مقدمه
یکى از زیباترین جلوه هاى ارتباط عاشقانه با خدا و اساسى ترین راه هاى سیر و سلوک، ذکر است؛ ذکر خدا، از یاد بردن غیر خداست و تداوم و استمرار آن، زنگار گناهان را از روى دل مى زداید؛ زیرا غفلت و فراموشى حق تعالى، ساحت دل را مکدر مى کند. با نگاهی بر تعالیم مبین دین اسلام و احادیث وارده از معصومین علیهم السلام درمی یابیم که ارزش هیچ چیز بالاتر از یاد خدا نیست. هدف از خلقت جهان هستی، عبادت پروردگار عالمیان است و آن چیزی جز زنده نگاه داشتن یاد خدا در زندگی افراد بشر نمی باشد.
رفع همه گرفتاری ها و مشکلات در ذکر خدا نهفته است و رویگردانی از این امر مهم آدمی را در عسرت و تنگی قرار می دهد، به طوری که زندگی بر او تنگ می شود و نه تنها از هدف اصلی در این جهان باز می ماند، بلکه در آخر عمر نیز با خسران و پشیمانی، حسرت روزهایی را می خورد که دیگر راه بازگشتی به آنها نیست. ذکر خدا مرتبه ای است بس والا.
حقیقت ذکر
به گفته «راغب» در «مفردات» ذکر دو معنی دارد؛ گاه به معنی حضور چیزی در ذهن(یادآوری) و گاه به معنی حفظ و نگاهداری معارف و اعتقادات حق در درون جان است. راغب معتقد است که ذکر یعنی یاد کردن، خواه با زبان باشد یا با قلب یا هر دو، خواه بعد از نسیان باشد یا از ادامه ذکر باشد. ذکر به معنای یاد کردن، بر زبان راندن، به یاد آوردن، آوازه، ثنا، دعا، ورد و ... است.[1] و در کلمات عارفان به معنای؛ یاد کردن، مواظبت بر عمل، حفظ، طاعت، نماز، قرآن و... آمده است.[2]ذکر در معنای حقیقی خود به معنای به یاد آوردن است و از این دیدگاه هر موجودی بسته به مرتبه وجودی خود در مقامی خاص از یاد خدا قرار دارد و هر انسانی هم به میزان خود آگاهی نسبت به مبدأ خود در درجه ای از یاد خدا قرار دارد. هدف از ذکر توجه دادن انسان به خداوند و احیای قلب با یاد او است.
بزرگان اخلاق گفته اند: «ذکر خدا» تنها این نیست که نام خدا را بر زبان بیاوریم و مکرر تسبیح و تهلیل و تکبیر گفته شود؛ بلکه منظور آن است که با تمام قلب، متوجه او و عظمتش باشیم، و او را همه جا حاضر و ناظر بدانیم. بی شک چنین ذکری سرچشمه حرکت به سوی نیکی ها و خوبی ها است، و می تواند میان انسان و گناه و رذائل اخلاقی سد محکمی ایجاد کند.
به همین دلیل، در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده که به علی علیه السلام فرمود: سه چیز است که این امت طاقت آن را ندارند(و از هرکسی ساخته نیست): مواسات با برادران دینی، در مال؛ و دادن حق مردم؛ و ذکر خدا در هر حال؛ سپس افزود: «و لیس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر ولکن اذا ورد علی ما یحرم علیه خاف الله عزوجل عنده و ترکه؛ ذکر تنها گفتن سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست، بلکه هنگامی که زمینه های حرام فراهم گردد، از خدا بترسد و آن را ترک گوید. [3]
شبیه همین معنی با مختصر تفاوتی از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده است. [4]در حدیث دیگری از حضرت علی علیه السلام می خوانیم: «الذکر ذکران: ذکر عند المصیبة حسن جمیل و افضل من ذلک ذکر الله عند ماحرم الله علیک فیکون ذالک حاجزا؛ ذکر بر دوگونه است: یاد خدا کردن به هنگام مصیبت(و شکیبایی نمودن) زیبا و جالب است، و از آن برتر، آن است که خدا را در برابر گناهان یاد کنی، و میان تو و حرام سدی ایجاد نماید![5]از آنچه در بالا آمد به خوبی می توان نتیجه گرفت که «ذکر الله» واقعی ذکری است که در اعماق وجود انسان اثر بگذارد، و در جهت گیری های فکری و عملی او تاثیر کند، و روح و جان انسان را پرورش دهد و به راه خدا دعوت کند.
مراتب ذکر
بزرگان اخلاق برای ذکر، مراتب و مراحلی ذکر کرده اند:
نخستین مرحله: ذکر لفظی یا لسانی است. که از ذکر لسانی به "ورد" هم تعبیر می شود. که انسان نام خدا واوصاف جلال و جمال او و اسماء حسنایش را بر زبان جاری کند، بی آن که توجهی به مفاهیم و محتوای آن داشته باشد؛ مانند بسیاری از نمازگزاران که بی توجه به معانی نماز، الفاظی را بر زبان جاری می سازند. درست است که این گونه ذکر، بی اثر نیست، چرا که اولا مقدمه ای است برای رسیدن به مراحل بالاتر و ثانیا همیشه با یک مفهوم و توجه اجمالی آمیخته است، زیرا شخص نمازگزار اجمالا می داند رو به خدا ایستاده و برای خدا نماز می خواند، هر چند مفاهیم آن را به تفصیل نداند؛ ولی به یقین این ذکر کم ارزش است، و تاثیر چندانی در تربیت نفوس و تهذیب اخلاق ندارد. عقیده علمای اخلاق بر این است که در ذکر لفظی، چون شخص زبانش مشغول است، حداقل از ارتکاب معصیت های زبانی پرهیز نموده است. خود این ذکر لفظی نیز اگر دایمی شود، چه بسا که اثرات قلبی هم خواهد داشت.[6]
مرحله دوم: ذکر معنوی است، و آن این است که انسان در حالی که مشغول ذکر لفظی ست به معانی آن نیز توجه کند؛ بدیهی است که توجه به معانی و مفاهیم اذکار به ویژه اگر متوجه تفاوت این مفاهیم و خصوصیت هر یک از آنها باشد، عمق بیشتری به ذکر می بخشد و آثار فزونتری در تربیت انسان دارد؛ و انسان با تداوم چنین ذکری آثار آن را در خود احساس می کند.
مرحله سوم: ذکر قلبی است، و آنکه بر قلب جاری می گردد، ذکر قلبی است. و در تفسیر آن گفته اند: ذکر قلبی آن است که توجه به پروردگار، نخست از دل بجوشد، و سپس بر زبان جاری گردد؛ مثلا، هنگام دقت و مطالعه در آثار خداوند در جهان آفرینش و مشاهده نظم عجیب کائنات و ظرافت فوق العاده آنان به یاد عظمت خدا افتد و بگوید: «العظمة لله الواحد القهار؛ عظمت از آن خداوند یکتا و قاهر است! » این ذکری است که از درون دل جوشیده و بیانگر حالتی در درون جان انسان است. گاه انسان یک نوع حضور معنوی در جان خود مشاهده می کند، و بی آن که واسطه ای در میان باشد، به ذکر یاسبوح و یا قدوس و یا اذکاری همچون سبحانک اللهم لا اله الا انت مترنم می شود. این اذکار قلبیه، تاثیر فوق العاده ای در تهذیب نفس و پرورش فضایل اخلاقی دارد، و همانند ذکر فرشتگان است که وقتی اعجوبه عالم آفرینش یعنی «آدم» را با علم وسیع و گسترده اش درباره اسماء الهی مشاهده کردند، عرضه داشتند: «سبحانک لاعلم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم؛ بار الها! منزهی تو، چیزی جز آنچه به ما تعلیم داده ای نمی دانیم و تو دانا و حکیمی!»[7]
ذکر در کلام امام خمینی(ره)
ای عزیز! قلب را به آداب عبودیت مأنوس کن و به ذائقه روح حلاوت ذکر خدا را بچشان و این لطیفه الهیه در ابتداء امر به شدت تذکر و انس با ذکر حق حاصل می شود ولی در ذکر قلب مرده نباشد و غفلت بر آن مستولی نشود و چون با تذکر قلب را مأنوس نمودی کم کم عنایات ازلیه شامل حالت گردد و فتح ابواب ملکوت بر قلبت گردد.[8] در جای دیگر حضرت امام می فرمایند: مثلاً ذکر شریف لااله الاالله را که بزرگ ترین اذکار و شریف ترین اوراد است در این وقت فراغت قلب با اقبال تام به قلب بخواند به قصد آنکه قلب را تعلیم کند و تکرار کند این ذکر شریف را و به قلب به طور طمأنینه و تفکر بخواند و قلب را با این ذکر شریف بیدار کند تا آنجا که قلب را حالت تذکر و رقت پیدا شود پس به واسطه مدد غیبی قلب به ذکر شریف غیبی گویا شود و زبان تابع قلب شود.[9]
شرایط ادای ذکر از نظر امام خمینی(ره) سه مورد است. اول: شدت ذکر و تکرار و ممارست بر آن. دوم: انس با حضرت حق که به معنای توجه قلبی در هنگام ذکر گفتن است. سوم: دل در هنگام ذکر گفتن زنده باشد.[10] برای زنده شدن و احیای دل امام می فرمایند: بالجمله برای زنده نمودن دل، ذکر خدا و خصوص اسم مبارک یاحی و یا قیوم با حضور قلب مناسب است. و از بعض اهل معرفت منقول است که در هر شب و روزی یک مرتبه در سجده رفتن و بسیار گفتن: "لااله الّا انت سبحانک انّی کنت من الظالمین" برای ترقیات روحی خوب است.[11] ذکر حقیقی، بازشدن درهای ملکوت بر قلب انسان است که بر این امر فواید بسیاری مترتب می باشد. امام در مورد ذکر حقیقی می فرمایند: با ذکر حقیقی حجاب های بین عبد و حق خرق می شود و موانع حضور مرتفع می گردد و درهای ملکوت اعلی به روی سالک باز شود ولی عمده آن است که قلب در آن ذکر زنده باشد و با مردگان انس نگیرد.[12] امام خمینی (ره) درباره ذکر زبانی معتقد است: "گرچه ذکر حق از صفات قلبیه است و اگر قلب متذکر شد تمام فوایدی که برای ذکر است بر آن مترتب می شود، ولی بهتر آن است که ذکر قلبی متعقب به ذکر لسانی نیز گردد. اکمل و افضل تمام مراتب ذکر آن است که ذکر در نشئات مراتب انسانیه ساری باشد و حکمش به ظاهر و باطن و سر و علن جاری شود...ذکر لسانی نیز محبوب و مطلوب است و انسان را بالاخره به حقیقت می رساند؛ از این رو است که در اخبار و آثار از ذکر لسانی مدح عظیم شده است.[13]
آثار ذکر و یاد خدا
ذکر و یاد خدا آثار سازنده روحى و اخلاقى فراوانى دارد که یاد متقابل خدا از بنده، روشنى دل، آرامش قلب، ترس از )نافرمانى) خدا، بخشش گناهان، و علم و حکمت از جمله آنها است. که هر یک از آنها در سازندگى روحى و اخلاقى انسان تأثیر بسزایى دارد. در اینجا به آثار و برکات ذکر، به اختصار اشاره می شود.
1.یاد خدا نسبت به بنده
اولین اثر یاد خدا این است که خداى متعال نیز انسان را یاد مى کند: "فاذکرونى اذکرکم؛[14] مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم. از این که در این آیه شریفه یاد خداوند متعال، منوط به یادکردن بنده شمرده شده است.
2.روشنى دل
خداوند؛ ذکر خویش را موجب نورانى شدن و بیدارى دلها مى داند. امام على (ع) توصیه اش به امام حسن مجتبى (ع) در نامه اى که به فرزندش نوشته؛ این است که بیش از هر چیز به آبادانى دل خویش بپرداز: "فانى اوصیک بتقوى الله-اى بنى-و لزوم امره و عمارة قلبک بذکره؛[15] پسرم! تو را به تقوا و التزام به فرمان خدا، آباد کردن قلب و روح با ذکر او و چنگ زدن به ریسمان الهى توصیه مى کنم... .
یکى از مؤثرترین عوامل علاج مرگ دل و احیاى دوباره آن، پناه بردن به ذکر خداست؛ ذکر حق نور است و مداومت در آن، قلب را از تاریکى و ناامیدى و قساوت نجات مى دهد، و گرمى و نشاط تازه در آن مى دمد. این ثمره ذکر را حضرت على(ع) این گونه بیان مى کند: "ان الله تعالى جعل الذکر جلاءً للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة[16] خداوند متعال یاد خویش را جلاى قلب ها قرار داده که در اثر آن گوش، پس از سنگینى مى شنود و چشم پس از کم سویى مى بیند و بدین وسیله پس از لجاجت و دشمنى منقاد و رام مى گردد.
3.آرامش قلب
سومین اثرى که براى یاد خدا بیان مى شود آرامش دل آدمى است. به تعبیر قرآن طمأنینه و سکون قلب از جمله آثار مستقیم یاد خداست: "الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله الا بذکر الله تطمئن القلوب"؛[17] کسانى که ایمان آوردهاند و دل هایشان به یاد خداست، بدانید تنها با یاد خدا دل ها آرام مى گیرد.
4.خشیت و ترس از خدا
از جمله آثار یاد خدا براى مؤمنان، خداترسى و خشیت است. قرآن در این باره مى فرماید: "انما المومنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم[18] تنها مؤمنان هستند که هر گاه یاد خدا به میان آید، دل هایشان ترسان شود.
5.بخشش گناهان
از آثار و ثمرات اخروى یاد خداوند، مغفرت الهى است که شامل حال یادکنندگان خدا مى گردد و اضافه بر آن، خداوند وعده اجر و پاداش بزرگ نیز به ایشان داده است. قرآن مجید در این باره مى فرماید: "و الذاکرین الله کثیراً و الذّاکرات اعدّ الله لهم مغفرة و اجراً عظیماً؛[19] مردان و زنانى که بسیار یاد خدا کنند، خداى متعال براى آنان آمرزش و پاداش بزرگ آماده نموده است. خداوند کارها و راه هاى متعددى را براى آمرزش بندگان قرار داده است و هر کس با وسیله اى مى تواند براى خود آمرزش طلب کند، از آن جمله ذکر بسیار خداى متعال، است.
6. حکمت و علم
یکى دیگر از ثمرات ذکر، پختگى عقل و کمال و حکمت است. ذکر باعث فروزان شدن قوه ادراک انسان و جوشش فکر و اندیشه مى شود. جان فرد شایستگى این را پیدا مى کند که منعکس کننده حقایق غیبى در خود گردد و خداوند به اندیشه و عقل این افراد مدد رساند. این حقیقت را امام علی (ع) چنین بیان نموده: "و ما برح لله-عزت آلاؤه-فى البرهة بعد البرهة و فى ازمان الفترات عبادٌ ناجاهم فى فکرهم و کلّمهم فى ذات عقولهم فاستصبحوا بنور یقظة فى الابصار و الاسماع و الافئدة[20] و همواره براى خداى تعالى-که نعمت هایش بزرگ است-در هر برهه اى بعد از برهه دیگر و در دوران هاى نبودن پیامبران و سستى دین، بندگانى بوده اند که خداوند در اندیشه هایشان با آنان راز گفته و در عقل هایشان با آنان سخن مى گفته است. اینان چراغ هدایت را به روشنایى بیدارى در دیده ها و گوش ها و دل ها افروختند.
موانع ذکر
ذکر لفظی موانع مهمی بر سر راه ندارد، چرا که هر وقت انسان بخواهد می تواند اذکار مقدسی را مشتمل بر اسمای حسنای خداوند و صفات جمال و کمال او بر زبان جاری سازد مگر این که آن قدر غرق دنیا شود که حتی مجال برای ذکر لفظی باقی نماند. ولی ذکر قلبی و معنوی موانع زیادی بر سر راه دارد، که مهم ترین آنها از سوی خود انسان است؛ با این که خداوند همه جا حاضر و ناظر است، و از ما به ما نزدیک تر می باشد(و نحن اقرب الیه من حبل الورید)[21] ذکر لفظی دریچه و راه ورودی قلب است.
نکته
حال که مباحثی پیرامون تعریف، مراتب، آثار و موانع ذکر گذشت، به برسی ذکر در آیات، روایات، داستان و شعر می پردازیم.
ذکر در قرآن کریم
در اینجا به مباحث ذکر از منظر قرآن کریم در سه تفسیر المیزان، تفسیر نمونه و تفسیر نور می پردازیم.
ذکر از اوصاف مومنین واقعی
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیتْ عَلَیهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَ عَلی رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ مؤمنان، تنها کسانی هستند که هر گاه نام خدا برده شود، دل هایشان (از عظمت او) لرزان شود و هر گاه آیات خدا بر آنان تلاوت شود، ایمانشان را می افزاید و تنها بر پروردگارشان توکل می کنند.[22] خداوند می فرماید: «إِذا ذُکرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»، یاد خداوند دل های مؤمنان را مضطرب می کند، ولی در جای دیگر می فرماید: «أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[23]، با یاد خداوند دل ها آرام می گیرد. این دو آیه با هم منافاتی ندارد، زیرا در یک جا ترس از عظمت خداوند است. و در جای دیگر اطمینان داشتن به خداوند. چنانکه در آیه ای دیگر می خوانیم: «...تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلی ذِکرِ اللَّهِ»[24] کسانی که از خداوند خشیت دارند و با خواندن یا شنیدن قرآن پوست بدنشان می لرزد، پس از مدّتی آرام شده، دل هایشان نرم می شود. آری، یاد قهر و عقاب الهی دل مؤمن را می لرزاند و با یاد لطف و مهر الهی، دلش آرام می گیرد، همچون کودکی که از والدین خود، هم می ترسد و هم به آنان دلگرم است.«وجل»، به حالت اضطراب[25] و خوف و ترس انسان گفته می شود که گاهی به خاطر درک مسئولیت ها و احتمال عدم انجام وظایف است و گاهی به خاطر درک عظمت مقام و هیبت الهی است. لذا در قرآن می خوانیم: «إِنَّما یخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»[26]، تنها بندگان عالم و آگاه، از خداوند خشیت دارند.[27] [28]
پنج صفت ویژه مؤمنان
در این آیات خداوند به پنج قسمت از صفات برجسته مؤمنان اشاره کرده که سه قسمت آن، جنبه روحانی و معنوی و باطنی دارد و دو قسمت آن جنبه علمی و خارجی، سه قسمت اول عبارتند از 1."احساس مسئولیت" و 2." تکامل ایمان" و 3." توکل" و دو قسمت دیگر عبارتند از 4." ارتباط با خدا" و 5." ارتباط و پیوند با خلق خدا". نخست می گوید: مؤمنان تنها کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود، دل های آنها به خاطر احساس مسئولیت در پیشگاهش ترسان می گردد"(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ). "وجل" همان حالت خوف و ترسی است که به انسان دست می دهد که سرچشمه آن یکی از این دو چیز است، گاهی به خاطر درک مسئولیت ها و احتمال عدم قیام به وظائف لازم در برابر خدا می باشد، و گاهی به خاطر درک عظمت مقام و توجه به وجود بی انتها و پر مهابت او است. توضیح اینکه: گاه می شود انسان به دیدن شخص بزرگی که راستی از هر نظر شایسته عنوان عظمت است می رود. شخص دیدار کننده گاهی آن چنان تحت تاثیر مقام پر عظمت او قرار می گیرد، که احساس یک نوع وحشت در درون قلب خویش می نماید، تا آنجا که به هنگام سخن گفتن لکنت زبان پیدا می کند و حتی گاهی حرف خود را فراموش می نماید، هر چند آن شخص بزرگ نهایت محبت و علاقه را به او و همه دارد، و کار خلافی نیز از این شخص سرنزده است، این نوع ترس، بازتاب و عکس العمل درک عظمت است.
به این ترتیب پیوندی میان آگاهی و خوف، همواره بر قرار است، بنا بر این اشتباه است، که ما سرچشمه خوف و خشیت را تنها عدم انجام وظایف و مسئولیت ها بدانیم. سپس دومین صفت آنها را چنین بیان می کند: آنها همواره در مسیر" تکامل" پیش می روند و لحظه ای آرام ندارند، " و هنگامی که آیات خدا بر آنها خوانده شود بر ایمانشان افزوده می شود"(وَ إِذا تُلِیتْ عَلَیهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً) نمو و تکامل، خاصیت همه موجودات زنده است، موجود فاقد نمو و تکامل یا مرده است و یا در سراشیبی مرگ قرار گرفته، مؤمنان راستین، ایمانی زنده دارند، که نهالش با آبیاری از آیات خدا روز بروز نمو بیشتر و گل ها و شکوفه ها و میوه های تازه تری پیدا می کند، آنها هم چنان مردگان زنده نما در جا نمی زنند، و در یک حال رکود و یک نواختی مرگبار نیستند، هر روز که نو می شود فکر و ایمان و صفات آنها هم نو می شود. سومین صفت بارز آنها این است که" تنها بر پروردگار خویش تکیه و توکل می کنند"(وَ عَلی رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ). افق فکر آنها آن چنان بلند است که از تکیه کردن بر مخلوقات ضعیف و ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند، ابا دارد، آنها آب را از سرچشمه می گیرند و هر چه می خواهند و می طلبند، از اقیانوس بی کران عالم هستی، از ذات پاک پروردگار می خواهند، روحشان بزرگ و سطح فکرشان بلند، و تکیه- گاهشان تنها خدا است. [29] سپس به دو صفت " ارتباط با خدا" و " ارتباط و پیوند با خلق خدا" اشاره می کند.
پنج صفت مومن در کلام علامه طباطبایی(ره)
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان معتقد است، این آیه و آیه بعدى آنها خصائص و امتیازات مردانى را که به معناى حقیقى کلمه، مؤمن هستند بیان نموده و اوصاف کریمه و ثواب جزیلشان را برمى شمارد تا بدین وسیله جمله سابق را که فرموده بود:"فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ" تاکید نماید. و از میان همه صفات ایشان، پنج صفت را انتخاب نموده و در این آیه ذکر کرده است و این پنج صفت، صفاتى هستند که داشتن آن مستلزم داشتن تمامى صفات نیک و ملازم با دارا بودن حقیقت ایمان است، صفاتى است که اگر خود انسان در آنها تامل و دقت کند خواهد دید که داشتن آن، نفس را براى تقوا و اصلاح ذات بین و اطاعت خدا و رسول آماده مى سازد.
و آن صفات عبارت است از: 1- ترسیدن و تکان خوردن دل در هنگام ذکر خدا، 2- زیاد شدن ایمان در اثر استماع آیات خدا، 3- توکل، و معلوم است که این سه صفت از اعمال قلب است، و در ذکر آن رعایت ترتیب واقعى و طبیعى آن شده است، چون نور ایمان به تدریج در دل تابیده مىشود و هم چنان رو به زیادى مى گذارد تا به حد تمام رسیده و حقیقتش کامل شود. مرتبه اول آن که همان تاثر قلب است عبارت است از وجل و ترس و تکان خوردن دل در هنگام ذکر خدا، و جمله" إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ" اشاره به آن است.
و این ایمان هم چنان رو به انبساط نهاده و شروع به ریشه دواندن در دل مى کند، و در اثر سیر در آیات داله بر خداى تعالى و همچنین آیاتى که انسان را بسوى معارف حقه رهبرى مىکند در دل شاخ و برگ مى زند، به طورى که هر قدر مؤمن بیشتر در آن آیات سیر و تامل کند ایمانش قوى تر و زیادتر مى گردد، تا آنجا که به مرحله یقین برسد، و جمله" وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً" اشاره به آن است. وقتى ایمان انسان زیاد گشت و به حدى از کمال رسید که مقام پروردگارش را و موقعیت خود را شناخت، و به واقع مطلب پى برد، و فهمید که تمامى امور به دست خداى سبحان است، و او یگانه ربى است که تمام موجودات بسوى او بازگشت مى کنند در این موقع بر خود حق و واجب مى داند که بر او توکل کرده و تابع اراده او شود، و او را در تمامى مهمات زندگى خود وکیل خود گرفته به آنچه که او در مسیر زندگیش مقدر مى کند رضا داده و بر طبق شرایع و احکامش عمل کند، اوامر و نواهیش را بکار بندد، و جمله" وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ" اشاره به همین معنا است.
از آنچه گذشت روشن گردید که جمله" زادَتْهُمْ إِیماناً" اشاره است به زیادى از جهت کیفیت، یعنى ایمانشان رو به شدت و کمال مى گذارد، پس اینکه بعضى از مفسرین آن را به معناى زیاد شدن کمیت و عدد مؤمنین گرفته اشتباه است.[30]
قلب ذاکر، خاضع و خاشع
قرآن کریم در جایی دیگر می فرماید: الَّذِینَ إِذا ذُکرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابِرِینَ عَلی ما أَصابَهُمْ وَ الْمُقِیمِی الصَّلاةِ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقُونَ(مُخبتین) کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود دل هایشان از خوف(خداوند) می لرزد و بر آنچه(از سختی ها) به آنان می رسد مقاومند و برپاکنندگان نمازند و از آنچه به آنان روزی داده ایم انفاق می کنند.[31]یاد خدا هم آرام بخش و هم برای اهل ایمان است، خوف آور، همانند کودکی که با یاد والدین، هم آرام می گیرد وهم از آنان پروا می کند وحساب می برد.
تقوا و ذکر الهی
ترس از خدا و پروای درونی، یک ارزش است. «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»- تقوا، بر همه کمالات مقدّم است. وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ...وَ الصَّابِرِینَ...زیر بنای انجام وظیفه بعد از تقوا، مقاومت و صبر است. «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابِرِینَ»صبری ارزش دارد که در برابر مشکلات دوام بیاورد. «الصَّابِرِینَ عَلی ما أَصابَهُمْ»رابطه با خدا، از رابطه با محرومان جدا نیست. «وَ الْمُقِیمِی الصَّلاةِ- ینْفِقُونَ»بخشش، مخصوص مال نیست، از علم و آبرو و هنر نیز می توان انفاق کرد.«مِمَّا رَزَقْناهُمْ»انفاقی ارزش دارد که دائمی باشد.(«ینْفِقُونَ» فعل مضارع نشانه استمرار است)در انفاق نیز اعتدال و میانه روی لازم است. وَ مِمَّا...اموال و دارائی های انسان رزق الهی است. «رَزَقْناهُمْ»[32]
بشارت به متواضعین
در این آیه صفات"مخبتین" (تواضع کنندگان) را در چهار قسمت که دو قسمت جنبه معنوی و روانی دارد و دو قسمت جنبه جسمانی توضیح می دهد: نخست می گوید:" آنها کسانی هستند که وقتی نام خدا برده می شود دل هایشان مملو از خوف پروردگار می گردد"(الَّذِینَ إِذا ذُکرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ). نه اینکه از غضب او بی جهت بترسند، و نه اینکه در رحمت او شک و تردید داشته باشند، بلکه این ترس به خاطر مسئولیت هایی است که بر دوش داشتند و شاید در انجام آن کوتاهی کرده اند، این ترس به خاطر درک مقام با عظمت خدا است که انسان در مقابل عظمت خائف می گردد[33] دیگر اینکه" آنها در برابر حوادث دردناکی که در زندگیشان رخ می دهد صبر و شکیبایی پیش می گیرند"(وَ الصَّابِرِینَ عَلی ما أَصابَهُمْ).عظمت حادثه هر قدر زیاد و ناراحتی آن هر قدر سنگین باشد در برابر آن زانو نمی زنند، خونسردی خود را از دست نمی دهند، از میدان فرار نمی کنند، مایوس نمی شوند، لب به کفران نمی گشایند و خلاصه ایستادگی می کنند و پیش می روند و پیروز می شوند. سوم و چهارم اینکه" آنها نماز را بر پا می دارند و از آنچه به آنها روزی داده ایم انفاق می کنند"(وَ الْمُقِیمِی الصَّلاةِ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقُونَ). از یک سو ارتباطشان با خالق جهان محکم است و از سوی دیگر پیوندشان با خلق خدا مستحکم. و از این توضیح به خوبی روشن می شود که مساله اخبات و تسلیم و تواضع که از صفات ویژه مؤمنان است تنها جنبه درونی ندارد بلکه باید آثار آن در همه اعمال ظاهر و آشکار شود.[34]
علامه در المیزان بر این باور است که قرآن کریم" مخبتین" را چنین توصیف نموده که انطباق این چند صفتى که در آیه شریفه در تفسیر" اخبات" آمده با کسى که حج خانه خدا را با اسلام و تسلیم به جا مىآورد، روشن است چون صفات مذکور عبارت است از: ترس از خدا، صبر، به پا داشتن نماز و انفاق که همه اش در حج هست.[35]
غفلت از یاد و ذکر خدا
باز خداوند متعال در ایه ای دیگر می فرماید: وَ مَنْ یعْشُ عَنْ ذِکرِ الرَّحْمنِ نُقَیضْ لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ * وَ إِنَّهُمْ لَیصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ و هر که از یاد خدای رحمن روی گردان شود شیطانی بر او می گماریم که همراه و دمساز وی گردد. و آنها (شیاطین) مردم را از راه (حقّ) باز می دارند ولی گمان می کنند که هدایت یافته اند.[36]
آیات قبل، سخن از کفّار و غرق شدن در مادیات بود، این آیه یکی از آثار غوطه ور شدن در زر و زیور را بیان می کند.«یعْشُ» از «عشو» به معنای آفتی در چشم است که سبب ضعف دید می گردد. سیاست شیطان گام به گام است: «خُطُواتِ»[37]*مرحله اول القای وسوسه است. «فَوَسْوَسَ إِلَیهِ»[38]در مرحله دوم تماس می گیرد. «مَسَّهُمْ طائِفٌ»[39]مرحله سوم در قلب فرو می رود. «فِی صُدُورِ النَّاسِ»[40]مرحله چهارم در روح می ماند. «فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»[41]مرحله پنجم انسان را عضو حزب خود قرار می دهد. «حِزْبُ الشَّیطانِ»[42]*مرحله ششم سرپرست انسان می شود. «وَ مَنْ یتَّخِذِ الشَّیطانَ وَلِیا»[43]مرحله هفتم انسان خود یک شیطان می شود. شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ...[44]امام علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: شیطان در روح انسان تخم گذاری می کند. «فباض و فرخ فی صدورهم»[45]
آثار اعراض از یاد خدا
غفلت و از یاد خدا غافل شدن آثاری دارد از جمله:-باز ماندن از راه خیر. «لَیصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ»-انحراف فکری که خیال می کند هدایت یافته است. «یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»-دیگر موعظه پذیر نیست. «وَ إِذا ذُکرُوا لایذْکرُونَ»[46]-توبه نمی کند چون خود را کج نمی داند.-زندگی نکبت بار دارد. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإِنَّ لَهُمَعِیشَةً ضَنْکاً»[47]-کسی که در دنیا از دیدن حقّ کور است، «یعْشُ» در آخرت نیز کور محشور می شود. «مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی»[48]شیطانِ همراه، ممکن است از دوستان ناباب یا همسر و فرزند یا شریک فاسد باشد. به همین دلیل کلمه شیطان نکره ذکر شده است تا شامل هر نوع شیطانی شود. نماز، ذکر رحمن است، «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکرِی»[49] قرآن، ذکر رحمن است، «نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ»[50] پس هر کس از نماز و قرآن اعراض کند دچار سلطه شیطان همراه می شود.«فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»[51]
همنشین شیاطین!
در آیات مورد بحث، از یکی از آثار مرگبار دلبستگی به دنیا که بیگانگی از خدا است سخن می گوید. غفلت از ذکر خدا و غرق شدن در لذات دنیا، و دلباختگی به زرق و برق آن، موجب می شود که شیطانی بر انسان مسلط گردد و همواره قرین او باشد، و رشته ای در گردنش افکنده،" می برد هر جا که خاطرخواه او است"! اعمال انسان، مخصوصا غرق شدن در لذات دنیا و آلوده شدن به انواع گناهان، نخستین تاثیرش این است که پرده بر قلب و چشم و گوش انسان می افتد، او را از خدا بیگانه می کند، و شیاطین را بر او مسلط می سازد، و تا آنجا ادامه می یابد که گاهی راه بازگشت به روی او بسته می شود، چرا که شیاطین و افکار شیطانی از هر سو او را احاطه می کنند، و این نتیجه عمل خود انسان است هر چند نسبت آن به خداوند نیز به عنوان" سبب الاسباب" بودن صحیح می باشد، این همان چیزی است که در آیات دیگر قرآن به عنوان" تزیین شیطان" (فَزَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أَعْمالَهُمْ ) (نحل- 63) یا ولایت شیطان" (فَهُوَ وَلِیهُمُ الْیوْمَ ) (نحل- 63) تعبیر شده است.
شیاطین از اینگونه افراد هرگز جدا نمی شوند! تعبیر به" رحمان" اشاره لطیفی است به اینکه آنها چگونه از خدایی که رحمت عامش همگان را فراگرفته روی گردان می شوند، و از یاد او غافل می گردند؟.
آیا چنین کسانی جز این سرنوشتی می توانند داشته باشند که همنشین شیاطین، و محکوم فرمان آنها گردند.
بعضی از مفسران احتمال داده اند که" شیاطین" در اینجا معنی وسیعی دارد که حتی شیاطین انس را شامل می شود، و آن را اشاره به" رؤسا و سردمداران ضلالت" دانسته اند که مستولی و مسلط بر غافلان از یاد خدا می شوند و با آنها قرین هستند، و این توسعه بعید نیست. سپس به دو امر مهم که شیاطین در باره این غافلان انجام می دهند اشاره کرده می فرماید:" آنها این گروه را از راه خدا بازمی دارند" (وَ إِنَّهُمْ لَیصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ )[52] هر وقت اراده بازگشت کنند سنگی بر سر راه آنها می افکنند و مانعی ایجاد می کنند تا هرگز به صراط مستقیم بازنگردند. و آن چنان طریق گمراهی را در نظر آنها زینت می دهند که:" گمان می کنند هدایت یافتگان حقیقی آنها هستند"! (وَ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ ).همانگونه که در آیه 38 سوره عنکبوت در باره" عاد" و" ثمود" می خوانیم:وَ زَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ کانُوا مُسْتَبْصِرِینَ: "شیطان اعمالشان را در نظرشان زینت داد و آنها را از راه بازداشت در حالی که قبلا راه را پیدا کرده بودند".
خلاصه این وضع هم چنان ادامه پیدا می کند انسان غافل و بیخبر در گمراهی خویش، و شیاطین در اضلال او تا هنگامی که پرده ها کنار می رود، و چشم حقیقت بین او باز می شود،" زمانی که نزد ما حاضر می شود می بیند ولی و قرینش هم چنان با او است، همان کسی که عامل همه بدبختیهای او بوده! فریاد می زند و می گوید:ای کاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود! چه بد قرین و همنشینی هستی تو"! (حَتَّی إِذا جاءَنا قالَ یا لَیتَ بَینِی وَ بَینَک بُعْدَ الْمَشْرِقَینِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ).همه عذابها یک طرف، و همنشینی با این قرین سوء یک طرف، همنشینی با شیطانی که هر وقت به قیافه نفرت انگیز او می نگرد تمام خاطره های گمراهی و بدبختیش در نظرش مجسم می گردد، کسی که زشتیها را در نظرش زیبا جلوه می داد، و بیراهه را شاهراه، و گمراهی را هدایت، ای وای که او برای همیشه قرین و هم بند او است!. آری صحنه قیامت تجسمی است گسترده از صحنه های این جهان و قرین و دوست و رهبر اینجا با آنجا یکی است، حتی به گفته بعضی از مفسران هر دو را با یک زنجیر می بندند!.[53]
مرحوم علامه در المیزان می فرماید: بعد از آنکه گفتار به ذکر متقین منتهى شد که آخرت نزد خدا خاص ایشان است، این موقعیت پیش آمد که چیزى از سر انجام معرضین از حق که خود را از یاد رحمان به کورى مى زنند بگوید، و به مال امر آنان اشاره نماید، و بفرماید اینکه خود را از یاد خدا به کورى مى زنند، باعث مى شود که قرینهایى از شیطان ملازمشان گردند که هیچگاه از ایشان جدا نشوند، تا در آخر با خود وارد عذاب آخرتشان کنند. پس معناى آیه چنین مىشود: شیطان ها اینگونه افراد را که از یاد خدا خود را به کورى مى زنند از ذکر منصرف مى کنند، و آن وقت است که مى پندارند به سوى حق راه یافته اند. [54]
و این پندار غلط- که وقتى از راه حق منحرف مى شوند گمان مى کنند هدایت یافته اند- خود نشانه تقییض قرین است، یعنى نشانه آن است که از تحت ولایت خدا در آمده، و در تحت ولایت شیطان قرار گرفته اند، براى اینکه انسان به طبع اولى خود مفطور بر این است که متمایل به حق باشد، و به حکم فطرتش مى خواهد هر چیزى را که به وى عرضه مى شود بشناسد، ولى اگر سخن حقى بر او عرضه شود و او به پیروى هواى نفسش از پذیرفتن آن سرباز زند و همین روش را ادامه دهد، خداوند مهر بر دلش زده، چشم دلش را کور مى کند، و قرینى برایش مقدر مى کند، آن وقت دیگر با هر حقى که مواجه شود آن را بر باطل منطبق مى کند، با اینکه فطرتا متمایل به آن است، ولى شیطانش او را به این تطبیق دعوت مى کند، در نتیجه مى پندارد که راه همین است، و نمى فهمد که در بیراهه است، مى پندارد که بر حق است، و احتمال هم نمى دهد که راه باطل را مى رود.
و این حالت همان غطایى است که خداى تعالى مى فرماید[55]و نیز این معنا را در جاى دیگر که خطابش در آن به اینگونه افراد است که در دنیا قرینى از شیطان داشتند، و روز قیامت ایشان را مخاطب به آن مى کند، فرموده:"لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ...قالَ قَرِینُهُ رَبَّنا ما أَطْغَیْتُهُ وَ لکِنْ کانَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ".[56] این بود کلام علامه در المیزان.
اموال و اولاد، سبب غفلت از ذکر خدا!
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِکمْ أَمْوالُکمْ وَ لا أَوْلادُکمْ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ وَ مَنْ یفْعَلْ ذلِک فَأُولئِک هُمُ الْخاسِرُونَ ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال و اولادتان شما را از یاد خدا غافل نسازد و کسانی که چنین کنند، آنان همان زیانکارانند.[57]
چون یکی از عوامل نفاق، علاقه زیاد به دنیاست، این آیه به مؤمنان هشدار می دهد که اموال و اولاد، شما را غافل نکند.[58]
غفلت از یاد خدا
عوامل بازدارنده از یاد خدا بسیار است، ولی مهم ترین آنها، اموال و اولاد است که این آیه به آنها اشاره نموده است. «لا تُلْهِکمْ أَمْوالُکمْ وَ لا أَوْلادُکمْ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ»شراب و قمار نیز مانع یاد خداست. «یصُدَّکمْ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ»[59]
تجارت و داد و ستد نیز می تواند از موانع باشد. لذا قرآن از کسانی که داد و ستد، آنان را از یاد خدا باز نداشته ستایش کرده است. «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ»[60]تکاثر و فزون طلبی از عوامل بازدارنده است. «أَلْهاکمُ التَّکاثُرُ»[61]آرزوهای طولانی نیز مانع یاد خداست. «یلْهِهِمُ الْأَمَلُ»[62]رفاه زدگی از عوامل دیگر غفلت است. «مَتَّعْتَهُمْ وَ آباءَهُمْ حَتَّی نَسُوا الذِّکرَ»[63]
البتّه علاقه به دنیا آنگاه خطرناک است که انسان، دنیا را مقدمه آخرت نبینید و هدفش در تمام کارها، دنیا باشد. «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّی عَنْ ذِکرِنا وَ لَمْ یرِدْ إِلَّا الْحَیاةَ الدُّنْیا»[64] از کسی که از یاد ما اعراض کرده و جز زندگی دنیا اراده ای ندارد، دوری کن.روشن است که غفلت از یاد خدا، سبب هم نشینی با شیطان شده: «وَ مَنْ یعْشُ عَنْ ذِکرِ الرَّحْمنِ نُقَیضْ لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»[65] و انسان را به عذاب شدید و فزاینده ای گرفتار می سازد. «وَ مَنْ یعْرِضْ عَنْ ذِکرِ رَبِّهِ یسْلُکهُ عَذاباً صَعَداً»[66]آنچه خطرناک است غفلت از یاد خداست، نام بردن از اموال و اولاد، به خاطر آن است که این دو قوی ترین عامل غفلت هستند.«ذِکرِ اللَّهِ» شامل همه گونه ذکر و یاد خدا می شود، امّا بارزترین ذکر خدا، نماز است که باید مراقب بود رسیدگی به اموال و اولاد انسان را از نماز بازندارد.شاید دلیل مانع بودن مال و فرزند، جلوه های ظاهری آنهاست که انسان را از خدا غافل می سازد. «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا»[67]قرآن، مال و فرزند را مایه فتنه و آزمایش دانسته: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکمْ وَ أَوْلادُکمْ فِتْنَةٌ»[68] و می فرماید: «وَ ما أَمْوالُکمْ وَ لا أَوْلادُکمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکمْ عِنْدَنا زُلْفی»[69] مال و فرزند، عامل قرب شما به خداوند نیستند.[70]
اموال و فرزندان، شما را از یاد خدا غافل نکنند!
از آنجا که یکی از عوامل مهم نفاق حب دنیا، و علاقه افراطی به اموال و فرزندان است، در این آیات که آخرین آیات سوره" منافقین" است مؤمنان را از چنین علاقه افراطی باز می دارد. درست است که اموال و اولاد از مواهب الهی هستند، ولی تا آنجا که از آنها در راه خدا و برای نیل به سعادت کمک گرفته شود، اما اگر علاقه افراطی به آنها سدی در میان انسان و خدا ایجاد کند بزرگ ترین بلا محسوب می شوند، و چنان که در داستان منافقین در آیات گذشته دیدیم یکی از عوامل انحراف آنها همین حب دنیا بود. در حدیثی از امام باقر ع این معنی به روشن ترین وجهی ترسیم شده است، آنجا که می فرماید: ما ذئبان ضاریان فی غنم لیس لها راع، هذا فی اولها و هذا فی آخرها باسرع فیها من حب المال و الشرف فی دین المؤمن:"دو گرگ درنده در یک گله بی چوپان که یکی در اول گله و دیگری در آخر آن باشد آن قدر ضرر نمی زنند که مال پرستی و جاه طلبی به دین مؤمن ضرر می رسانند"[71]!
در اینکه منظور از ذکر خدا در اینجا چیست؟ مفسران احتمالات زیادی ذکر کرده اند بعضی آن را به نمازهای پنجگانه، و بعضی شکر نعمت و صبر بر بلا و رضای به قضا، و بعضی حج و زکات و تلاوت قرآن، و بعضی به تمام فرائض تفسیر کرده اند، ولی روشن است ذکر خدا معنی وسیعی دارد که همه اینها و غیر اینها را شامل می شود بنا بر این تفسیر به امور فوق از قبیل ذکر مصداقهای روشن است.
مرحوم علامه در المیزان معتقد است، در این چند آیه مؤمنین را تذکر مى دهد به اینکه از بعضى صفات که باعث پیدایش نفاق در قلب مى شود بپرهیزند، یکى از آنها سرگرمى به مال و اولاد و غافل شدن از یاد خداست، و یکى دیگر بخل است."یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ"کلمه" تلهى" از مصدر"الهاء" گرفته شده، و این کلمه به معناى مشغول و سرگرم شدن به کارى و غفلت از کارى دیگر است، و منظور از"الهاء اموال و اولاد از ذکر خدا" این است که اشتغال به مال و اولاد انسان را از یاد خدا غافل کند، چون خاصیت زینت حیات دنیا همین است که آدمى را از توجه به خداى تعالى باز مى دارد هم چنان که فرمود:"الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا"[72] و اشتغال به این زینت دل را پر مى کند، و دیگر جایى براى ذکر خدا و یاد او باقى نمى ماند، و نیز غیر از گفتار بى کردار، و ادعاى بدون تصدیق قلبى برایش نمى ماند، و فراموشى پروردگار از ناحیه عبد باعث آن مى شود که پروردگارش هم او را از یاد ببرد، هم چنان که فرمود:"نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ" [73] و این خود خسرانى است آشکار، هم چنان که باز در صفت منافقین فرمود:"أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ" [74]. و در آیه مورد بحث به همین معنا اشاره نموده، مى فرماید:"وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ". در این آیه شریفه مال و اولاد را نهى کرده و فرموده:"مال و اولادتان شما را از یاد خدا غافل نسازد" در حالى که باید فرموده باشد:"شما سرگرم به مال و اولاد نشوید"و این به خاطر آن بوده که اشاره کند به اینکه طبع مال و اولاد این است که انسان را از یاد خدا غافل سازد، پس مؤمنین نباید به آنها دل ببندند، و گرنه مؤمنین هم مانند سایرین از یاد خدا غافل مى شوند، پس نهى در آیه نهى کنایه اى است، که از تصریح مؤکدتر است.
اعراض از ذکر خدا، سبب سختی زندگی
وَ مَنْ یعْرِضْ عَنْ ذِکرِ رَبِّهِ یسْلُکهُ عَذاباً صَعَداً و هر کس از ذکر پرورگارش اعراض کند، او را در عذابی سخت در می آورد.[75]
اعراض از ذکر خدا هم در دنیا زندگی را سخت می کند. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً»[76] و هم در آخرت انسان را گرفتار عذاب سخت و فراگیر می کند. «وَ مَنْ یعْرِضْ عَنْ ذِکرِ رَبِّهِ یسْلُکهُ عَذاباً صَعَداً»[77]
عذاب مشقت بار
"صعد"(بر وزن سفر) به معنی صعود کردن و بالا رفتن است، و گاه به معنی"گردنه" آمده است، و از آنجا که بالا رفتن از گردنه ها، مشقت بار است این واژه به معنی" امور مشقت بار" به کار می رود، و لذا بسیاری از مفسران آیه فوق را همین گونه تفسیر کرده اند که منظور" عذاب مشقت بار" است شبیه آنچه در آیه 17 سوره مدثر آمده که درباره بعضی از مشرکان می فرماید: سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً: "من او را در عذابی مشقت بار می پوشانم".
ولی این احتمال وجود دارد که تعبیر فوق، ضمن بیان مشقت بار بودن این عذاب، اشاره به روز افزون بودن آن نیز باشد. به این ترتیب، از یک سو رابطه ایمان و تقوی را با فزونی نعمت بیان می کند، و از سوی دیگر رابطه فزونی نعمت را با آزمون های الهی، و از سوی سوم رابطه اعراض از یاد خدا را با عذاب مشقت بار و روز افزون، و اینها حقایقی است که در آیات دیگر قرآن نیز به آن اشاره شده است. چنان که در آیه 124 سوره طه می خوانیم: وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً: هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی تنگ و سختی خواهد داشت".[78]
اعراض کنندگان از یاد خدا
علامه طباطبایی در المیزان می فرماید: آن عذابى است که دائما بیشتر مىشود، و معذب را مغلوب تر مى کند. بعضى[79] گفته اند: به معناى عذاب شاق است .و اعراض از ذکر خدا لازمه استقامت نداشتن بر طریقه است، و اصل در سلوک عذاب هم همین است، و به همین جهت بجاى اینکه ملزوم را بیاورد و بفرماید" و من لم یستقم على الطریقه یسلکه"، لازمه آن را ذکر کرد، تا به این وسیله بفهماند سبب اصلى در دخول آتش همین اعراض از ذکر خداست. ذکر کلمه"رب"(عن ذکر ربه) خواست تا بفهماند صفت ربوبیت مبدأ اصلى عذاب کردن معرضین از یاد خداست، و به همین جهت به جاى جمله" ما چنین و چنان مىکنیم" فرمود:" پروردگارش چنین و چنانش مى کند" تا به مبدأ اصلى اشاره کند .بعضى از مفسرین جمله"یسلکه" را در بردارنده معناى"یدخل" دانسته و گفته اند :یسلکه در اینجا به معناى این است که او را به سوى آتش راه مى برد، و داخل آتش مى کند".[80]
ذکر و یاد خدا در آیینه روایات
روایات در این زمینه فراون از معصومین علیهم السلام درباره "ذکر" وارد شده است. در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود.
می توان به احادیث فراوانی اشاره کرد که در آنها توصیه به اذکار و اوراد مقدسی شده است که انجام دادن آنها باعث پیشرفت معنوی و تقرب الی الله بوده و نتایج مطلوب شارع را در پی خواهد داشت. از این جهت همۀ اذکار و اوراد دارای مطلوبیت بوده و هرکسی در هر مقام و منزلت معنوی می تواند این اذکار را انجام دهد؛ مثلاً ذکر صلوات که بیشترین سفارش در مورد آن شده، یا استغفار و لاحول و لا قوه الا بالله و...که در کتاب های دعا و روایت مشهور است، این اذکار به طور معمول تابع شرایط خاص و ویژه ای که اهل عرفان و ریاضت به آن پرداخته اند نبوده و اختصاص به فرد یا گروه یا مقامات معنوی خاصی هم ندارند و همه این اذکار در واقع جنبۀ آماده سازی قلب را دارند تا معراج معنوی و سفر باطنی بازگشت به سوی خدا در فردِ ذاکر، آغاز شود.
ذکر خدا سبب رقت قلب
امام باقر علیه السلام فرمود: تَعَرَّض لِرِقَّةِ القَلبِ بِکثرَةِ الذِّکرِ فِی الخَلَواتِ[81] با ذکر گفتن بسیار در تنهایی هایت، رقّت قلب بجوی.
اذکار سگانه
امام صادق علیه السّلام فرمود: فقراء و مستمندان خدمت رسول خدا آمدند و عرض کردند: ای رسول خدا، همانا اغنیاء و توانگران(آن اندازه ثروت) دارند که بنده آزاد کنند و ما نداریم؟ (و همچنین ثروت) دارند و به حج می روند و ما نداریم،و(نیز ثروت) دارند، صدقه میدهند و ما نداریم(و همچنین) دارند که چیزی بدان جهاد کنند و ما نداریم، (و در نتیجه ما به واسطه نداری از ثواب این اعمال محروم و بی بهره هستیم؟) پس رسول خدا(در پاسخشان) فرمود: هر که صد بار «اللَّه اکبر» بگوید بهتر است از آزاد کردن صد بنده، و هر که صد بار «سبحان اللَّه» بگوید بهتر است از راندن صد شتر(برای قربانی کردن در حج) و هر که خدا را صد بار حمد(الحمد لله) گوید بهتر است از فرستادن صد اسب با زین و لجام و سوار آن در راه خدا (برای جهاد)و هر که صد بار بگوید: «لا اله الا اللَّه» در آن روز از نظر عمل بهترین مردم است مگر(از) کسی که زیادتر گفته باشد.[82]
دو نوع ذکر
امام علی علیه السلام می فرماید: الذِّکرُ ذِکرَانِ ذِکرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِک ذِکرُ اللَّهِ عِنْدَ مَا حَرَّمَ عَلَیک فَیکونُ حَاجِزاً.[83]ذکر نیز بر دو گونه است: ذکر به وقت مصیبت، که نیکو و زیبا است، و برتر از این، یاد خدا هنگام مواجهه با حرام الهی است تا اینکه مانع تو شود.
انواع ذکر
امام محمد باقر علیه السلام فرمود: فَذِکرُ اَللِّسَانِ اَلْحَمْدُ وَ اَلثَّنَاءُ ذکر زبان حمد و ثناست وَ ذِکرُ اَلنَّفْسِ اَلْجَهْدُ وَ اَلْعَنَاءُ ذکر جان کوشش و تلاش است وَ ذِکرُ اَلرُّوحِ اَلْخَوْفُ وَ اَلرَّجَاءُ ذکر روح ترس و امید است وَ ذِکرُ اَلْقَلْبِ اَلصِّدْقُ وَ اَلصَّفَاءُ ذکر قلب راستی و صمیمیت است وَ ذِکرُ اَلْعَقْلِ اَلتَّعْظِیمُ وَ اَلْحَیاءُ ذکر عقل تعظیم و حیاست وَ ذِکرُ اَلْمَعْرِفَةِ اَلتَّسْلِیمُ وَ اَلرِّضَا ذکر معرفت تسلیم و رضاست وَ ذِکرُ اَلسِّرِّ عَلَی رُؤْیةِ اَللِّقَاءِ ذکر سر مقام شهود حق و لقاء اللّه است[84] امام علی علیه السلام در جای دیگر می فرماید: اَلذِّکرُ یونِسُ اللُّبَّ وَ ینیرُ القَلبَ و یستَنزِلُ الرَّحمَةَ؛[85] یاد خدا عقل را آرامش می دهد، دل را روشن می کند و رحمت او را فرود می آورد.
ذکر خدا بهترین عمل خالص
امام علی علیه السلام می فرماید: اُذکرُوا اللّه ذِکرا خالِصا تَحیوابِهِ أَفضَلَ الحَیاةِ و تَسلُکوا بِهِ طُرُقَ النَّجاةِ؛[86] خدا را خالصانه یاد کنید تا بهترین زندگی را داشته باشید و با آن راه نجات و رستگاری را به پیمایید.
یاد خدا
پیامبر می فرماید: مَن أَطاعَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فَقَد ذَکرَ اللّه و إِن قَلَّت صَلاتُهُ و صیامُهُ وَ تِلاوَتُهُ لِلقُرآنِ؛[87]هر کس خدای عزوجل را اطاعت کند خدا را یاد کرده است، هر چند نماز خواندن و روزه گرفتن و قرآن خواندنش اندک باشد.
برزگ تر از یاد خدا
امام صادق علیه السلام فرمود: فی قَولِهِ تَعالی: (لَذِکرُ اللّه أَکبَرُ)ـ ذِکرُ اللّه عِندَ ما أَحَلَّ وَ حَرَّمَ؛[88] درباره آیه «یاد خدا بزرگتر است»ـ به یاد خدا بودن در هنگام روبه رو شدن با حلال و حرام.
ذکر و یاد خدا
امام باقر علیه السلام فرمود: کأَنَّ الْمُؤْمِنِینَ هُمُ الْفُقَهَاءُ أَهْلُ فِکرَةٍ وَ عِبْرَةٍ لَمْ یصِمَّهُمْ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ مَا سَمِعُوا بِآذَانِهِمْ وَ لَمْ یعْمِهِمْ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ مَا رَأَوْا مِنَ الزِّینَةِ[89] گویا مؤمنان همان فقیهان(فرزانگان دین فهم) و اهل اندیشیدن و پند گرفتن هستند. شنیده های دنیوی، گوش آنها را از(شنیدن) یاد خدا کر نمی کند و زرق و برق دنیا چشم آنان را از یاد خدا کور نمی گرداند.
یاد خدا فرموش نکن!
امام صادق علیه السلام فرمود: أَوحَی اللّه عَزَّ و جَلَّ إِلی موسی علیه السلام: یا موسی لا تَنسَنی عَلی کلِّ حالٍ وَ لا تَفرَح بِکثرَةِ المالِ، فَإِنَّ نِسیانی یقسِی القُلوبَ، وَ مَعَ کثرَةِ المالِ کثرَةُ الذُّنوبِ؛[90] خدای عزوجل به موسی وحی کرد: ای موسی در هیچ حالی مرا فراموش نکن و به ثروت زیاد شاد نشو، زیرا از یاد بردن من دل ها را سخت می کند و همراه ثروت زیاد، گناهان زیاد است.
غفلت از یاد خدا
امام سجاد علیه السلام فرمود: أَنَّ قَسْوَةَ الْبِطْنَةِ وَ فَتْرَةَ الْمَیلَةِ وَ سُکرَ الشِّبَعِ وَ غِرَّةَ الْمُلْک مِمَّا یثَبِّطُ وَ یبْطِئُ عَنِ الْعَمَلِ وَ ینْسِی الذِّکر[91]پر خوری و سستی اراده و مستی سیری و غفلت حاصل از قدرت، از عوامل بازدارنده و کند کننده در عمل است و ذکر(خدا) را از یاد می برد.
یاد خدا سبب عزت
امام سجاد علیه السلام فرمود: یا مَنْ ذِکرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاکرِینَ، وَ یا مَنْ شُکرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاکرِینَ، وَ یا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاةٌ لِلْمُطِیعِینَ، صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِکرِک عَنْ کلِّ ذِکرٍ[92] ای آن که یادش مایه شرافت و بزرگی یاد کنندگان است و ای آن که سپاسگزاریش موجب دست یافتن سپاسگزاران(بر نعمت ها) است و ای آن که فرمانبرداریش سبب نجات فرمانبرداران است، بر محمد و آل او درود فرست و با یاد خود دل های ما را از هر یاد دیگری بازدار.
کثیر الذکر
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: أکثِروا ذِکرَ اللّه و ذِکرَ المَوتِ و تِلاوَةَ القُرآنِ.[93]خدا را بسیار یاد کنید و همیشه به یاد مرگ باشید و قرآن زیاد بخوانید.
ذکر در حکایات
1.بسم الله الرحمن الرحیم
آیت الله شبیری زنجانی فرمودند: آقای حاج سید جواد موسوی زنجانی اخوی آقای حاج آقا رضا زنجانی ازمرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی صاحب حاشیه کفایه نقل کرد که ایشان فرمود از آقا سید محمد ولد آبادی شنیدم که گفت من در مدتی که در نجف اشرف بودم نتوانستم در تحصیل پیش بروم و به جایی نرسیدم تا وقتی که آقای ولد آبادی درگذشت مردم به سراغ من آمدند من دیدم شرائط آن را ندارم رفتم به حرم مطهر حضرت امیرمؤمنان علیه السلام وعرض کردم آقا وضع من چنین و چنان است و مشکل دارم و از شما استمداد می کنم در حال بیداری یا خواب به من گفته شد هرکسی که برای بیماری به شما مراجعه کرد یک بسم الله الرحمن الرحیم بنویس وبه او بده مشکل او حل می شود و کسی برای احکام به شما مراجعه نمی کند ایشان گفتند من به محل بازگشتم کسی برای بیماری خانم خود به من مراجعه کرد من بسم الله الرحمن الرحیم را نوشتم و به او دادم بیماراو خوب شد واین کار سبب شد که مراجعات خیلی زیاد شد وآنقدر زیاد بود که ناچارشدم چند بسم الله الرحمن الرحیم در شب بنویسم که فردا برای نوشتن معطل نشوم و بدین سبب وقتی برای مراجعه دراحکام باقی نماند.[94]
2.تمثل شیطان
صدر المتألهین شیرازی در کتاب مفاتیح الغیب نقل کرده است، که مردی می گفت: از پروردگار خود درخواست کردم تا محل و مکان شیطان را در دل آدمی به او نشان بدهد. پس به وقت خوابیدن و استراحت کردن، در خواب مردی را دیدیم که پیکره اش مانند بلور است، به طوری که درون او از بیرون دیده می شد. خوب که به درون آن پیکره ای بلورین نگاه کردم، شیطان را دیدم که به صورت قورباغه ای با خرطومی باریک و دراز، بر روی شانه چپ او، میان گوش و دوشش نشسته، و خرطومش را از شانه چپ فرو برده و به قلب او رسانده، و او را وسوسه می کند. در این وضع، وقتی آن شخص در دل یاد خدا می کند و ذکر خدا را می گوید، آن قورباغه خود را عقب می کشد و می گریزد. و این تجسّم وجود شیطان، و اثر ذکر و یاد خدا در قلب، روح و جسم آدم، و از طرفی، غفلت از یاد خدا و دوری از ذکر خدا، باعث وسوسه و نفوذ شیطان در انسان است.[95]
3.غفلت صاحبخانه و زیرکی دزد
در زمان سابق که هنوز در خانه ها شمع و پیه می سوخت، شبی در خانه ای، دزدی راه پیدا کرد و داخل حجره شده سرگرم جمع آوری چیزها شد. صاحبخانه صدای پا شنید و احتمال داد دزد در خانه باشد.
از جا بلند شد و خواست شمع را روشن کند، دزد تا فهمید صاحبخانه بلند شده پشت سرش ایستاد، تا چراغ یا شمع را خواست روشن کند آهسته فوتی کرد و آن را خاموش کرد. مرتبه دوّم که خواست چراغ را روشن کند، آهسته دستش را به آب دهان مرطوب کرد و فتیله را تر کرد که اصلا نگیرد. صاحبخانه نادان نفهمید که کسی هست که این کارها را می کند، به خیال خودش نسیمی بود که نگذاشته چراغ روشن شود. بالأخره چون دید چراغ روشن نمی شود و دیگر صدای پا هم نمی آید آرام خوابید و دزد هم به خوبی کار خودش را کرد و رفت.
یقین بدانید در عالم معنا هم همین است. اگر شیطان در دل جا کرد، کجا می گذارد کسی متذکر شود. تذکر، مال اهل تقواست. اگر تقوا نباشد، هزار تذکر هم پیش بیاید مبصر نمی شود. نمی بینید در جدال ها و منازعه ها هنگام غضب، صد تذکر هم پیش بیاید نمی فهمد. در دام شیطان است. در دلش جا کرده است. هرچه در آن برایش اسم خدا و پیغمبر و امام را بیاورند فایده ندارد؛ زیرا شیطان نمی گذارد یاد خدا او را متذکر کند؛ چون تقوا ندارد. [96]
4.یاد خدا و تقوا
در «بنی اسرائیل» زن فاحشۀ بدکاره ای بود. عادت او این بود که هر روز در خانه اش را باز می گذاشت و کنار در، تختی قرار می داد و خود را آرایش می کرد و روی تخت می نشست، هر کس از مقابلِ خانه اش می گذشت، در دام می افتاد- قبل از اسلام، زنان بدکاره بالای خانۀ خود بیرق می زدند- از خصوصیات او این بود که ده دینار را قبلاً دریافت می کرد. یک روز شخص عابد و زاهدی که اهل این کار نبود، از در خانۀ فاحشه می گذشت، این عابد که در عمرش جز تقوا و بندگی خدا کاری نداشت، چون چشمش به این فاحشه افتاد، جمال و دلربایی زن، نظرش را جلب کرد و پایش سست شد. خواست وارد خانه شود، مأموری گفت: ده دینار بده، بعد وارد شو. چون عابد پول نداشت، فوراً رفت، کالایی را که داشت فروخت، آنگاه بازگشت و ده دینار به مأمور داد و وارد خانه شد و پهلوی آن زن نشست، امّا هنگام عمل حرام یک دفعه بدنش لرزید، خیالی رحمانی به مغزش خطور کرد که او را سخت لرزاند، به طوری که زن متوجّه شد و گفت: چرا می لرزی، از این فکر بگذر. عابد گفت: خدا حاضر است و من از او می ترسم. زن گفت: بسیاری از مردم، آرزوی مرا دارند، حالا تو می خواهی مرا رها کنی و بروی؟ عابد گفت: پولی را که پرداختم، به تو بخشیدم، مرا رها کن. عابد از خانه بیرون رفت، در حالی که دائماً فریاد می زد و نمی توانست آرام بگیرد، به ناچار از شهر خارج شد. آن زنِ بدکار، به فکر فرو رفت. به خود گفت: خاک بر سرت! این مرد تا به حال گناه نکرده بود، حال که خواست گناه بکند، از ترس خداوند و مکافات عمل، این طور حالش دگرگون شد، تو که یک عمر گناه کرده ای چه می کنی؟ فوراً در خانه را بست و از گناهان خود پشیمان شد، به فکر افتاد که به دنبال این مرد برود و پس از توبه کردن با او ازدواج کند، تا خداوند او را ببخشد. به دنبال عابد رفت، و با نشانی هایی که گرفته بود تا آن قریه که عابد در آنجا بود، رفت. وقتی به آنجا رسید، نزد عابد رفته، روبند صورتش را کنار زد تا عابد او را بشناسد، و به او گفت که: «آمده ام، توبه کنم.» تا روبندش را کنار زد، عابد فریادی کشید و از دنیا رفت. زن، سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا، از گذشته هایم پشیمانم، به نزد این مرد صالح آمدم تا با او ازدواج کنم و تدارک گذشتۀ سیاهم را ببینم، حالا که او از دنیا رفته، خدایا جانم را بگیر و به او ملحق فرما. در همان حال، زن از دنیا رفت و یقیناً در عالم آخرت هر دو با هم خواهند بود. [97]
5.راه غلبه بر نگرانی
در حالات عالم بزرگ،"شیخ عبد اللَّه شوشتری" که از معاصرین مرحوم"علامه مجلسی" است نوشته اند، فرزندی داشت که بسیار مورد علاقه او بود، این فرزند، سخت بیمار شد، پدرش مرحوم شیخ عبد اللَّه، هنگامی که برای اداء نماز جمعه به مسجد آمد، پریشان بود، هنگامی که طبق دستور اسلامی، سوره منافقین را در رکعت دوم تلاوت کرد و به این آیه رسید: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِکمْ أَمْوالُکمْ وَ لا أَوْلادُکمْ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ"ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و فرزندان شما نباید شما را از یاد خدا غافل کند" چندین بار آیه را تکرار کرد(تکرار آیات قرآن در نماز جایز است) هنگامی که از نماز فراغت یافت، بعضی از یاران از علت این تکرار سؤال کردند، فرمود: هنگامی که به این آیه رسیدم به یاد فرزندم افتادم و با تکرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم، آن چنان مبارزه کردم که فرض کردم فرزندم مرده، و جنازه اش در برابر من است، و من از خدا غافل نیستم، آن گاه بود که دیگر آیه را تکرار نکردم"[98]!
نجات از گرفتاری روحی
روزی یکی از یاران درس، مصرانه و عاجزانه از حضرت استاد حسن زاده آملی تقاضا کردند که: حضرت آقا عنایتی بفرمایید ذکری، دعایی، چیزی بفرمایید، بلکه از این گرفتاری روحی نجات پیدا کنم، خیلی گرفته و در قبض هستم. حضرت استاد که تا آخر لحظه سر به زیر انداخته بودند و در سکوتی پر معنی و مراقبه ای ملکوتی به سر می بردند سر را بلند کرده و فرمودند: آقا جان! من هم گرفتارم، من هم از شما بدترم!
چند لحظه ای درنگ فرمودند و ادامه دادند: دو مطلب به شما عرض می کنم، یقینا اثر دارد به شرط اینکه اقلا یک اربعین (40 روز) بر آن مداومت داشته باشید.
1.ذکر شریف یا حی یا قیوم یا من لا اله الا انت که گفته اند، اکثار در آن سبب حیات و زیادت عقل می شود و مجرب هم است.
2.سوره غنی(واقعه) را بخوانید تا غنی در علم و بعدا هم چیزهای دیگری شوید چون روایت شده که: ابن مسعود از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده که، از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: هر کس سوره واقعه را هر شب بخواند هیچ گاه محتاج نمی شود.(به نقل از صراط سلوک حسن زاده آملی)
ذکر در اشعار
اشعار فراونی درباره ذکر سروده شده است. بخشی از اشعار مربوط به ذکر، از جنبه عرفانی توسط شعرای عارف سروده شده و برخی دیگر ناظر بر موضوعات اجتماعی و...سروده شده که در اینجا به نمونه کوتاهی از آنها اشاره می کنیم.
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد/هر دلی از حلقه در ذکر یا رب یا ربست[99]
ذکر تسبیح فلک در حلقه زنّار داشت/ اگر تسبیح می فرمود و گر زنّار می آورد[100]
شکر خدا مدرّس هستی ز بی نیازان/با این غزل چو حافظ گشتی ز سرفرازان
هشدار تا نیفتی در دست جان گدازان/گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان[101]
دی می شد و گفتم صنما عهد بجای آر/گفتا غلطی خواجه درین عهد وفا نیست[102]
باباطاهر
خوشا آنانکه الله یارشان بی/ بحمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنانکه دایم در نمازند/ بهشت جاودان بازارشان بی[103]
مخلص
نام زیبـــــــــــــای تو آرام دل و جان من است ذکــر جان بخش تو هم مایه سامان من است
تو رجائی تو دلیلی تو غــــــــــــــیاثی و انیس انس دائم به تو خود محــــــور ایمان من است
آن چراغی که کند روح و روانم روشــــــــــــــن یاد دلجوی تو آن مهـــــــــــــر فروزان من است
می کنم خاطر خـــــــــود را به جمالت روشن روی زیبای تو هم نور دو چشــــمان من است
آن که هر لحظه کند محو خودش "مخلص" را حرف حرفی زتو در مصــــحف جانان من است.[104]
مولانا رومی
ای دوست قبولم کن و جانم بستان/مستم کن و وز هر دو جهانم بستان
با هر چه دلم قرار گیرد بی تو/آتش به من اندر زن و آنم بستان
ای زندگی تن و توانم همه تو/جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من/من نیست شدم در تو از آنم همه تو
خود ممکن آن نیست که بردارم دل/آن به که به سودای تو بسپارم دل
گر من به غم عشق تو نسپارم دل/دل را چه کنم بهر چه می دارم دل[105]
نتیجه گیری
با نگاهی بر تعالیم مبین دین اسلام و احادیث وارده از معصومین علیهم السلام درمی یابیم که ارزش هیچ چیز بالاتر از یاد خدا نیست. هدف از خلقت جهان هستی، عبادت پروردگار عالمیان است و آن چیزی جز زنده نگاه داشتن یاد خدا در زندگی افراد بشر نمی باشد.
رفع همه گرفتاری ها و مشکلات در ذکر خدا نهفته است و رویگردانی از این امر مهم آدمی را در عسرت و تنگی قرار می دهد، به طوری که زندگی بر او تنگ می شود و نه تنها از هدف اصلی در این جهان باز می ماند، بلکه در آخر عمر نیز با خسران و پشیمانی، حسرت روزهایی را می خورد که دیگر راه بازگشتی به آنها نیست. ذکر خدا مرتبه ای است بس والا. ذکر و یاد خدا زمان و محل خاصی ندارد و قدری برایش تعیین نشده است. یاد خدا در زمان و مکان خاصی نمی گنجد و مقدار معینی نیز ندارد، بنابراین بشر دائما باید در حضور پروردگار جهان یاد او را زنده نگاه دارد.
تنها ذکر خداست که خدای عزوجل به اندک آن راضی نشده و برای آن پایانی مقرر نکرده است. از آنجا که عوامل غفلت در زندگی مادی بسیار فراوان و تیرهای وسوسه شیاطین از هر سو به طرف انسان پرتاب می گردد، برای مبارزه با آن راهی جز «ذکر کثیر» نیست «ذکر کثیر به معنی واقعی کلمه، یعنی توجه با تمام وجود به خداوند، نه تنها به واسطه زبان و لقلقه لسان. تداوم بر ذکر خدا در همه شئون زندگی و توجه به دستورات الهی، انسان را چنان مجذوب حق تعالی می کند که وی را تسلیم محض کرده و تمام جاذبه های مادی و غیرخدایی را از دلش بیرون می کند و به اعلی علیین متصل می سازد و گرد و غبار گناه را از دلش می نشاند و دلش را حرم امن خدا قرار می دهد.
ذکر خداوند حلاوتی دارد که خداوند به تناسب ظرفیت و قابلیت بندگانش از اثرات و نتایج آن، دلهای مفتوح به ایمان را بهره مند می گرداند، با عنایت به اینکه خود شخص نیز باید تحمل بسیار در این زمینه داشته و زهد و ریاضت کشد تا قابل دریافت فیض گردد. گرچه لفظ ذکر اعم از ذکر باطنی و لفظی است، اما مراد از بیان آن ذکر قلبی و باطنی است، به طوری که شخص دارای حالتی روحانی و معنوی می گردد که دایم خداوند را در نظر دارد می داند که پروردگار متعال بر اعمالش ناظر است. مصداق این عمل، جمله حضرت امام خمینی (ره) است که فرمودند: «عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید. یاد واقعی خداوند حتی به زبان هم باید خارج از بی حالی و غفلت صورت پذیرد.
امید آنکه خداوند ما را در ردیف مومنین و ذاکرین حقیقی قرار دهد. و تا پایان عمر از ذکر خدا و یاد خدا غافل نباشیم. و همیشه خود را در محضر الهی بدانیم.
پی نوشت ها
[1] سعیدی، گل بابا، فرهنگ اصطلاحات ابن عربی، ص 228
[2] سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص 402
[3] بحارالانوار، ج90، صفحه 151،
[4] همان.
[5] بحارالانوار، جلد 75، ص 55
[6] پاسدار اسلام آذر1380، شماره240
[7] بقره/32
[8] آداب الصلاة،امام خمینی،ص 220.
[9] شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی، ص 204.
[10] مجله پاسدار اسلام، آبانماه 1387 ، شماره 8
[11] آداب الصلاة، ص 373.
[12] شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 124.
[13] امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص 292- 293،
[14] بقره، 152.
[15] نهج البلاغه، نامه 31.
[16] همان، خ 222.
[17] رعد، 28.
[18] انفال، 2.
[19] احزاب، 35.
[20] نهج البلاغه، خ 222.
[21] ق/16
[22] انفال/2
[23] رعد، 28.
[24] زمر، 23.
[25] التحقیق فى کلمات القرآن.
[26] فاطر، 28.
[27]تفسیر نمونه، ج7، ص: 85
[28] تفسیر نور، ج 3، ص 267
[29] تفسیر نمونه، ج 7، ص86
[30] ترجمه تفسیر المیزان، ج9، ص 11-10
[31] حج/35
[32] تفسیر نور، ج 6، ص 43
[33] در زمینه انگیزههاى ترس و خوف از خدا در جلد هفتم صفحه 86(ذیل آیه دوم سوره انفال) مشروحا بحث کردهایم.
[34] تفسیر نمونه، ج 14، ص101
[35] ترجمه تفسیر المیزان، ج14، ص 529
[36] زخرف/36
[37] بقره، 168.
[38] طه، 120.
[39] اعراف، 201.
[40] ناس، 5.
[41] زخرف، 36.
[42] مجادله، 19.
[43] نساء، 119.
[44] انعام، 112.
[45] نهجالبلاغه، خطبه 7.
[46] صافّات، 13.
[47] طه، 124.
[48] اسراء، 72.
[49] طه، 14.
[50] حجر، 9.
[51] تفسیر نور، ج 8، ص 454
[52] ضمیر جمع در" انهم" و جمله بعد به" شیاطین" برمىگردد، هر چند قبلا به صورت مفرد آمده چون در واقع معنى جمعى را داشته است.
[53] تفسیر نمونه؛ ج 21؛ ص64
[54] تو در دنیا از این نشاه در غفلت بودى، ما پرده غفلت را کنار زدیم، اینک امروز دیدگانت تیزبین و خیره شده است...قرینش در پاسخ مىگوید: پروردگارا من او را به طغیان نکشیدم، بلکه او خودش در بیراههاى دور از راه بود. سوره ق، آیه 22- 27.
[55] آنهایى که دیدگانشان در دنیا در پردهاى بود و ذکر ما را نمىدیدند... بگو آیا مىخواهید به شما خبر دهیم از کسانى که در اعمالشان از هر کس دیگر بىبهرهترند؟ کسانى هستند که عمرشان را در راه حیات دنیا تباه کردند، و مىپنداشتند که کار خوبى مىکنند. سوره کهف، آیه 101- 104.
[56] ترجمه تفسیر المیزان، ج18، ص 152-150
[57] منافقون/9
[58] تفسیر نمونه، ج24، ص: 171
[59] مائده، 91.
[60] نور، 37.
[61] تکاثر، 1.
[62] حجر، 3.
[63] فرقان، 18.
[64] نجم، 29.
[65] زخرف، 36.
[66] جنّ، 17.
[67] کهف، 46.
[68] انفال، 28.
[69] سبأ، 37.
[70] تفسیر نور، ج 10، ص 62
[71] اصول کافى" جلد 2 باب" حب الدنیا" حدیث 3.
[72] مال و فرزندان، زینت حیات دنیا هستند. سوره کهف، آیه 46.
[73] سوره توبه، آیه 67.
[74] اینان کسانى هستند که ضلالت را با سرمایه هدایت خریدند، و تجارتشان سود نکرد. سوره بقره، آیه 16.
[75] جن/17
[76] طه، 124.
[77] تفسیر نور، ج 10، ص 251
[78]تفسیر نمونه، ج25، ص 123
[79] فقیه، ج 2، ص 119، ح 25.
[80] ترجمه تفسیر المیزان، ج20، ص 72-71
[81] تحف العقول، ص 285
[82] الکافی، ج2، ص 505.
[83] الکافی، ج2، ص90
[84] مشکاة الانوار ص 55 / ترجمۀ هوشمند و محمدی :: طبرسی، علی بن حسن(پایگاه احادیث نور)
[85] تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 189، ح 3633
[86] بحارالأنوار، ج 75، ص39، ح 16 - تحف العقول ص 202
[87] مکارم الاخلاق ص 468 – بحارالأنوار، ج 74، ص86، ح3
[88] تفسیر نورالثقلین، ج4، ص162، ح61
[89] کافی، ج 2 ، ص 133 {شبیه این حدیث در بحارالأنوار، ج 70، ص36، ح17}
[90] کافى، ج8، ص45، ح8 -تحف العقول ص 493
[91] بحارالأنوار، ج 75 ، ص129، ح1
[92] صحیفه سجادیه ص 62 ، دعاى 11
[93] تحف العقول ص 488
[94] کتاب روزنه هایی از عالم غیب ص 395
[95] کتاب غفلت ص 150
[96] دستغیب، عبد الحسین، استعاذه؛ص96
[97] معاد و قیامت داستانهای شهید ج 3 ص 48
[98] سفینة البحار جلد 2 صفحه 131(ماده عبد)
[99] دیوان حافظ؛ غزلیات، ص31
[100] حافظ، شمس الدین محمد، دیوان حافظ،اثر پذیری حافظ از قرآن و حدیث؛ ص 25
[101] اسلامی نژاد آرانی، عباس، اثر پذیری حافظ از قرآن و احادیث، لسان الغیب؛ ص 93
[102] مدرس زاده، احمد، بوسه ای بر آستان لسان الغیب (تضمین اشعار دیوان حافظ)
نسخه دیوان حافظ؛ ص 241
[103] باباطاهر
[104] مخلص
[105] مولوی