آیا وجود روح حقیقت دارد؟

روح یا نفس گوهری است که موجودات زنده از آن بهره مند هستند

 

روح یا نفس گوهری است که موجودات زنده از آن بهره مند هستند. وارزش‌مندترین هدیه خالق هستی است که  خداوند متعال در قرآن کریم فرمود: «وَ نَفَخْتُ‌ فِیهِ‌ مِنْ رُوحِی» از روح خودم درآن دمیدم، (حجر 29) دلایلی که حکیمان برای اثبات روح یا نفس انسانی اقامه کردند، بر دو نوع است: یک نوع، دلایلی که فقط اثبات می‌کند در وجود انسان غیر از بدن وخصوصیات مادی، موجودی جوهری و غیر مادی وجود دارد، بدون اشاره به این‌که او مبدأ تمام حرکات حیاتی، حس و ادراکات هست یا نه. نوع دیگر دلایلی که اثبات می‌کند در وجود انسان غیر از بدن و خصوصیات مادی، موجودی جوهری و غیر مادی وجود دارد که مبدأ همۀ افعال بدن و سرچشمۀ همۀ حرکات حیاتی، حس و ادراکات است. این نوع دلایل که اثبات می‌کند نفس غیر از بدن است؛ یعنی در وجود انسان غیر از بدن و خصوصیات مادی، جوهری غیر مادی وجود دارد.  منشأ و سرچشمۀ آثار و حرکات در وجود انسان چیست؟ آیا نیرویی وجود دارد که این حرکات و افعال را برای رسیدن به هدف معین، نظم و انتظام می‌دهد یا نه؟ آنچه بدیهی به نظر می‌رسد این است که نمی‌توان گفت هیچ نظم دهنده‌ای وجود ندارد واین حرکات به صورت اتفاقی با هم هماهنگ شدند؛ نتیجه این سخن سفسطه و پوچی گرایی است؛ زیرا لازمۀ آن پذیرش «علیت عدم» است؛ یعنی «عدم» و «هیچ» علت پیدایش این حرکات شگفت آوراست. چنان‌که ماده و امر مادی را نیز نمی‌توان منشأ پیدایش این حرکات دانست؛ زیرا منظور از ماده اگر معنای فلسفی یعنی قابلیت محض باشد، قابلیت همان‌گونه که از اسمش پیدا است نمی‌تواند منشأ اثر باشد؛ بلکه پذیرنده اثر است. اما اگر مراد از «ماده» امر مادی یعنی مجموع ماده و صورت و یا به عبارت دیگر جسمیت باشد، باید هر جسمی دارای این آثار باشد. ممکن است گفته شود خاصیت مادی این اجسام دارای چنین اقتضایی است؛ ولی روشن است خاصیت مادی چیزی جز چینش خاص اجزا و نحوه خاص در کنار هم قرار گرفتن اشیای مادی و فعل و انفعالات آنها نیست. سؤال در بارۀ علت چینش خاص آنها و علت پدید آمدن فعل و انفعالات هماهنگ برای رسیدن به هدف خاص است. چنان‌که منشأ این حرکات و افعال نمی‌تواند موجود مجرد تام و از عالم عقول باشد؛ زیرا مجرد تام نمی‌تواند فاعل مباشر و مستقیم این حرکات باشد؛ بنابراین تنها این فرض می‌ماند که منشأ این حرکات موجود مافوق ماده است که می‌تواند ارتباط مستقیم با امور مادی داشته باشد، حکیمان چنین موجودی را «نفس» می‌نامند. آنچه حقیقت انسان به اوست، جز روح یا نفس چیز دیگری نیست و آن موجود غیر از بدن است؛ حتی اگر جزیی از حسّاسترین عضو بدن انسان را که مغز است و مادیگراها نسبت به آن توجه بیشتری نشان می دهند، به وسیله عمل جرّاحی بردارند باز او را همان انسان قبلی می دانیم و از حقیقت او چیزی کاسته نمی شود، اگر چه مقداری از معلومات خود را به واسطه از بین رفتن ابزار از دست بدهد. در مورد سایر اعضای بدن انسان نیز چنین است.از نظر علمی همه سلولهای بدن انسان در طول هفت یا هشت سال بتدریج از کار افتاده، جای خود را به سلولهای جدید می سپارند، حتی سلولهای مغز اگر چه از نظر تعداد همیشه ثابتند، لیکن این تبدیل در آنها هم وجود دارد، ولی در عین حال با این همه تغییرات، انسان امروز خود را همان انسان ده سال قبل می داند و هرگز این حقیقت را انکار نمی کند اگر چه در دادگاهی در مورد جرم ده سال قبل محاکمه شود. از اینجا ثابت می شود که حقیقت دیگری در انسان غیر از بدنش وجود دارد که همیشه ثابت است و تغییرپذیر نیست و آن همان روح است. ما تمامی افعال و انفعالات گوناگون بدن را به خود نسبت داده، می گوییم: من خوردم، با چشمم دیدم، با پایم رفتم، در تمام این تعبیرات، افعال گوناگون را به یک واحد نسبت می دهیم، این واحد چیست؟ آیا خود این اعضا با هم جهت واحدی دارند؟ بی شک می دانیم که کار هر یک از آنها به خود آنها مربوط است و کار هر عضوی را نمی توان به عضو دیگر واگذار کرد و یا نسبت داد، به وسیله گوش نمی توان دید، به وسیله زبان نمی توان شنید. به وسیله گوش ‍ نمی توان تکلّم کرد یا غذایی خورد و... هر یک از این اعضا مستقل از یکدیگرند و از هر یک کاری مخصوص به خود ساخته است. باید حقیقت واحد دیگری که غیر از بدن است، وجود داشته باشد که بتوان تمام این امور مختلف را به یک مرکز به آن نسبت داد و ما آن حقیقت را روح می دانیم.

 



قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر