الحاصل چون بنا بود اشاره به کیفیت رفاقت در سفر و غیره بشود، پس بدان ایدک الله تعالی للعمل اینکه باید با هر که اراده رفاقت داری باید اغراض دنیویه از رفاقت او نداشته باشی، زیرا که مأیوس خواهی بود بلکه مؤاخات تو با او لله و فی الله باشد و اخبار اهل بیت (ع) در مدح این نحو مؤاخات متواتر معنوی است، پس بعد از تحقق این غرض آنوقت باید اموری چند هم در آن طرف مقابل ملحوظ باشد، چه اینکه هر کسی صلاحیت اخوت فی الله را ندارد، و باید جامع صفات چندی اقلا باشد و لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند «المرء علی دین خلیله فلینظر احدکم من یتخالل» . (1)
اول: اینکه باید عاقل باشد، یعنی اندازه هر کاری را علی ما هو علیه بداند، ولو به یادگرفتن از غیر باشد زیرا که خیری در صحبت احمق نیست، از بدیهیات اولیه است که احمق می خواهد خیری به تو برساند، ضرر می رساند، چه دینی و چه دنیوی، از روی بی شعوری و خیرخواهی به اعتقاد خودش.
الثانی: اینکه حسن خلق داشته باشد، مطلق عاقل بودن کافی نیست زیرا که بسی عاقل و زیرک است که یکی از دو قوه شهویه و غضبیه بر او غالب آمده، از این جهت بر خلاف مدرکات عقل خود می افتد، من غیر شعور (2) مفاسد عظیمه بر او بار خواهد شد.
الثالث: اینکه از اهل تقوی و صلاح باشد، زیرا که فاسق بعد از آن که از مخالفت پروردگار خود جل و علا پروا نداشته باشد، از مخالفت تو پروا ندارد، و او دائر مدار هوای خودش است بحسب اختلاف اغراض هر ساعتی متلون به لونی است، شاهد بر اصل مدعا آیه شریفه: «فاعرض عن من تولی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیوة الدنیا» (3) است. مفاسد دیگر هم دارد، منجمله این است که معاشرت اهل فسق معاصی را در نظر شخص نستجیر بالله موهون می گرداند، و الله العالم.
الرابع: اهل بدعت نباشد، چه اینکه علاوه بر خوف سرایت از او یا شمول عذاب و لعنت بر این شخص در روایت است: «مصاحبت و مجالست با اهل بدعت نکنید، تا پیش خدای عز و جل شما هم یکی از آنها باشید» و هذا خطر عظیم.
الخامس: اینکه باید حریص بر دنیا نباشد، فان مجالسته سم قاتل قهرا (4) بر تو هم سرایت خواهد کرد، به سبب دزدی طبیعت و لعل الی جمیع ما ذکر یشیر قول مولانا الصادق علیه السلام:
«احذر ان تواخی من ارادک بطمع او خوف او فشل او اکل او شرب و اطلب مواخاة الاتقیاء ولو فی ظلمات الارض و ان افنیت عمرک فی طلبهم فان الله لم یخلق بعد النبیین علی وجه الارض افضل منهم و ما انعم الله علی العبد بمثل ما انعم الله به من التوفیق بصحبتهم. قال الله تعالی: «الاخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین.» (5)
بالجمله مطلب بیش از این است، غرض اختصار است. از مأمون الرشید نقل است که رفیق به سه نحو است:
یکی حکم غذا دارد که انسان محتاج به او است.
یکی حکم دوا دارد که گاهی به او محتاج می شود.
یکی حکم مرض دارد که هیچوقت به او محتاج نیست.
لیکن گاهی به او مبتلا می شود.
باری اگر رفیقی متصف به صفات حمیده پیدا کردی باید قدر او را بدانی و او را به آسانی از دست ندهی، مراعات حقوق او را بنمائی، بر تو چند قسم حق پیدا خواهد کرد.
اول حق مالی: باید بذل مال در حق او بکنی، لیکن مراتب دارد، پست ترین مراتب آن آنست که او را به منزله خادم و عبد خود قرار بدهی، اگر حاجتی به مال تو بهم بست، آن را روا کنی پیش از آنکه او خواهش کند، و اگر گذاردی که کار به سؤال رسید، تقصیر کرده ای.
مرتبه دوم آنست که او را به منزله نفس خود فرض کنی، که شریک در مال تو باشد بالسویه .
مرتبه سوم اینست که ایثار کنی مال را اگرچه خودت هم محتاج باشی. مرتبه بالاتر از این، ایثار در نفس است، کما ان علیا علیه السلام در لیلة المبیت (6) ایثار نمود دست هر کس به دامن مرتبه چهارم نرسد، لیکن از بذل مال نباید کوتاهی نماید، که در شرع مطهر بغایت مطلوب است.
روی عن مولینا امیرالمؤمنین علیه السلام: «العشرون لیلة المبیت: شبی است که پیامبر (ص) در آن شب از مکه بمدینه هجرت فرمود و علی (ع) در بستر حضرتش خوابید تا جان آنحضرت از گزند دشمنان محفوظ بماند.
درهما اعطیها اخی فی الله احب الی من مائة درهم اتصدق بها علی المساکین. (7)
الثانی: اینکه حقی پیدا میکند در بدنت یعنی سعی در حوایج او بکنی، مثل حوایج خودت، بل بالاتر بدون اینکه او خواهش نماید با کمال بشاشت و امتنان و او را مقدم بداری در رفع حوایج و در اکرامات و زیارات و غیرها بر اقارب و اولاد او.
الثالث: حقی است او را بخصوص نسبت به زبانت و اینهم چند قسم است: اول اینکه ساکت باشی از معایب او چه در حضور او، چه در غیاب او، بل باید تجاهل بکنی، اگر خواسته باشی آن شخص دارای آن وصف نباشد باید به طریق رأفت و مهربانی نرم نرم بخورد او بدهی، بلکه قهرا از سرش بیرون برود و همچنین از کشف اسرار او حتی برای اخص اصدقاء خود. باید سر او را در قلب خود نگهداری زیرا که اظهار آن از لؤم طبیعت و خبث باطن شخص است، بلکه از جهل و حماقت است قال علی علیه السلام: «قلب الاحمق فی فیه و لسان العاقل فی قلبه» (8)
پس حفظ اسرار چه مال غیر باشد، چه مال خودش از الزم لزومات است، این بابی است در اخلاق بیان وافی هم شده است، حکم و مصالح زیاد دارد که این اوراق گنجایش آنها را ندارد، و همچنین ساکت باید باشد از قدح در اهل و اولاد او و اصدقاء او بلکه از خودش نگوید سهل است، از دیگران هم نباید نقل نماید، چه اینکه تأذی اولا از این حاصل گردد بعد از منقول عنه بخلاف مدح منقول از غیر. حاصل، باید ساکت باشد از هر مکروهی از طبع او مگر از شرع مطهر امر به اظهار داشته باشد، در این هنگام بدش هم بیاید، ضرر ندارد، چه در واقع احسان به اوست، بالجمله شخص باید عیبجو و عیبگو نباشد، که این صفت فی حد نفسه از صفات مهلکه است، و چیزی که انسان را آرام می کند از عیبجوئی دیگری، آنست که معایب خود را ملتفت باشد، و ببیند چقدر سخت است از خودش دور کردن عیبی از عیوب، آنوقت ببیند که دیگری هم مثل این مبتلاست، چه باید کرد؟ نفس قاهر است بر انسان، و باید این را هم بداند که مبرا من کل عیب بر فرض هم پیدا شود، آن جواهری است که در خزانه سلطان محفوظ و مضبوطست، به دست ماها نمی افتد، منتهای خوبی رفیق برای ماها آنست که محاسن او بر مساوی (9) او غالب باشد و نظر شخص هم باید چه بر رفیق چه بر دیگری این باشد که ببیند محسناتی دارد از او یاد گیرد از روی شوق بر آن، اگر خودش آن صفت را فاقد باشد، نه اینکه در جستجوی قبایح او باشد، کما هو من عادات المنافقین. (10)
و همچنین در زبان و قلب هر دو باید ساکت باشد سوء ظنی بر او نبرد، اگر محملی نتواند در عمل برای او قرار بدهد، حمل به سهو و نسیان کند.
و حمل افعال غیر بر فساد و کشف اسرار و معایب او نزد مردم هو الحرکة الناشئة من الحقد و الحسد الباطنین لامتلاء باطنه منهما فاذا اغتنما فرصة رشح الباطل من باطنه الی ظاهره . (11) زیرا که از کوزه همان برون تراود که در اوست.
دوم اینکه باید از مجادله او ساکت باشد زیرا که مجادله در تکلمات برانگیزاننده آتش فتنه است، علاوه بر این مفاسد دیگر هم دارد، تفصیل آن در آداب المتعلمین شهید رحمة الله علیه و غیره مضبوط است.
سیم از حق متعلق به لسان ایضا چند قسم است:
اولا مهما امکن (12) اظهار محبت خود را نسبت به او بنماید، چه اینکه این از اسباب ثبوت اخوت است، و ثانیا افشاء محامد او را بکند، چه در حضور چه در غیاب اگرچه در اخبار مدح حضوری منع است لکن در بعضی موارد، برای الفت شاید مضر نباشد، و روایت قرائن دارد، که به اطلاقها منع نکرده، و الله العالم. و متشکر بر نعم او باشد به زبان اگر حقی بر این پیدا کرده باشد، و ثالثا اگر حاجت به تعلیم دارد، از تعلیم او مضایقه نکند، به نحوی که آداب معلم باید ملاحظه شود که از جمله آن اینست که اگر صاحب یک علم مخصوصی است، علوم دیگر را تخطئه نکند، اگر فقیه است نگوید حکمت چه کار آید، مشحون بر شبهات باطله است یا حکیم است نگوید فقه چه کار آید، مطالب خون حیض و نفاس کجا، معرفت الهی کجا و هکذا تمام این مذمت ها منشأ ندارد، جز جهل بر آن علم، زیرا که هر یک از علوم را فایده ایست در محل خود مگر اینکه شرعا بخصوص نهی داشته باشد یاد گرفتن آن، غرض بیان این ادب مخصوص بود، و الا آداب بسیار است در محل خود، زیرا که حاجت به علم اشد از مال است، و نصیحت کند او را و ارشاد کند به امورات دینیه اگر حال طلبی در او دیده باشد و تحسین کند پیش او محسنات را و تقبیح کند قبایح را لکن مهما امکن در خفیه او را تعلیم نماید تا مردم به جهل او ملتفت نشوند، تا خجل شود، یا مفتضح گردد.
زیرا که از علامات فارقه میان نصیحت و افتضاح کردن اعلان و اسرار است. باید برفق و مدارا او را بر عیوب او مطلع بگرداند، زیرا که عیب نشان دادن از قبیل مار مهلک نشان دادنست، اگر دیدی کسی را ماری یا عقربی می خواهد بزند، اگر او را به رفق و لطایف حیل نشان بدهی بسیار از تو ممنون خواهد بود و اگر متحاشیا (13) به او گفتی صدمه از تو میخورد امتنان چندان ندارد، و اگر عیبی را در او مطلع شدی، دیدی از تو مخفی میدارد، دیگر او را اظهار مکن و اگر دیدی طبیعت بر او غالب است نمیتواند ترک کند باز سکوت اولی است.
و اما اگر دیدی در حق تو تقصیر می کند تحمل کن عفو فرما، تجاهل نما اگر دیدی به درجه ای رسیده که باعث قطع میان شماست در خفا عتاب کنی اولی است از علانیه (14). کنایه بگویی بهتر است از تصریح و لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله اگر خلافی از کسی می دیدند، می فرمودند ما بال اقوام که چنین و چنان می کنند و مهما امکن متحمل شدن اولی از همه است، چه اینکه به نظرم می آید در حدیث قدسی فرموده باشند: ما رضای خودمان را در جفای مخلوق پنهان کرده ایم، هر کس رضای ما را طالب است باید متحمل شود جفای خلق را .
و اگر دیدی عیب او از قبیل اصرار بر معاصی است نعوذ بالله قیل وجب انقطاعه (15) زیرا که بنا بوده حب و بغض بینهما لله باشد. (16) بعضی از بزرگان فرموده اند باز قطع مکن، چه اینکه طبع انسان گاهی معوج می شود، و گاهی به استقامت می آید، وانگهی الحال بیشتر احتیاج به تو دارد که دلسوزی کنی و دست او را بگیری و به لطف او را از گودال معصیت بیرون آری اجر «من احیا نفسا» (17) را ببری زیرا که شرم حضور حاصل از مصاحبت مطلبی است بزرگ، علاوه بر این آیه شریفه «قوا انفسکم و اهلیکم نارا» (18) به این جاها هم جاریست زیرا که قرابت با تو پیدا کرده و لحمه (19) او مثل لحمه نسب گردیده به دلالت قول الصادق علیه السلام فی بعض الاخبار حیث یقول: «مودة یوم میلة و مودة شهر قرابة و مودة سنة رحم ماسة من قطعها قطعه الله» . (20)
از مجموع آنچه عرض شد معلوم می شود که مؤاخات فاسق ابتداء خوب نیست لیکن استدامت خوب است، از قبیل ترک نکاح و طلاق است.
نقل است دو نفر با هم رفیق بودند یکی مبتلا شد به مرض عشق، رفیق مبتلا به دیگری گفت : برادر تا حال با من رفیق بودی حالا قلب من مبتلا به این علت گردیده، اگر خواسته باشی که عقد اخوت را تحمل نکنی من حرفی ندارم، در جواب گفت: من بجهت اینکه تو مبتلا به خطیئه (21) شده ای شما را از دست نخواهم داد بعد بنا گذاشت که نخورد و نیاشامد و استراحت نکند تا خداوند عالم رفیق او را از این بلیه خلاص گرداند چند اربعین (22) به این نحو مشغول شد تا او را خلاص کرد.
الرابع: اینکه از دعا و زیارات و قربات (23) برای او مضایقه نداشته باشد زیرا که دعا به او در واقع دعا به خودش است، چه در حیات او و چه در ممات او حدیث نبوی صلی الله علیه و آله است که برای هر کس دعا کنی ملک می گوید : و لک مثل ذلک (24) پس نباید از این کار کوتاهی ورزد.
الخامس: اینکه با وفا باشد، که از جمله علامات وفا آنست که بعد از موت صدیق باید قائم به حوائج اهل و عیال و اولاد و صدیق او باشد، و دوستان او را اکرام نماید و لذا کان رسول الله (ص) یکرم عجوزا کانت تأتیه ایام خدیجة. (25)
و همچنین از آثار وفا آنکه اگر شأنش مرتفع شد و جاهش عظیم گردید حالت تواضع را نسبت به او تغییر ندهد، بل به طریق سلوک اولیه باقی باشد و من کمال الوفاء ایضا الجزع من فراقه، و این بود که مجتبی سلام الله علیه گریه می کردند در حال شهادت از وجه آن سؤال شد، فرمودند ما حصلش: من فرقة الاحبة و هول المطلع. (26)
السادس: اینکه امر را بر او سهل بگیرد و او را به کلفت نیندازد مهما امکن که اگر توقعات فوق العاده از وی نمود هم او به خلاف می افتد هم این، بل یکون القصد من محبته هو آلة بالتبرک بدعائه و الاستیناس من لقائه و الاستعانة علی دینه و التقرب الیه تعالی بتحمل اعبائه و قضاء حوائجه و امثال ذلک من الامور المستحسنة شرعا. (27)
و از اینجاست که گفته شده: اذا وقعت الکلفة بطلت الالفة. (28) پس محصل مجموع این کلمات آنکه باید همیشه طرف خود را اصلاح کنی و عیب را به طرف خود ببری، نه بالای دیگری بگذاری، و از او توقع خوبی کنی و خود را فراموش نمائی، مرد آنست که حیاء او غالب بر شهوتش باشد، و مهربانی او بالنسبه به مردم غالب بر حسدش باشد و عفو او غالب بر کینه اش باشد، باری (ترسم آزرده شوی ورنه سخن بسیار است) .
پی نوشت ها:
.1 انسان بر دین دوست و معاشر خود است پس هر کدام از شما باید بنگرد که با چه کسی آمیزش و دوستی دارد.
.2 من غیر شعور: بدون توجه و التفات.
.3 پس رو بگردان از کسی که از یاد ما روگردان است، و جز زندگی دنیا را نمی جوید.
.4 زیرا همنشینی با او قهرا زهری کشنده است.
.5 و گویا به همه اینها اشاره دارد فرمایش حضرت صادق (ع) : «بپرهیز که برادری و دوستی کنی با کسی که برای طمع یا ترس یا خوردن و آشامیدن تو را می خواهد، و بدنبال دوستی و برادری با پرهیزکاران برو هر چند که در تاریکیهای زمین باشد و هر چند عمر خود را در طلب اینان فانی کنی، زیرا خداوند بر روی زمین پس از پیامبران بهتر از آنان نیافریده، و هیچ نعمتی خداوند به بنده اش نداده که مثل نعمت دوستی و مصاحبت با اینان باشد. خداوند میفرماید «دوستان در آنروز با یکدیگر دشمنند مگر متقین و پرهیزکاران» .
.6 لیلة المبیت: شبی است که پیامبر (ص) در آن شب از مکه بمدینه هجرت فرمود و علی (ع) در بستر حضرتش خوابید تا جان آنحضرت از گزند دشمنان محفوظ بماند.
.7 از مولا امیرمؤمنان (ع) روایت شده: «بیست درهم که در راه خدا به برادرم بدهم پیش من بهتر است از اینکه صد درهم به مساکین صدقه دهم.
.8 علی (ع) میفرماید: قلب احمق در دهان اوست، و زبان عاقل در قلب اوست.
.9 مساوی: کارها و گفتارهای زشت.
.10 چنانکه از عادات منافقین است.
.11 این حرکتی است ناشی از کینه و حسد در او که چون فرصتی بدست آورند به سبب آنها باطل از باطن شخص به ظاهر او ریزش میکند.
.12 مهما امکن: به هر اندازه که ممکن است.
.13 متحاشیا: یکدفعه و بی مقدمه.
.14 علانیه: آشکارا.
.15 نعوذ بالله قیل وجب انقطاعه: پناه میبرم بخدا گفته شده که جدائی از او واجب است .
.16 دوستی و دشمنی بین آنها برای خدا باشد.
.17 هر که انسانی را زنده کند.
.18 خود و اهل خویش را از آتش جهنم نگاه دارید.
.19 لحمه: نزدیکی و خویشاوندی.
.20 دوستی یک روز میل است و دوستی یکماه خویشی و قرابت است، و دوستی یکسال پیوندی بسیار بسیار نزدیک است که هر کس آنرا ببرد خداوند از او خواهد برید.
.21 خطیئه: گناه، کار ناشایست.
.22 اربعین: عدد چهل است، چند اربعین: چند تا چهل روز.
.23 قربات: طاعتها و کارهای نیکی که موجب نزدیکی به خداوند می شود.
.24 لک مثل ذلک: برای تو هم بمانند آن خواهد بود.
.25 و از اینرو پیامبر اکرم (ص) پیرزنی را که در زمان خدیجه بمنزلشان رفت و آمد داشت اکرام میکرد.
.26 از دوری دوستان و وحشت قبر و قیامت.
.27 بلکه قصد وی از محبت و دوستی، وسیله ای باشد برای تبرک جستن بدعای او و انس بملاقات او و کمک خواستن برای دینش، و بخدا تقرب جستن بوسیله تحمل رنجها و برآوردن حاجات وی و مانند اینها از کارهایی که شرعا پسندیده است.
.28 هرگاه الفت و دوستی پیدا شد رنج و سختی رخت بر می بندد.