هر ساله، بیهیچ استثنایی، هالیوود و دیگر بازارهای جهانی، تجربیات سینمایی بهیادماندنیای را به مخاطبان عرضه میکنند؛ آثاری که حواس ما را با خلاقیت، تخیل و در مواردی نادر، با بهتصویرکشیدن ناممکنها تغذیه میکنند. اغلب اوقات، هنگامی که صحبت از فیلمهای لایو اکشن بهمیان میآید، گویی در ناز و نعمت غوطهوریم، اما در قلمرو انیمیشن اوضاع چگونه است؟ امروز، با نگاهی نوستالژیک و تحلیلی به سال 2001 بازمیگردیم؛ سالی سرشار از رویدادهای فرهنگی ماندگار. سالی که هیجان «هری پاتر» و افسانهی حماسی «ارباب حلقهها» پردهی سینماها را فتح کرد، سالی که گروه «تول» پس از پنج سال سکوت با آلبوم مسحورکنندهی «Lateralus» بازگشتی قدرتمندانه داشت و «نینتندو» کنسول انقلابی «گیمکیوب» را به جهان معرفی کرد.
با نگاهی به گذشته، انبوهی از نقاط عطف فرهنگ عامه را میبینیم که آغازگر قرن بیست و یکم بودند. اما تمرکز امروز ما بر یکی از درخشانترین جنبههای آن سال است: انیمیشن. در این مقاله، پنج فیلم برتر انیمیشن سال 2001 را مرور میکنیم؛ آثاری که نهتنها موجی از نوستالژی را در وجودمان بیدار میکنند، بلکه ما را به سمت پیشرفتهای شگرف هنر سینمایی از آن زمان تاکنون بازمیگردانند. این فهرست، گزیدهای است از خلاقیتی ناب که مرزهای داستانسرایی و تصویر را جابهجا کرد. پس بیایید این سفر جادویی را آغاز کنیم.
5) Atlantis: The Lost Empire – ماجراجویی جسورانهای در ژرفای ناشناختهها
اگر مفهومی بهنام «کلاسیک کالت دیزنی» وجود داشته باشد، بیتردید «آتلانتیس: امپراتوری گمشده» در صدر فهرست آن جای میگیرد. این چهلویکمین انیمیشن بلند استودیو دیزنی و نخستین تجربهی تمامعیار آن در ژانر علمیتخیلی، روایتی متفاوت و بلندپروازانه را ارائه میدهد. فیلم با صداپیشگی ستارههایی چون مایکل جی. فاکس (در نقش میلو تاچ)، کری سامر، لئونارد نیموی و جیم وارنی (در آخرین نقشآفرینی بهیادماندنیاش)، داستان «میلو تاچ»، زبانشناس و نقشهبرداری جوان را روایت میکند که کتابی مقدس به دستش میرسد. او با رمزگشایی از محتوای اسرارآمیز آن، راهنمایی برای یافتن شهر گمشدهی آتلانتیس مییابد؛ تمدنی پیشرفته که شگفتیهایی فراتر از رویاهای بشر آفریده است.
نکتهای که «آتلانتیس» را متمایز میسازد، فاصلهگیری آگاهانهی آن از فرمول موزیکال مرسوم دیزنی است. بهجای صحنههای آواز و رقص، با ماجراجویی پرهیجان و پرتحرکی مواجهیم که الهامگرفته از روح آثار ژول ورن، پدر داستانهای علمیتخیلی، است. از نظر بصری نیز، فیلم وامدار سبک متمایز مایک میگنلا، خالق کمیکهای «پسر جهنمی»، است. طراحیهای زاویهدار، سایههای سنگین و پالت رنگی محدود اما تأثیرگذار، همگی یادآور جهان گرافیکی میگنلا هستند و به فیلم هویتی مستقل و شبهنوآر میبخشند.
«آتلانتیس» همچنین نشاندهندهی گذار دیزنی از انیمیشن سنتی دستی به سمت تلفیق فناوری CGI است. استودیو که پیش از این در استفاده از این فناوری محتاط بود، در این اثر جسورانهتر عمل کرد و محیطهای پیچیده، ماشینآلات عظیم و موجودات خیالی را با کمک رایانه خلق نمود. حاصل کار، ماجراجویی زیرآبی مهیجی است که دیزنی را از منطقهی امن آشنا بیرون کشید و اثری منحصربهفرد را رقم زد؛ گوهری کمیاب که شاید در گیشهی آن زمان نتوانست موفقیت چشمگیری کسب کند، اما امروز بهلطف عمق داستان، شخصیتپردازی قوی و جسارت بصری، جایگاه خود را در قلب طرفدارانش تثبیت کرده است.
4) Metropolis – سمفونی بصری از جنس اضطراب آینده
سال 2001، سالی درخشان برای سینمای انیمه بود. آثاری چون «کابوی بیباپ»، «جنگهای ساکورا» و «بازیگر هزاره» ساختهی نابغهی مرحوم «ساتوشی کن»، مخاطبان جهانی را میخکوب کردند. اما در میان این همه شکوه، «متروپولیس» ساختهی «رینتارو»، اقتباسی آزاد از مانگای افسانهای اوسامو تزوکا، بهعنوان اثری تماشایی و تأملبرانگیز، رفیعتر از دیگران میایستد. در جهان صنعتی و چندطبقهی «متروپولیس»، «دوک رد» رهبری بانفوذ است که قصد دارد رباتی فوقپیشرفته بهنام «تیما» را رونمایی کند. اما هنگامی که «راک»، پسر ضدربات دوک رد، مأموریت نابودی تیما را بر عهده میگیرد، هزارتوهای گیجکنندهی زیر شهر به عرصهی شکار تبدیل میشود. آنچه روی میدهد، یکی از خیرهکنندهترین منظرههای بصری آن سال است که با موسیقی فراموشنشدنی «توشیوکی هوندا» همراهی میشود.
فیلمنامهی «متروپولیس» را کاتسوهیرو اوتومو، خالق «آکیرا»، نوشته است. او در این اثر، استیمپانک را با آیندهگرایی صنعتی درهم میآمیزد و ترکیبی خلق میکند که بخشی فانتزی و تماماً اکشن است. با چرخش دندههای عظیم شهر، اقتباس تزوکا از داستان کلاسیک، به کاوشی چندلایه در جنگ طبقاتی، تبعیض، ترسافکنی و سلاحسازی از اعتماد به رهبران میپردازد؛ رهبرانی که قرار بوده از نژاد فقیر انسانی محافظت کنند. «متروپولیس» در بسیاری لحظات، فراتر از یک انیمه است؛ بیانیهای بصری و اندیشهبرانگیز دربارهی این است که رفاه ما در دستان چه کسانی است و هنگامی که تبعیض، دستی خشونتطلب را هدایت میکند، سرنوشتمان به کجا میگراید. پاسخ صادقانهی فیلم به صلح، چیزی نیست جز درک متقابل. این اثر، با انیمیشنی پرجزئیات و معماریهای حیرتانگیز، آیندهای را به تصویر میکشد که در آن، انسان و ماشین در تقابلی ابدی گرفتار آمدهاند.
3) Shrek – انقلابی سبز در قلمرو افسانهها
پیش از آنکه «شرک» به ماشین تمامعیار میم در فرهنگ اینترنتی بدل شود، این غول سبز رنگ ساکن مرداب، بههمراهی دوستانش الاغ، فیونا و گروهی بیپایان از شخصیتهای افسانهای، سالها بر قلمرو انیمیشن حکومت کرد. در این گوهر درخشنده و ماندگار سال 2001، مایک مایرز با لهجهی اسکاتلندی اغراقشدهاش، بهجای شرک، هیولایی بدخلق حرف میزند که برای بازپسگیری مردابش ناچار میشود مأموریتی را بپذیرد: نجات شاهزاده خانمی برای اربابی خُردهپا.
«شرک» با بهرهگیری از طنزی هوشمندانه و فرامتنی، بسیاری از کلیشههای دیزنی و داستانهای پریان را به سخره میگیرد. فیلم مملو از نشانهها و ایستر اگ (اشارههای پنهان) افسانهای است و از مخاطب میخواهد بارها آن را تماشا کند تا مبادا یکی از شوخیهای درونمرزی آن را از دست بدهد. «شرک» خود را با انتخاب پالت رنگی نسبتاً کدر و زمینی از دیگر انیمیشنهای زمانه متمایز میسازد. هدفش زیبایینمایی محض نیست؛ بلکه میخواهد نوستالژی شما را در مشتش بگیرد و با آن بازی کند.
بازیگران درخشانش، از ادی مورفی (در نقش الاغ بهیادماندنی) گرفته تا کامرون دیاز و جان لیسگو، صحنه را با ولع هنرمندی میجوند که گویی میخواهد شکسپیر را تحتتأثیر قرار دهد. «شرک» اثبات کرد که انیمیشن میتواند برای همهی سنین باشد، هم کودک را بخنداند و هم نقدهای اجتماعی پنهان در لفافهاش را به بزرگسالان عرضه کند. با اعلام ساخت پنجمین قسمت از این فرنچایز، حالا جایز است که بار دیگر گلهایی به پای بدبوی این غول دوستداشتنی بریزیم و جایگاهش را در این فهرست ارج نهیم.
