امتیاز تنباکو؛ روایت هایی از تاریخ و روزگار با باد رفته ...

با الغای امتیاز تنباکو نخستین بار است که امر همایونی در تقابل و تضاد با فتوای دینی و خواست عمومی قرار گرفت. به این اسباب است که نخستین صف آرایی شکل می گیرد و ناصرالدین شاه درمی یابد که اگر می خواد سر کم مویش با تاج بماند باید امتیاز را ملغی کند.

عصر ایران ؛ احسان اقبال سعید - بیست و چهارم اردیبهشت در گاهشمار با نام "لغو امتیاز توتون و تنباکو با فتوای میرزای شیرازی " رنگی از تاریخ و تامل یافته است. اشاره به امتیاز انحصاری خرید و فروش تنباکو و مشتقات آن در سرتاسر ممالک محروسه‌ی ایران در عصر ناصریست که با فرمان شهریار وقت ایران به شرکت انگلیسی با مالکیت لرد تالبوت واگذار شده بود.
 
فتوایی مرجعیت شیعه از عراق‌عرب توانست امتیاز را از میان بردارد و کار را تا آنجایی بکشاند که سوگلی ناصرالدین شاه انیس الدوله (احتمالا سیمای بازسازی و بازی شده‌ی  او در فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما با بازی بانو ماهایا پطروسیان در خاطرتان می آید) هم از فرمان نرم شوی و شهریار برای چاق کردن قلیان سرباز بزند و لب بگزد که سرورم!همان که مرا بر شما حلال کرد،پک بر قلیان را حرام کرده..." 
 
در این نوشتار قصد روایت تاریخ ندارم و رخداد  تنباکو نشانه ایست تا از رواقی دگر نگاهی بر احوال و اقوال رفته بر انسان ایرانی در زمانه حیرت و حسرت ناصری بیفکنیم و بدانیم ریسمان های ضخیم، نخست تاری و پودی در تن نخی بوده اند و پیشترش روناسی در دل خاک..بگذریم. 
 
جهان انسان ایرانی و نیز بود و نمودش حضوری تماما دینی داشته است. از شهریار و شاهی که پرورده‌ی خاتونی باورمند و اهل نذر و اشک بود تا سید بحرینی و میرزای آغاسی که اهل شریعت و طریقت بودند و هر کدام در پروردن ذهن سلطان با امر دینی در وجوه مختلفش ارتباطی عمیق و ناگسستنی داشتند .شاهان قاجار کمربسته ی شریعت بودند و اسلام پناه، فارغ از کیفیت زندگی شخصی و لیاقت و نیز گاه ارتکاب ، بدعملی، تمارض یا تظاهر احتمالی، روح مناسکی دینی این شاهان را نمی توان از یاد برد.
 
پاسخ میرزای شیرازی در مورد مصرف تنباکو پس از قرارداد رژی
دست خط میرزای شیرازی
 
پیشتر شاه عباس صفوی با پای پیاده به زیارت بارگاه امام هشتم شیعیان حضرت رضا(ع) رفته بود و مسجد معروف گوهر شاد را هم گوهرشاد خاتون همسر امیر شاهرخ تیموری بنا نهاد. بنگرید به روایت زیارت ناصرالدین شاه از کربلا که وقتی روضه خوان با صدای پرسوز نوحه می کند "یا صاحب هل من ناصر ینصرنی ..ناصرت آمده..."بی تاب و فریاد زنان کلاه از سر برداشته و از شدت احساسات سرش را بر ضریح می کوبد و خونین‌سیما از حال می رود....
 
پیکر بیشتر شاهان قاجار در صحن و رواق های بقاع متبرکه خاک گشته و وصیت نموده بودند تا پیکر به کربلا،نجف و یا ری و قم منتقل شود. تمام نکات رفته در فوق برای آن بود تا بدانیم که زیست امیر تا فقیر همه در یک پیوند عمیق و دقیق با امر و باور دینی بود و میان صاحبان فتاوا با عامی و امیر فاصله‌ای نبود و دریافت دینی عموما بر فرمان دستگاه دیوانی و نیز مناسبات میان مردم عادی روان و ساری بود.
 
پیشتر و در جریان جنگ های ایران و روس در زمان فتحعلیشاه قاجار، فتواهای روحانیت برای جهاد با روسها در حقیقت خواست عموم امت و نفوس رعیت مردم مسلمان و نیز اراده شاه و ولیعهد قاجار در پیوست با اراده و انگیزه ی دینی یک حرکت جمعی را بوجود آورد و میان این ها تمایز و تفارقی وجود نداشت. امر دینی و دنیوی نوعی تقارن و ترادف تاریخی و نیز این زمانی یافته بودند. 
 
عصر سلطنت ناصرالدین شاه از پیچیده و نیز پرماجراترین زمان‌های تاریخ ایران است و آن جاست  که مدرنیته و ابزار و اندیشه های برآمده از آن در شکل مهیب و پردامنه اش به مواجه با ضمیر و زمانه ای ایرانیان می روند و روزنامه و افکار جدید در کنار باروت و بالماسکه توامان و پرشمار بر خیال پیشتر ساده و تقدیرگرای ایرانی فرود می آیند و او هم شیفته است و هم شاکی؟
 
نسخه و آغازی در تاریخ است که شاید تا کنون هم که این کلمات مقابل چشمانتان است برقرار باشد که بخوانیم "سالها دل طلب جام جم از ما می کرد/ وانچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد؟"
 
ناصرالدین شاه قاجار مجبور به لغو امتیاز تنباکو شد
ناصرالدین شاه
 
و یا داستان دگر که یوسوف مستشار الدوله در رساله یک کلمه اش نگاشت و آن یک کلمه قانون بود و خواستن قانونی که تنها هوس شب شراب شهریار شرقی نباشد تا امیرکبیر ایران زمین را در فین رگ بگشایند و خراج را به خوشی شکاری فروبگذارد و صنم را به اصابت نگاهی وارد سبد میوه های متنوع خود کنند. این حرف ها تازه بود و با مزاق و مزاج پیشتر، گاه می نشست و گاه فریاد می آورد....
 
هجوم افکار غربی به همراه کشتی های توپدارو البته الماس و ابزار برآمده از غارت و ابداعات نو،ق چشم شهریار و کارگزار و نیز جماعتی را گرفته بود و البته نمی‌دانستند نمی توان اتول را خواست اما آیین نامه رانندگی را نخواست و با افسار خرچرانی ماشین دودی را تمشیت کرد...حکایت غریبی بود.... 
 
الغای امتیاز تنباکو نخستین بار بود که امر همایونی در تقابل و تضاد با فتوای دینی و خواست عمومی قرار گرفت. شاید این تضاد نخست ریشه در برآمدن غرب جدید و سرریز افکار و الزاماتش به ممالک کهن محروسه بود.
 
حضور استعماریی و اشغالگرانه ای که معنای رفتن نفوس و اراضی مسلمان به زیر بیرق کفار یا عیسویان می داد و نیز سبک و سلوکی که روح سبک اسلامی را مخدوش و ملکوک می کرد.
 
به این اسباب است که نخستین صف آرایی شکل می گیرد و ناصرالدین شاه درمی یابد که اگر می خواد سر کم مویش (ناصرالدین شاه به سبب طاسی از دیده شدن سر بی کلاهش ابا و عار داشت و تنها دوبار بدون کلاه رویت شد! یکبار همان گونه که در خطوط بالای همین نوشتار خواندید در بارگاه حضرت سیدالشهدا و بار دوم پس از گلوله داغ میرزارضا کرمانی بر تنش و به گاه نعش شدن و بی اختیار...) با تاج بماند باید امتیاز را ملغی کند.
 
گذر زمان و وقوع انقلاب مشروطه جلوه و جنبه‌های دیگری از ظهور و بروز نقش آفرینی حضور دینی (علما  ومراجع همراه و مشوق مشروط  و بعدتر علمایی مخالف و منتقد مشروطه چون شیخ فضل الله نوری)،امر عرفی و سنتی ایرانی (شاه، دستگاه دیوانی،اش و نیز حضور خان ها و فئودال‌ها در قالب رهبران نیروهای مشروطه خواه صفحات آذربایجان بختیاری و شمال ایران) و البته باورمندان و مروجان اندیشه های غربی و بنیادباوران غرب پس از رنسانس و عصر جدید... 
 
میرزا رضای کرمانی یا "رضای شاه شکار" ناصرالدین شاه را با شلیک گلوله کشت
«درختی که ثمرش چنین تلخ است را باید از بن برانداخت..»
میرزا رضای کرمانی یا شاه شکار
 
مشروطه انگار باز همان صحنه ای امتیاز توتون و تنباکوست از یک سو و بیگانگان در جامه‌ی مروجان و شارحان تند و تیز تجدد و مدرنیته چون تقی زاده، آخوندوف و ملکم(البته دو مورد اخیر پیش از مشروطه از دنیا رفتند و مقصود اندیشه و مکتوبات آنهاست) ایستاده اند و در جایی شیخ فضل الله نوری لرزان‌دل از دست شدن میراث آئینی با بهانه‌ی اندیشه های جدید است و بر همان سلطان عادل شیعه پای می فشارد و در میانه کسانی می خواهند تا راهی معتدل و درخور بیابند و می شود کردار سید بهبهانی و سید طباطبایی و نیز کسانی چون اعتدالیون مجلس نخست مشروطیت هم... 
 
مشروطه نهایتا به آن جا می رسد که پنج فقیه جامع الشرایط بر مصوبات نظارت کنند تا با باور و دریافت  از امر الهی تضاد و توفیر نداشته باشد  و انگار سیاست پیشگان پساعصر ناصری دیگر آن اعتماد و پاسداشت امر سنتی و باوری را نداشته و مورد وثوق تام و تمام نبودند. برای همین نظارت و دقت بیشتری لازم آمد و انگار این نظارت تداوم همان فرمان میرزای شیرازی برای لغور امریه ناصرالدین شاه بود در موضوع توتون و تنباکو، این کشش و البته کشمکش تا سالیان تاریخ ایران تداوم داشت و قدرت در میانه ای از عشق و فاصله یا پیوست و گسست با قدرت باور دینی و هویت روشنفکری در رفت و آمد بود. 
 
قصه ترور ناصرالدین شاه  از فصل عزیمت های مهم تاریخ ایران زمین است که می توان در پیوند با لغو امتیاز توتون و تنباکو روایتی دگر و رویتی از منظری نادیده بر آن افکند.
 
تا پیش از قتل سلطان صاحبقران توسط میرزا رضای کرمانی، شاه کشی‌های ایران برای نجات جان نوکر و رعیت و از بیم حیات خویش بوده است، نمونه، قتل نادرشاه افشار از سوی امیران و فراشان و نیز قتل آغا ممدخان قجر توسط نوکرانی که قرار بود بامددان به فرمان خان ابتر بی سر شوند.
 
اما قتل ناصر الدین شاه از جنس دیگر است، نخست بابیان عزم جانش می کنند تا شاه را به تقاص بردار نمودن سید علی محمد باب توسط امیرنظام از میان بردارند و این کشتن برای باوریست کج از امر دین و نیز دریافتی آغشته به وهم از امکانی آخر الزمانی....
 
و "رضای شاه شکار" (کرمانی آن روزگار این گونه خطاب می شد) شاگرد سید جمال است و مرید سید هم، سید جمال در غرب اسلام دیده و مسلمان نه،همان روایتی که تدوم و اولادش محمد نخشب است و علی شریعتی  که سال ها بعد بازگشت به خویشتن را نسخه پیچیدند و شایگان هم آسیا در برابر غربش را نگاشت و جلال هم غرب زدگی اش را....
 
داریوش شایگان فیلسوف ایرانی
داریوش شایگاه فیلسوف ایرانی
 
دویدن و نرسیدن برای ساختن و برپانمودن  و اصلاح از بالای سید جمال راه بر تبعید و حسرتی برد که آه سوزانش بر جان کرمانی نشست تا در پیوند با جفای برآمده از دیوانسالاری دیومحور و جبار ، ناامید از عدل و اصلاح،چاره را در سلاح و سرب بجوید و شاه را بر خاک بیفکند...جالب آن که کرمانی ساکن رواقی در حرم مطهر شده بود و به بهانه‌ی تقدیم عریضه و تظلم به سوی شاهی رفت که فرمان داده بود به مناسبت صاحبقران شدنش محوطه و بنا را قرق نکنند..
 
دقت کنید، بست نشینی، عریضه و تظلم به امیر همان بنیاد برآمده از پیش است که در ناکارآمدی و ناسازی عدلیه و نهادهای متناسب با زیست مدرن تنها پناه و امان اند و گلوله و سرب بر تن شاه....
 
بعدتر بازپرس پرونده از رضای شاهشکار می پرسد گیرم عمله ای به تو ظلم کرده و میوه ای تلخ بوده  وفاسد! تو باید بن و ریشه درخت را برآوری؟ پشت دروازه تهران مترنیخ و بیسمارک منتظر سلطنت بودند که شاه را کشتی؟مظفری بی ظفر از جانب تبریز روان است... کرمانی پاسخ می دهد درختی که ثمرش چنین تلخ است را باید از بن برانداخت..
 
شاه  پس از جنبش تنباکو انگار دیگر حافظ و حریم سنت، باور و دیانت نیست و در پیوند و پاندولی میان نهاد قدرت بی لگام و اندیشه و عمل مشروطه چیان بدآئین و مشکوک به بابی گری و دهری مسلکی، انسان مشکوکیست که نه ظل الله است و نه به بدی منورالفکر و مشروطه چیان! پس روزی به سرب بر تن کاغذ اختر و حبل المتین و اندرز و انذار با او سخن  کردند و زمانی نفیر سرب تپانچه‌ی شاهشکار بر خاک می فکند و بازی از نو....
قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان