اسدالله علم (1 مرداد 1298 بیرجند – 25 فروردین 1357 نیویورک)، یکی از مهمترین چهرههای سیاسی دوران محمدرضا شاه، وزیر دربار از 1345 تا 1356 و نخستوزیر ایران از سال 1341 تا 1342 بود.
در ادامه بخشی از یادداشت های او را بخوانید.
شنبه 2 تیر 1352: برای صبح [اسدالله] رشیدیان خبری از خانم گاندی نخست وزیر هند آورد که حالا نمیتواند بیاید. یا چهار روز دیگر و یا بیست روز دیگر خواهد آمد. وقتی شرفیاب شدم، راجع به امضاء قرارداد نفت و تشریفات آن عرض کردم. فرمودند: بشود.
بعد از ظهر سفیر آمریکا دیدنم آمد. فرمایشات شاهنشاه را به او گفتم. گفت میرود تحقیق کند. به او گفتم لبنانیها هم رسماً آمده اند که اسلحه به آنها بدهیم . مضافاً تانک [ام-60] 06-M هم میخواهند، گفت اینکه لبنانیها به شما مراجعه میکنند، برای این است که میخواهند قیمت خیلی ارزانی از شما بگیرند. من گفتم شاهنشاه فرمودند: با همان شرایط که ما از شما میگیریم، به آنها بدهیم، مگر اسلحه ای که [خارج از رده] obsolete یا مستعمل است که البته قیمت آن کمتر میشود.
سر شام رفتم مطلب مهمی نبود. صحبت در مورد اعلیحضرت شاهنشاه فقید بود که خیلی احساساتی بود و حتی برای بچه های خودشان گریه میکرده است. این حکایات را والاحضرت شاهدخت شمس تعریف میکردند که یک وقتی من عصبانی شدم و رفتم پیش بابا گفتم، من میخواهم زنده نباشم و بمیرم. ایشان شروع به گریه کرد و گفت چرا تو بمیری؟ کاش من برای تو بمیرم. این مطالب شاه را که چنین احساساتی ندارند، ناراحت کرد، ولی من از شاهنشاه دفاع کردم. گفتم رئیس کشور نمیتواند چنین احساسات داشته باشد.
منبع: انتخاب