2) Spirited Away – حماسهای شاعرانه در مرز واقعیت و افسون
اگر بگوییم «شهر اشباح» نهتنها یکی از بهترین آثار هیائو میازاکی و استودیو جیبلی، بلکه یکی از برترین فیلمهای انیمیشن تاریخ سینماست، گزافه نگفتهایم. داستان از جایی آغاز میشود که «چیهیرو»، دختری دهساله و بیحوصله (با صداپیشگی رومی هیراگی در نسخه اصلی)، در حین نقلمکان خانواده به حومهی شهر، به دنیایی قدم میگذارد که توسط خدایان، جادوگران و ارواح اداره میشود. او باید والدینش را که به جانورانی حریص تبدیل شدهاند، نجات دهد.
«شهر اشباح» پس از اکران اولیه و در سالگردهای مختلف، به یکی از پرفروشترین فیلمهای این ژانر تبدیل شد و بیش از 360 میلیون دلار در گیشه جهانی فروش داشت. اما فراتر از ارقام، این فیلم تخیل سرکش و شرافت جویانهای را در خود جای داده است. جهانی که میازاکی خلق میکند، از تصاویری حیرتانگیز، روایتی غنی از جهانسازی و عشقی بیپایان بین چیهیرو و هاکو (پسر اسرارآمیز رودخانه) لبریز است. تماشای آن، غرقشدن در اقیانوسی از نمادها، اساطیر ژاپنی و نقد ظریف جامعه مصرفی است. غیرممکن است که در برابر جادوی این اثر سحرانگیز، یکی از اسرارآمیزترین فیلمهای «پدرخوانده انیمه»، مقاومت کنیم. «شهر اشباح» پیروزی تخیل بر مادیات است و دردی شیرین از گذر از کودکی به بزرگسالی را روایت میکند.
1) Monsters Inc – آغوشی گرم برای ترسهای کودکی
برای نسلها، کودکان از آنچه زیر تخت، درون کمد و فراسوی پرده واقعیت کمین کرده، هراس داشتهاند. در سال 2001، دیزنی و پیکسار این ترس را در آغوشی بزرگ و گرم پیچیدند و «شرکت هیولاها» را خلق کردند: داستانی خندهدار، مبتکر و بیزمان دربارهی سوءتفاهم و ماجراجویی. به کارگردانی پیت داکتر، این فیلم ستارگانی چون جان گودمن (در نقش سالیوان) و بیلی کریستال (در نقش مایک وازوفسکی) را در اختیار دارد؛ دو هیولای حرفهای که میفهمند کودکان سمی نیستند و اینکه جامعه هیولاها از ذات واقعی آنان برای مدتها در اشتباه بوده است.
«شرکت هیولاها» که هنوز هم یکی از بهترین فیلمهای پیکسار محسوب میشود، مخاطبان را به جهانی نه چندان نامأنوس با جهان خودمان دعوت میکند. به ما نشان میدهد که قضاوت بر اساس ظاهر هرگز عاقلانه نیست و برای تغییر وضع موجود، تنها کافی است ترس از ناشناختهها را در آغوش بکشیم. جذابیت و محبوبیت این فیلم با ساخت دنبالهها، اسپینآفها، جاذبههای پارکهای موضوعی و گسترش دنیای هیولاها برای هر نسل، تداوم یافته است. در حالی که بسیاری از فیلمهای پیکسار معیار تعالی در انیمیشن را بالا بردهاند، «شرکت هیولاها» همچنان به الهامبخشی و تأثیرگذاری بر دیگر آثار این استودیوی محبوب ادامه میدهد. هیچ فیلم دیگری بهاندازهی این اثر بر سال 2001 تأثیری ماندگار نگذاشت. نوآوری فنی در بازسازی مو و پوست شخصیتها، داستانسرایی هوشمندانه و درنهایت، پیامی جهانی دربارهی همدلی، آن را به انتخابی بیرقابت برای صدر این فهرست بدل کرده است.
جمعبندی: میراث جادویی سال 2001
آن سال، سالی بود که انیمیشن بهعنوان یک رسانه، مرزهای جدیدی را فتح کرد. از ماجراجویی زیرآبی و علمیتخیلی «آتلانتیس» گرفته تا اندیشهورزی فلسفی «متروپولیس»، از طنز ویرانگر «شرک» تا شعر تصویری «شهر اشباح» و درنهایت، نبوغ داستانی «شرکت هیولاها». هر یک از این پنج فیلم، نهتنها سرگرمیای درجهیک ارائه دادند، بلکه پژواکی از دغدغههای انسانی بودند: جستوجوی هویت، مقابله با تبعیض، خندیدن به کلیشهها، عبور از دوران گذار و غلبه بر ترس با درک.
این آثار ثابت کردند که انیمیشن صرفاً رسانهای برای کودکان نیست، بلکه زبان جهانی است که قادر است عمیقترین مفاهیم را با بیانی بدیع و تأثیرگذار انتقال دهد. جادوی آنها پس از دو دهه نهتنها محو نشده، بلکه درخشانتر شده است؛ گویی در دل هر فریم از آنها، بخشی از روح زمانهی آغازین یک هزارهی جدید به امانت گذاشته شده است.
منبع: گیمفا