن امیرالمؤمنین علی (ع) نزد خداوند و پیامبر اکرم  (ص)، ایمان، حقانیّت، آخرت گرایی، شجاعت و ساده زیستی حضرت (ع) اشاره نموده اند (دشتی، 1391: 27 33 ). امام حسین (ع) در دفاع از حقانیّت پدر بزرگوارشان، ولایت ایشان را معیار قبولی اعمال دانسته و فرموده اند: «کسی که زاهد و عابد است اما فضیلت امام علی (ع) بر دیگر انسان ها پس از رسول الله  (ص) را باور ندارد، انکار ولایت در وجودش چون شعلۀ  آتشی در روز طوفانی است و دیگر اعمالش هر چند فراوان باشد چونان علف های خشک بیابان است که شعلۀ  آتش در انان زبانه کشد و همه را بسوزاند». (همان، 31)

امام حسین (ع) در کلامی اختصاصی بودن لقب امیرالمؤمنین برای امام علی (ع) را اثبات نمودند. ایشان به این حقیقت که این لقب از سوی خداوند برای امام علی (ع) تعیین شده اشاره کرده و فرموده اند: «پروردگار بزرگ روزی جبرئیل را بسوی پیامبر  (ص) فرستاد و از او خواست در دوران زندگانی خود به ولایت و رهبری علی (ع) شهادت دهد و با لقب امیرالمؤمنین او را بخواند» (همان، 32 و 33) امام حسین (ع) این چنین به ظلم ستیزی با معاویه در خصوص بی حرمتی به امیرالمؤمنین (ع) پرداختند تا مردم را از دسیسۀ  معاویه آگاه کنند.

513 باز پس گرفتن اموال خویش از معاویه

 در شهر مدینه زمین مرغوبی متعلّق به امام حسین (ع) بود. معاویه در آن طمع کرد و دستور داد عوامل او در مدینه آن را تصاحب کنند. امام (ع) با معاویه ملاقات کرد و قاطعانه به او گفت: «معاویه، یکی از سه راه را انتخاب کن، یا زمین را از من خریداری کن و قیمت عادلانه آن را بمن برگردان یا زمین را به من برگردان یا ابن زبیر و ابن عمر را دستور ده که قضاوت کنند وگرنه هم پیمانان خود را فرامی خوانم و با شمشیر زمین را از تو خواهم گرفت». (مجلسی، 1404: 44، 205)

در روزگاری که ولید بن عتبه از سوی معاویه فرماندار مدینه بود می خواست اموالی که به حضرت اباعبدالله (ع) تعلق داشت را با زور تصاحب کند. امام حسین (ع) قاطعانه پیام داد: «به خدا سوگند یا حق مرا می دهی یا شمشیر را برداشته در مسجد رسول خدا (ص) بپا می خیزم و آنان که با من هم سوگند و هم پیمان هستند را به قیام دعوت می کنم».

وقتی دیگر بزرگان پیام امام را شنیدند با حسین (ع) اعلام هم پیمانی کردند، فرماندار مدینه موقعیت خود را در خطر دید و اموال امام (ع) را پس داد. (همان) بنابراین ایشان اجازۀ  تجاوز به اموال و حریم شخصی خویش را نمی داد و قاطعانه با او برخورد می کرد تا عزّت و استقلال خویش را حفظ نماید.

23 استقلال و عدم وابستگی به غیر

از مؤلفه های دیگر سیاست عزّت مدارانه، حفظ استقلال و عدم وابستگی به غیر است زیرا در غیر این صورت تحت سلطۀ  دیگری قرار خواهیم گرفت و مجبور به اطاعت می شویم. امام حسین (ع) به معاویه اجازه نداد ذرّه ای استقلال ایشان را خدشه دار کند تا مبادا از این طریق عزّت امام از بین برود و معاویه ایشان را تحت کنترل خود درآورد.

123 عدم پذیرش خویشاوندی با معاویه

یکی از اقدامات معاویه در راستای تطهیر شخصیّت سیاسی خود طرح خویشاوندی با امام حسین (ع) بود. او با دغل کاری که داشت می توانست از پیوند خویشاوندی با امام حسین (ع) به خود و حکومتش مشروعیّت داده و امام (ع) را وابسته به حکومت معرفی کند. اما امام (ع) با هوشیاری پیش از سوء استفادۀ  معاویه از این فرصت، نقشۀ  او را بر هم زد.

معاویه دختر حضرت زینب (س) و عبدالله بن جعفر را در ازای پرداخت دیون عبدالله خواستگاری کرد. عبدالله اختیار را به امام حسین (ع) داد و امر ازدواج دخترش را به ایشان سپرد، دختر نیز چنین کرد. وقتی معاویه شنید که اختیاردار دختر عبدالله، امام حسین (ع) شده است به مروان پیغام داد تا مجلسی فراهم کند و به نزد امام برود و رضایت را از ایشان بگیرد. مروان مردم را گرد آورد و دف و شیرینی حاضر کرد و از امام حسین (ع) خواست که طبق نظر معاویه به این ازدواج رضایت بدهد. پیش از این مجلس امام خواهرزاده اش را به نکاح جوانی از بنی هاشم در آورده بود و در این مجلس اعلام نمود. مروان خواست مردم را بفریبد و امام را نیرنگ باز معرفی کند که در خفا خواهرزاده اش را به عقد دیگری در آورده است اما امام حسین (ع) به مروان مواردی از عملکرد معاویه را یادآور شد تا برای همه اثبات شود که این معاویه است که دروغ گو و فریبکار است و پیش از این با فریبکاری به مقاصد خود رسیده است. ایشان علاوه بر پرداخت دیون عبدالله، هزینۀ  آغاز زندگی خواهرزاده اش را نیز تقبل کرد (مجلسی، 1404: 44، 207) امام حسین (ع) با بر هم زدن نقشۀ  کثیف معاویه، استقلال خود و خاندانش را حفظ نمود.

223 امتناع از معامله با معاویه

امام حسین (ع) بنا به وصیت پدر بزرگوارشان، پس از امام حسن (ع) نظارت و زعامت بر موقوفات امیرالمؤمنین علی (ع) که زمین کشاورزی، باغ و چاه های زیادی بود را بر عهده داشتند (مفید، 1346: 311) معاویه از این فرصت استفاده نمود و می خواست با نیرنگی دیگر امام را وام دار و وابسته به خود کند تا عزّت ایشان خدشه دار شود. به همین منظور به امام حسین (ع) پیشنهاد خرید یکی از چاه هایی که امیرالمؤمنین علی (ع) وقف فقرای مدینه نموده بود، کرد. اما امام (ع) با اینکه در مضیقه بودند حاضر به استفادۀ  شخصی و نامشروع از اموال وقفی پدر بزرگوارشان نشدند و چاه را نفروختند (گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، 1386: 285 ) در حقیقت عزّت نفس و ذلّت ناپذیری امام حسین (ع) بود که ایشان را از فروش چاه وقفی به معاویه بازداشت.

323 تبیین جایگاه امامت

معاویه در آن روزگار خواست در برابر امامت قد علم کند و مردم در دینداری نیز او را شاخص و معیار بدانند. در همین راستا احادیثی در فضائل خود جعل نمود و در ظاهر به کردارش رنگ شرعی داده بود. (عاملی، 1371: 13 ) در مقابل، امام حسین (ع) در هر فرصتی به اثبات و جایگاه امامت، نام و تعداد امامان (ع) اشاره می نمود تا مردم بدانند جایگاه امامت با نرسیدن به خلافت و حکومت دچار تزلزل نمی شود و امام مسئولیتی الهی دارد که وابسته به خلافت نیست. همچنانکه در پاسخ به سؤال کسی که راه شناخت خداوند را پرسید، فرمودند: «شناخت خداوند به این است که مردم هر زمان رهبر خود را بشناسند، امامی که اطاعت او واجب است. تا بوسیلۀ  رهبر خدا را بشناسند». (دشتی، 1391: 24)

ایشان در سخنانی به صراحت به نام و تعداد امامان معصوم (ع) اشاره می فرمایند: «از پدرم علی (ع) معنای عترت در حدیث ثقلین سؤال شد، ایشان پاسخ دادند: هدف از عترت؛ من و حسن و حسین و نه امام از فرزندان حسین می باشند که نهمین آنان، مهدی و قائم امامان (ع) می باشد آنان از قرآن و قرآن از آنان جدا نمی شود تا در کنار حوض کوثر بر رسول خدا  (ص) وارد شوند». (همان، 26)

امام (ع) در احادیثی دیگر به نقل از پیامبر اکرم  (ص) به اثبات امامت، تعداد و نام آنان اشاره می فرمایند (همان، 24 26 و 3339) که در آن زمان علاوه بر اینکه رسالت خویش به عنوان امام امّت را به انجام رسانده اند، باعث شدند نیرنگ معاویه در نشان دادن سرکوبی و شکست امام حسین (ع) در نرسیدن به خلافت، رنگ ببازد.

33 حفظ و پایبندی به هنجارهای اخلاقی

آخرین مؤلفۀ  سیاست عزّت مدارنه، حفظ و پایبندی به اصول و هنجارهای اخلاقی است. برخلاف عده ای که سیاست را از اخلاق جدا می دانند، اسلام قائل به یگانگی اخلاق و سیاست است و آن را جزء شؤون یک فرد مسلمان می داند. بی شک امام حسین (ع) الگوی تمام نمای اخلاق مداری در سیاست است اما با توجه به اندک بودن گزارش های تاریخی از سلوک ایشان با معاویه تنها برخی از آن اصول را بر می شمریم.

133 عدم پیمان شکنی

به عقیدۀ  برخی پژوهشگران وفای به پیمان نامۀ  صلح امام حسن (ع) یکی از موانع قیام امام حسین (ع) در روزگار معاویه بود (رنجبر، 1381: 70 و 71). برخی دیگر نیز با استناد به نقض پیمان صلح از سوی معاویه، شرایط جامعه را عامل عدم قیام ایشان می دانند (فروغی ابری، 1380: 1015؛ پیشوایی، 1387: 148 و 149).

تاریخ گواهی می دهد که معاویه نه تنها به هیچ کدام از مواد پیمان نامه عمل نکرد، بلکه خود به نقض پیمان صلح بلافاصله پش از انعقاد آن اذعان کرده بود (ابوالفرج اصفهانی، 1386: 77؛ مفید، 1417: 2، 14) بنابراین، پیمان صلح عملاً از طرف معاویه از اعتبار افتاده بود و لازم الوفاء نبود، اما مطلبی که پژوهشگران به آن کمتر توجه کرده اند عدم آگاهی مردم نسبت به نقض پیمان توسط معاویه بود. محققانی که دلیل عدم قیام امام حسین (ع) در روزگار معاویه را بی ارتباط با پیمان نامه صلح می دانند معتقدند تنها به این دلیل که معاویه می توانست از این فرصت استفاده کند و آن را دستاویز تبلیغاتی خود قرار بدهد که امام (ع) پیمان صلح را زیر پا گذاشته است (فروغی ابری، 1380: 1015؛ پیشوایی، 1387: 148 و 149) ایشان اقدام به قیام مسلحانه نکردند. اما این موضوع تنها زمانی می تواند دستاویز معاویه قرار بگیرد که مردم در خفقان و بی خبری از اقدامات حکومتی قرار داشته باشند. امام حسن (ع) برای حفظ عزّت و صلاحدید جامعۀ  اسلامی پیمان صلح با معاویه مرقوم کردند که مفاد آن گواه این حقیقت است. چنانکه فرموده اند: «تا معاویه زنده است قرارداد صلحی بین ما وجود دارد گرچه خوشایند من نیست اما آنگاه که بمیرد تجدید نظر می کنیم». (دشتی، 1391: 40) امام حسین (ع) نیز تا وقتی که مردم از نقض آن توسط معاویه آگاه نشده بودند، نمی توانستند اقدامی خلاف معاهده انجام دهند، زیرا معاویه در میان مردم برای خود وجاهت شرعی داشت، بنابراین امام حسین (ع) نمی توانست ذلّت نقض معاهده را به جان بخرد و علیه معاویه، خلاف آنچه در پیمان نامه ذکر شده اقدامی نماید.

233 نفی خشونت از جامعه

با اقدامات ظالمانۀ  معاویه در هیچ یک از گزارش های تاریخی، اقدامی از سوی امام حسین (ع) مبنی بر برهم زدن نظم و آرامش جامعه و شوراندن کارگزاران علیه حکومت ذکر نشده است، در صورتی که معاویه برای استحکام بخشیدن به قدرتی که در نگاهش اصیل بود به تحریک عاملان خویش بر ضد همدیگر می پرداخت، تا مبادا قدرتشان آنقدر زیاد شود که برای قدرت مرکزی مشکلی ایجاد کنند. نمونۀ عینی این تحریکات، تحریک مروان، سعید بن عاص، عمرو بن عاص و مغیرة بن شعبه بر ضد همدیگر بوده است (عمرانی، 1390: 60).

امام حسین (ع) معاویه را از به کارگیری خشونت نهی کرده و او را مورد سرزنش قرار می داد (کشی، 1348، صص4951) امام حسین (ع) علی رغم وصیّت امام حسن (ع) از دفن ایشان در کنار جدّ بزرگوارشان چشم پوشی کردند تا «به اندازۀ حجامتی هم خونی ریخته نشود» (طبری، بی تا، ص61) و پیوسته می کوشیدند تا از وقوع فتنۀ فراگیر در جامعه جلوگیری کنند (گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، 1386: 304).

اصول اخلاقی حاکم بر شخصیّت سیاسی امام حسین (ع) به حدی است که برای حفظ جان مسلمانان نه تنها اقدام به خشونت در جامعه نکردند بلکه معاویه را نیز از به کارگیری خشونت نهی نمودند.

43 3 صبر

در زمان معاویه گاهی برخی شیعیان به امام حسین (ع) پیشنهاد قیام علیه معاویه می دادند. اما هر بار ایشان آنان را به صبر و پایداری تا زمانی که معاویه زنده است، دعوت می کردند (دینوری، 1364: 220221) زیرا در آن زمان با سیاست کثیف معاویه و بی خبری مردم شرایطی به وجود آمده بود که افراد جامعه تمایلی به حرکت و انقلابی علیه ظلم و طاغوت معاویه نداشتند حتی قیام های دیگری چون حُجر بن عَدِی، که در راستای احقاق حقوق الهی و اهل بیت (ع) بود، بدون آن که جامعه اسلامی واکنش قابل توجهی از خود نشان دهد سرکوب شد، در حالی که حجر مسلمانی پارسا و از شب زنده داران و روزه داران و بزرگان صحابه به شمار می آمد. (دینوری، 1364: 224؛ ابن عبدالبر، 1380ق: 1، 391؛ جزری، 1385ق: 1، 461 462 )

سیرۀ  سیاسی امام حسین (ع) بیش از پیش مردم را با ماهیّت اصلی معاویه آشنا کرد. این صبر سازندۀ امام در مقابل معاویه، خود اتمام حجّتی برای مردم بود به طوری که بعد از بیست سال کوفه تغییر کرده بود. آنان قدرشناس امام علی (ع)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) شده بودند (مطهری، 1383: 86 و 87). کار شیعه در ده سال آخر حکومت معاویه، بزرگ و به شکل عجیبی در خاور دولت اسلامی و در جنوب بلاد غربی انتشار پیدا کرد. هنگام مرگ معاویه، بسیاری از مسلمانان، به ویژه مردم عراق، دشمنی بنی امیه و دوستی اهل بیت (ع) را جزئی از دین و آیین خویش می دانستند (حسین، 1363: 216).

نتیجه گیری

عزّت به معنی نفوذناپذیری و صلابت است. انسانی عزّت مند است که از کرامت نفس برخوردار باشد. در کلام معصومان (ع) عزّت محدود نبوده و تعریف واحد و مشخصی از عزّت نشده است و در همۀ  ابعاد زندگی، حفظ حرمت و عدم نفوذناپذیری به عنوان یک اصل مورد توجه قرار گرفته است. در نگاه ائمه (ع) تنها کسانی به عزّت در سیاست دست پیدا می کنند که در سایۀ  اطاعت خداوند گام بردارند، به حفظ فضائل اخلاقی بکوشند و استقلال خود را در همۀ  زمینه ها حفظ کنند.

در نگاه معاویه اخلاق جدای از سیاست بود او حکومت به عنوان ابزاری برای تربیت جامعه می نگریست و قدرت هدف غایی وی بود. معاویه در نیرنگ و فریب افکار عمومی روش های خاصی داشت که خود پایه گذار آن ها در جهان اسلام بود. برخلاف معاویه، امام حسین (ع) شخصیت معنوی و سیاسی بزرگ آن روز دنیای اسلام بود که التزام به اخلاق را جزء لاینفک سیاست می دانست. امام حسین (ع) با درایت هوشمندانه ای در مقابل معاویۀ  فاسد و فرصت طلب، سیاست عزّت مدارانه ای در پیش گرفت و در این راستا به ظلم و طاغوت معاویه با عدم بیعت با او و ولیعهدش یزید، افشاگری از فساد دستگاه حکومتی وی و... تن نداد. با نپذیرفتن پیشنهاد خویشاوندی و فروش اموال وقفی به معاویه سلطۀ  او را نپذیرفت و استقلال خویش را حفظ نمود. ایشان به اصول و هنجارهای اخلاقی همچون عدم پیمان شکنی و نقض صلح امام حسن (ع)، صبر و نفی خشونت در جامعه پایبند بود.

منابع و مآخذ

-  آل یاسین، رضی، صلح امام حسن (ع) (پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ)، سیّد علی خامنه ای، تهران، مؤسسه انتشارات آسیا، 1348،

-  ابن ابی الحدید، عزالدین ابوحامد(1337)، شرح نهج البلاغه، چ1، تصحیح محمد ابوالفضل ابراهیم، قم: کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی.

-  ابن بابویه، محمد بن علی. (1377 ). کمال الدین و تمام النعمه. محمد باقر کمره ای. تهران: کتابفروشی اسلامی.

-  ابن بابویه، محمد بن علی. (1380). علل الشرایع. محمدجواد ذهنی تهرانی. قم: مؤمنین.

-  ابن خلدون، عبدالرحمن. (1366). مقدمه، ترجمه محمدپروین گنابادی، چ5- تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

-  ابن فارس، احمد. (1366ق). معجم مقاییس اللغه. قاهره: دار احیاء الکتب العربیه.

-  ابن عبدالبر قرطبی، یوسف بن عبدالله. (1380ق). الاستیعاب فی معرفه الاصحاب. تحقیق علی محمد بجاوی. قاهره: نهضه مصر.

-  ابن منظور، محمد بن مکرم. (1414ق). لسان العرب. بیروت: دارالفکر.

-  ابولفرج اصفهانی، علی بن حسین. (1386). مقاتل الطالبین. شرح و تحقیق احمد صقر. قم: الزهرا 3-

-  انیس، ابراهیم و دیگران. (1350). معجم الوسیط. تهران: ناصر خسرو.

-  بلاذری، احمد بن یحیی. (1417). انساب الاشراف. بیروت: دارالفکر، بیروت.

-  بیابانگرد، اسماعیل. (1384). روش های افزایش عزت نفس در کودکان و نوجوانان، تهران: انجمن اولیا و مربیان.

-  پیشوایی، مهدی. (1387). سیرۀ  پیشوایان دینی. چ20- قم: موسسه امام صادق (ع).

-  تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد (1420ق)، غررالحکم و دررالکلم، قم: اعلام الاسلامی.

-  جرداق، جرج. (1376). امام علی (ع) صدای عدالت انسانی (علی و عصراو). ترجمه سید هادی خسرو شاهی، چ3- قم: خرم.

-  جزری، ابن اثیر. (1385ق). الکامل فی التاریخ. بیروت: دارالصادر.

-  جوادی آملی، عبدالله. (1385). توحید در قرآن. چ2- قم: اسراء.

-  حرانی، حسین بن علی بن شعبه. (1382). تحف العقول عن آل الرسول (ص)، ترجمه صادق حسن زاده، قم: آل علی (ع).

-  حر عاملی، محمد بن الحسن. (1414). وسائل الشیعه. چ2- قم: مؤسسۀ  آل البیت (ع).

-  حسین، طه. (1363). علی (ع) و فرزندانش. ترجمه احمد آرام. چ2- تهران: چاپخانه و انتشارات علمی.

-  حسینی موسوی، نورالدین. (1458). فروق اللغات فی التمییز بین مفاد الکلمات. تهران: الثقافه الاسلامیه.

-  خوانساری، جمال الدین محمد. (1336). شرح جمال الدین محمد خوانساری بر غررالحکم و دررالکلم. تهران: دانشگاه تهران.

-  دشتی، محمد. (1391). فرهنگ سخنان امام حسین (ع). چ4- تهران: بهشت جاوید.

-  دهخدا، علی اکبر (1377)، لغتنامه، تهران: گلستان.

-   دینوری، احمد بن داوود. (1364). اخبار الطوال. ترجمه محمود دامغانی. تهران: نی.

-  راغب اصفهانی، ابالقاسم حسین بن محمد بن ابالفضل. (1404ق). المفردات فی غریب القرآن. چ2- بی جا: مطبعه خدمات چاپی.

-  سبحانی نیا، محمدتقی. (1392). رفتار اخلاقی انسان با خود. قم: موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث.

-  سید رضی. (1417). نهج البلاغه. تصحیح صبحی صالح. قم: موسسه دارالهجره.

-  شوشتری، نورالله بن شریف الدین. (1409). احقاق الحق و ازهاق الباطل. قم: کتابخانۀ  عمومی آیت الله مرعشی نجفی (ره).

-  شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان. (1384 ). الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد. قم: محبین.

-  طباطبایی، سید محمد حسین. (1374). المیزان فی تفسیر القرآن. ترجمه سید محمد باقر موسوی. چ5- قم: انتشارات جامعه اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

-  طبرسی، احمد بن علی. (1352). الاحتجاج. چ2- مشهد: مرتضی.

-  عاملی، جعفرمرتضی. (1371). سیرۀ  صحیح پیامبر بزرگ اسلام (ص). ترجمه حسین تاج آبادی. قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلام.

-  علامه عسکری، مرتضی. (1387 ). نقش ائمه (ع) در احیای دین، چ2- تهران: اصول الدین (علامه عسکری).

-  عمرانی، سجاد (1390)، بررسی تطبیقی شاخص های حکمرانی در سیرۀ  علوی و اموی(با تأکید بر معاویه)، کارشناسی ارشد، دانشگاه مجازی قرآن و حدیث، شهر ری.

-  عمید، حسن (1371)، فرهنگ عمید، چ3، تهران، امیرکبیر.

-  فروغی ابری، اصغر. (1380). «چرا امام حسین (ع) به روزگار معاویه قیام نکرد؟». مطالعات اسلامی. شماره53 و 54، صص 3  32-

-  قریشی، سید علی اکبر. (1378). قاموس قرآن. تهران: دارالکتب الاسلامیه.

-  کلینی، محمد بن یعقوب (1367ق)، الکافی. تهران: دارالکتب الاسلامیه.

-  گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم. (1386). فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع). ترجمه علی مؤیدی. چ6- قم، معروف.

-  مجلسی، محمد باقر. (1404). بحار الانوار. بیروت: موسسه الوفاء.

-  محمّدی ری شهری، محمّد. (1379). سیاست نامۀ  امام علی (ع). به کوشش مهدی مهریزی. قم: دارالحدیث.

-  مطهری، مرتضی. (1386). تعلیم و تربیت در اسلام. چ57- تهران: صدرا.

-  مطهری، مرتضی. (1383). سیری در سیرۀ  ائمه اطهار (ع). چ25- تهران: صدرا.

-  مطهری، مرتضی. (1384). حماسۀ  حسینی. چ46- تهران: صدرا.

-  موسوی خمینی، روح الله. (1379 ). ولایت فقیه. چ9- تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره).

-  نراقی، محمد مهدی. (1386 ). جامع السعادات. چ7- قم: اسماعیلیان.

-  هلالی، سلیم بن قیس. (1375). اسرار آل محمد (ص). چ3- قم: الهادی.

-  مقالات

-  اسلامی، حسن. (1383 ). «نسبت اخلاق و سیاست؛ بررسی چهار نظریه». فصلنامه علوم سیاسی. شماره 26-

-  بدیعیان، راضیه و ابراهیم میرشاه جعفری و محمد جواد لیاقت دار. (1390). «الگوی روابط انسانی عزت مدار با تأکید بر سیرۀ  امام حسین (ع)». تربیت اسلامی. سال 6- شماره 13- صص 724-

-  بشیر، حسن و محمد جانی پور. (1388 ). «شخصیت شناسی معاویه در کلام امیرالمؤمنین علی (ع)». دین و ارتباطات. سال 16، شماره اول و دوم. صص 147117-

-  رنجبر، محسن. (1381). «مواضع امام حسین (ع) در برابر حکومت معاویه». معرفت. سال 11- شماره 52- صص 6275-

-  رحیم پور، مهناز. (1388). «تبیین شخصیت قرآنی و عزتمند امام حسین (ع)». بینات. سال16، شماره 64- صص 26  37-

-  شریفی، عنایت الله. (1389). «اخلاق سیاسی از منظر نهج البلاغه». رهیافت انقلاب اسلامی. سال چهارم. شماره 13- صص 87  104-

-  شفیعی قهفرخی، امید. (1387). «اخلاق و سیاست در سیره و سخن امام حسین (ع)». ره آورد سیاسی، سال هفتم. شماره 19- صص 113130.

 

قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان